Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (3 milliseconds)
English
Persian
to get down to business
به کار اصلی پرداختن
[اصطلاح روزمره]
Search result with all words
to compound
قسطی پرداختن
[کمتراز بهای اصلی]
Other Matches
VL local bus
مین کنترل مستقیم از طریق باس اصلی روی پردازنده اصلی و برقراری ارسال داده خیلی سریع بین حافظه اصلی و کارت جانبی بدون استفاده از پردازنده
VL bus
مین کنترل مستقیم از طریق باس اصلی روی پردازنده اصلی و برقراری ارسال داده خیلی سریع بین حافظه اصلی و کارت جانبی بدون استفاده از پردازنده
masters
سیستم با کامپیوتر کنترل اصلی و یک فرعی که از اصلی دستور می گیرد
master data file
پرونده مشخصات اصلی امادنظامی پروند خصوصیات اصلی اماد
mastered
سیستم با کامپیوتر کنترل اصلی و یک فرعی که از اصلی دستور می گیرد
master
سیستم با کامپیوتر کنترل اصلی و یک فرعی که از اصلی دستور می گیرد
acciaccatura
نت سریعی که نیم پرده کوتاه تر ازنت اصلی است وقبل از نت اصلی نواخته میشود
on board
که در تخته اصلی یا PCB اصلی قرار دارد
fork out
<idiom>
پرداختن
aby
پرداختن
kick over
<idiom>
پرداختن
pay
پرداختن
abye
پرداختن
practise
پرداختن
practicing
پرداختن
paying
پرداختن
practises
پرداختن
practising
پرداختن
disburse
پرداختن
foot the bill
<idiom>
پرداختن
pays
پرداختن
pony up
<idiom>
پرداختن
practice
پرداختن
defraying
پرداختن
to fork over
پرداختن
defrayed
پرداختن
to brush up
پرداختن
defrays
پرداختن
imburse
پرداختن
take to
پرداختن
shell out
پرداختن
cough up
پرداختن
defray
پرداختن
disbursing
پرداختن
meets
پرداختن
meet
پرداختن
disbursed
پرداختن
disburses
پرداختن
nail
به موقع پرداختن
pay at tenor
در سررسید پرداختن
put
بفعالیت پرداختن
get down to work
بکار پرداختن
puts
بفعالیت پرداختن
putting
بفعالیت پرداختن
nails
به موقع پرداختن
nailed
به موقع پرداختن
indemnify
غرامت پرداختن
to make a part
[ial]
payment
یک قسط را پرداختن
indemnity
غرامت پرداختن
activating
به فعالیت پرداختن
turn to
بکار پرداختن
activates
به فعالیت پرداختن
activated
به فعالیت پرداختن
activate
به فعالیت پرداختن
to pay in a
پیشکشی پرداختن
recompense
غرامت پرداختن
recompensed
غرامت پرداختن
recompenses
غرامت پرداختن
recompensing
غرامت پرداختن
indemnities
غرامت پرداختن
prepay
قبلا پرداختن
activate
بفعالیت پرداختن
foot
پرداختن مخارج
To get on with a job.
بکاری پرداختن
To pay money. To make a payment.
