English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (17 milliseconds)
English Persian
to believe in something به چیزی اعتقاد داشتن
Other Matches
to believe in ghosts اعتقاد داشتن به ارواح
to give credence to something به چیزی اعتقاد کردن
to put [place] credence in something به چیزی اعتقاد کردن
long for اشتیاق چیزی را داشتن ارزوی چیزی را داشتن
to have something in reserve چیزی بطوراندوخته داشتن چیزی درپس داشتن
born-again دارای اعتقاد بازیافته نسبت به چیزی
longest میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longer میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longed میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longs میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
long- میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
long میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
to concern something مربوط بودن [شدن] به چیزی [ربط داشتن به چیزی] [بابت چیزی بودن]
coveting میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
covets میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
to hang over anything سوی چیزی پیشامدگی داشتن بالای چیزی سوارشدن
covet میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
to stop somebody or something کسی را یا چیزی را نگاه داشتن [متوقف کردن] [مانع کسی یا چیزی شدن] [جلوگیری کردن از کسی یا از چیزی]
animism اعتقاد باینکه ارواح مجرد وجود دارند اعتقاد بعالم روح و تجسم ارواح مردگان
to have something at one's disposal چیزی داشتن
to have something چیزی داشتن
to live through something طاقت چیزی را داشتن
to have experience in something آزمودگی در چیزی داشتن
to have something in reserve چیزی درچنته داشتن
to take an i. in something به چیزی دلبستگی داشتن
to look forward to something انتظار چیزی را داشتن
to disagree [or be in disagreement] [on something/about something] بر سر چیزی اختلاف داشتن
to have an appetite for something اشتها به چیزی داشتن
to havealiking for anything ذوق چیزی را داشتن
look forward انتظار چیزی را داشتن
To be used (accustomed) to something. به چیزی عادت داشتن
To be interested in ( keen on ) some thing . به چیزی علاقه داشتن
cry out for <idiom> شدیدا به چیزی احتیاج داشتن
have something up one's sleeve <idiom> چیزی سری نگه داشتن
to believe in somebody [something] اطمینان داشتن به کسی [چیزی]
to be into somebody [something] <idiom> کسی [چیزی] را دوست داشتن
To be biased (prejudiced). درمورد چیزی تعصب داشتن
keep something at bay <idiom> [چیزی را دور نگاه داشتن]
To have a fancy for something . هوای چیزی را درسر داشتن
swear by <idiom> کاملا از چیزی اطمینان داشتن
To wish (long) for something. آرزوی چیزی را کردن (داشتن )
up to someone to do something <idiom> مسئولیت مراقبت از چیزی را داشتن
cellarage حق انبارداری برای نگاه داشتن چیزی
to make of something در باره چیزی نظر [عقیده] داشتن
to have a limit [of up to something] [تا] به حد [چیزی یا مقداری] اعتبار داشتن [اقتصاد]
to purpose something هدف چیزی [انجام کاری] را داشتن
nose around [about] <idiom> چیزی را سری نگه داشتن کاوش کردن
to have a maximum limit [of something] [به] حداکثر [چیزی یا مقداری] اعتبار داشتن [اقتصاد]
bank on <idiom> اطمینان داشتن ،روی چیزی حساب کردن
pick and choose در سوا کردن چیزی دقت ووسواس زیاد داشتن
laniard طناب کوتاهی که برای نگاه داشتن چیزی بکار میرود
planch صفحهای از گل نسوزکه برای نگاه داشتن چیزی که دراتش گذاشته اندبکارمیرود
to strain at anything در زیر فشارچیزی تقلاکردن زیاد در چیزی باریک شدن یاوسواس داشتن
reckoned حساب پس دادن روی چیزی حساب کردن محسوب داشتن
reckons حساب پس دادن روی چیزی حساب کردن محسوب داشتن
reckon حساب پس دادن روی چیزی حساب کردن محسوب داشتن
credence اعتقاد
misbeliever بی اعتقاد
confidence اعتقاد
belief اعتقاد
believing با اعتقاد
faith اعتقاد
faiths اعتقاد
unbelieving بی اعتقاد
confidences اعتقاد
fetishism اعتقاد به طلسم
fatalism اعتقاد به سرنوشت
anomy اعتقاد به بی نظمی
trusted اعتقاد اعتبار
determinism اعتقاد به جبر
trust اعتقاد اعتبار
fairyism اعتقاد به جن و پری
trusts اعتقاد اعتبار
creationism اعتقاد به افرینش
credibly از روی اعتقاد
evolutionism اعتقاد به تکامل
convictions اعتقاد راسخ
trinitarianism اعتقاد به تثلیت
credit اعتقاد کردن
credited اعتقاد کردن
crediting اعتقاد کردن
demonism اعتقاد بدیو
credits اعتقاد کردن
ism اعتقاد رویه
theism اعتقاد بخدا
misbelief اعتقاد خطا
relativism اعتقاد به نسبیت
misbelieve بی اعتقاد شدن
hylicism اعتقاد به مادیات
anomie اعتقاد به بی نظمی
cloaca theory اعتقاد به مقعدزایی
conviction اعتقاد راسخ
money to burn <idiom> بیش ازاحتیاج ،داشتن،داشتن پول خیلی زیاد
factionalism اعتقاد به سیستم حزبی
unbelievers بی اعتقاد دیر باور
unbeliever بی اعتقاد دیر باور
immortalism اعتقاد به ماندگاری روح
nicene creed اعتقاد نامه نیسن
monotheism اعتقاد به خدای واحد
theodicy اعتقاد بعدالت خدایی
unbelievin بی اعتقاد دیر باور
vitalism اعتقاد به اصالت حیات
spiritualism اعتقاد به احضار ارواح
denominationalism اعتقاد به تفکیک و تقسیم
misbelieve اعتقاد خطا پیداکردن
historical determinism اعتقاد به جبر تاریخ
monism اعتقاد وحدت خدا
vampirism اعتقاد بوجود vampire
article of faith اعتقاد و عقیده باطنی
to keep down زیرفرمان خودنگاه داشتن دراطاعت خود داشتن
to keep up از افسرده شدن نگاه داشتن باذنگاه داشتن
idealistically از روی اعتقاد به تصور وخیال
adventism اعتقاد بدوباره امدن مسیح
disbelieved اعتقاد نکردن دروغ پنداشتن
disbelieves اعتقاد نکردن دروغ پنداشتن
disbelieving اعتقاد نکردن دروغ پنداشتن
ultra individualism اعتقاد به اصالت فرد در حد افراط
immaterialism عدم اعتقاد به ماده تجرد
salvationism اعتقاد بلزوم رستگاری از گناه
casualism اعتقاد به شانس و تصادف تصادفا"
disbelieve اعتقاد نکردن دروغ پنداشتن
syncretism اعتقاد به توحید عقاید همتایی
triune اعتقاد بوجود سه شخصیت در خدا
hylotheism اعتقاد به یکی بودن خدا و ماده
tritheism سه خدایی اعتقاد باقانیم ثلاثه مسیحیت
millenarianism اعتقاد به سلطنت هزار ساله مسیح
chiliasm اعتقاد به فهور مجدد هزارساله مسیح
unitarianism وحدت گرایی اعتقاد بوحدت وجود
ceremonialism اعتقاد به لزوم رعایت کامل تشریفات
utilitarianism کاربرد گرایی اعتقاد باینکه نیکی
sabbatarianism اعتقاد به تعطیل کار و عبادت دریکشنبه ها
traditionalism سنت پرستی اعتقاد برسوم باستانی
liberalism اعتقاد به ازادی ازلی و ابدی انسان
finality اعتقاد بعلت نهایی در گیتی قطعیت
activism اعتقاد بلزوم عملیات حاد وشدید
infallibilism اعتقاد باین اصل که پاپ خطانمیکند
factionalism اعتقاد به لزوم وجود احزاب سیاسی
guild socialism اعتقاد به انحصار صنایع ازطرف دولت
zombiism اعتقاد به حلول و تجدید حیات جسمانی مرده
deistical مبنی بر خدا پرستی بدون اعتقاد به مذهب
deistic مبنی بر خدا پرستی بدون اعتقاد به مذهب
arianism اعتقاد باینکه عیسی باهمه پاکی و تقدس
sacramentalism اعتقاد به پیروی از مراسم دینی جهت رستگاری
hylotheism اعتقاد به اینکه خدا و ماده یکی هستند
anthropopathism اعتقاد به وجود روح انسانی در اشیاء و موجودات
absolutism حکومت مطلقه اعتقاد به قادر علی الاطلاق
tyrannicide اعتقاد به لزوم قتل و ترور زمامداران ستمگر
pan cosmism اعتقاد باینکه هر چه هست همین مادیات است
formalism اعتقاد به حفظ فاهر وقالبهای موجود در کلیه امور
humoralism اعتقاد به اینکه امراض نتیجه فساد اخلاط است
ultramontanism سکونت در ارتفاعات زیاد اعتقاد به تفوق مطلق پاپ
futurism اعتقاد بوقوع پیشگوییهای کتاب مقدس عقیده به اخرت
fundamentalism اعتقاد به عقاید نیاکانی مسیحیت واصول دین پروتستان
nestorianism عقیده نسطوریان اعتقاد باینکه عیسی دو ذات جداگانه داشت
animalism نفس پرستی اعتقاد باین که انسان جانوری بیش نیست
modalism اعتقاد باینکه پدر وپسر و روح القدس هر سه مظاهرگوتاگون یک خداهستند
animism همزاد گرایی اعتقاد باینکه روح اساس زندگی است
meaner مقصود داشتن هدف داشتن
differ اختلاف داشتن تفاوت داشتن
hoped انتظار داشتن ارزو داشتن
mean مقصود داشتن هدف داشتن
abhorred بیم داشتن از ترس داشتن از
differs اختلاف داشتن تفاوت داشتن
differing اختلاف داشتن تفاوت داشتن
differed اختلاف داشتن تفاوت داشتن
cost قیمت داشتن ارزش داشتن
meanest مقصود داشتن هدف داشتن
to have by heart ازحفظ داشتن درسینه داشتن
abhorring بیم داشتن از ترس داشتن از
hopes انتظار داشتن ارزو داشتن
proffer تقدیم داشتن عرضه داشتن
abhors بیم داشتن از ترس داشتن از
hoping انتظار داشتن ارزو داشتن
reside اقامت داشتن مسکن داشتن
proffered تقدیم داشتن عرضه داشتن
proffering تقدیم داشتن عرضه داشتن
proffers تقدیم داشتن عرضه داشتن
hope انتظار داشتن ارزو داشتن
resides اقامت داشتن مسکن داشتن
resided اقامت داشتن مسکن داشتن
to watch something مراقب [چیزی] بودن [توجه کردن به چیزی] [چیزی را ملاحظه کردن]
nihilism اعتقاد به تباهی وفساد دستگاههای اداری ولزوم از بین رفتن انها
catastrophism اعتقاد باینکه پوسته زمین دستخوش انقلابهای ناگهانی طبیعت شده
constitutionalism اعتقاد به حقانیت حکومت مشروطه اعنقاد به لزوم حاکمیت قانون اساسی
monadism اعتقاد باینکه گیتی از ذره یاجسم بسیط ساخته شده است
individualism اعتقاد به اینکه حقیقت ازجوهرهای منفردی تشکیل یافته است خصوصیات فردی
legalism اعتقاد به این که کلیه مسائل باید از طرق قضایی وحقوقی حل و فصل شود
infusionism اعتقاد باینکه روح پیش از تن موجود است و هنگام زاییمان بتن دمیده میشود
nescience اعتقاد باینکه حقایق غایی را نمیتوان بوسیله قیاس عقلانی فکر درک نمود
upkeep بهنگام نگه داشتن . نگه داشتن وسایل در حالت فعال
expandsionism اعتقاد به لزوم بسط اراضی کشور از طریق اعمال قدرت نظامی یااقتصادی یا هر وسیله دیگر
collectivism اعتقاد به این مسئله که جامعه باید به وسیله مساعی جمعی وهمکاری همه احاد ان اداره شود
Marxist طرفدار مکتب مارکس براساس اعتقاد انهاسرمایه داری به علت تناقض درونی موجود در ان سقوط خواهد کرد
cosmopolitanism سیستم " جهان وطنی " اعتقاد به لزوم حسن تفاهم واحترام متقابل بین کلیه ملل واقوام عالم
Marxists طرفدار مکتب مارکس براساس اعتقاد انهاسرمایه داری به علت تناقض درونی موجود در ان سقوط خواهد کرد
enclosing احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر
encloses احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر
enclose احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر
relevance 1-روش ارتباط چیزی با دیگری .2-اهمیت چیزی دریک موقعیت یا فرآیند
to appreciate something قدر چیزی را دانستن [سپاسگذار بودن] [قدردانی کردن برای چیزی]
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com