پول پرداختن
pipe up
به سخن پرداختن
to pay on account
[American English]
یک قسط را پرداختن
staple
جزء اصلی هر چیزی قلم اصلی
prototypal
وابسته به طرح اصلی یا نمونه اصلی
prototypic
وابسته به طرح اصلی یا نمونه اصلی
generations
کپی اصلی تصویر اصلی یا متن
initial reserves
ذخایر اصلی احتیاط اولیه یا اصلی
first generation computer
کپی اصلی تصویر یا متن اصلی
generation
کپی اصلی تصویر اصلی یا متن
stapled
جزء اصلی هر چیزی قلم اصلی
stapling
جزء اصلی هر چیزی قلم اصلی
main guard
نیروی جلودار اصلی حفاظ اصلی
proceed
اقدام کردن پرداختن به
pore
بمطالعه دقیق پرداختن
pay up
تمام وکمال پرداختن
to pay up
تمام و کمال پرداختن
to pay off
تمام و کمال پرداختن
layaway plan
<idiom>
قرض راکم کم پرداختن
ponies
پرداختن خلاصه اخبار
pony
پرداختن خلاصه اخبار
poney
پرداختن خلاصه اخبار
pores
بمطالعه دقیق پرداختن
pay off something
چیزی را قسطی پرداختن
proceeded
اقدام کردن پرداختن به
loosest
سبکبار کردن پرداختن
acquitting
پرداختن و تصفیه کردن
to pore
[over; on]
به مطالعه دقیق پرداختن
acquits
پرداختن و تصفیه کردن
loose
سبکبار کردن پرداختن
looser
سبکبار کردن پرداختن
acquit
پرداختن و تصفیه کردن
insolvent
فاقد توانایی پرداختن دیون
to pay off a debt
[mortgage]
بدهی
[رهنی]
را قسطی پرداختن
pick up the tab
<idiom>
صورت حساب کسی را پرداختن
liquidated damages
پرداختن جریمه جهت فسخ قرارداد
activates
فعال کردن بفعالیت پرداختن بکارانداختن
treat someone
<idiom>
پول کسی را پرداختن ،دعوت کردن
activated
فعال کردن بفعالیت پرداختن بکارانداختن
activating
فعال کردن بفعالیت پرداختن بکارانداختن
mainstay
مهار اصلی که از نوک شاه دگل تا پای دگل جلو امتداد دارد تکیه گاه اصلی
mainstays
مهار اصلی که از نوک شاه دگل تا پای دگل جلو امتداد دارد تکیه گاه اصلی
anastylosis
[واژه ای برای ساختار دوباره سازی ساختمان با مواد اصلی و بر طبق سیستم ساختار اصلی]
base camp
پایگاه اصلی کمپ اصلی
fundamental unit
یکای اصلی واحد اصلی
base unit
یکای اصلی واحد اصلی
master file
فایل اصلی پرونده اصلی
expansion slots
شکاف ها یا فضاهای خالی درون کامپیوتر اصلی برای اتصال تخته مدارهای کوچک به تخته مدار اصلی بکار می روند
mattered
بخش اصلی متن روی صفحه که متن یا خط اصلی قرار می گیرد
matter
بخش اصلی متن روی صفحه که متن یا خط اصلی قرار می گیرد
matters
بخش اصلی متن روی صفحه که متن یا خط اصلی قرار می گیرد
mattering
بخش اصلی متن روی صفحه که متن یا خط اصلی قرار می گیرد
DIMM
سیستم مرتب کردن قط عات حافظه RAM در دوطرف کارت کوچک که قابل درج روی تخته اصلی کامپیوتر است تا حافظه اصلی بروز شود
external
که به کامپیوتر اصلی وصل است . 2-هر وسیلهای که ارتباطات بین کامپیوتر و خودش را ممکن می سازد ولی مستقیماگ توسط کامپیوتر اصلی پردازش نمیشود
externals
که به کامپیوتر اصلی وصل است . 2-هر وسیلهای که ارتباطات بین کامپیوتر و خودش را ممکن می سازد ولی مستقیماگ توسط کامپیوتر اصلی پردازش نمیشود
elegant
یک برنامه با کمترین مقدارحافظه اصلی طراحی یک برنامه کارا که با کم کردن تعداد دستورالعملهای بکاربرده شده برای انجام کارهای گوناگون از حداقل ممکن حافظه اصلی استفاده کند
FEP
پردازنده بین منبع ورودی و کامپیوتر اصلی که کار آن این است که داده دریافتی را پیش پردازش کند تا بار کاری کامپیوتر اصلی را کم کند
pilot tunnel
تونل کوچکی که جلو تونل اصلی حفر میشود تا شیب وسمت واقعی تونل اصلی که بایستی حفر گردد تعیین شودو به تونل راهنما معروف است
body
1-بخش اصلی در یک متن 2-بخش اصلی یک برنامه
bodies
1-بخش اصلی در یک متن 2-بخش اصلی یک برنامه
authentic document
اصل سند مدارک اصلی سند اصلی
to pay against receipt
در برابر رسید پرداختن درمقابل رسید دادن
source
1-لیست کردن متن به صورت اصلی . 2-لیست کردن برنامه اصلی
standby
سیستم ثانویی سیستم اصلی , که وقتی سیستم اصلی خراب شود استفادهمی شود
standbys
سیستم ثانویی سیستم اصلی , که وقتی سیستم اصلی خراب شود استفادهمی شود
echo check
بررسی صحت عملیات ارسال اطلاعات که در ان اطلاعات دریافت شده به منبع اصلی برگشت داده شده و با اطلاعات اصلی مقایسه میشودمقابله به کمک طنین بررسی طنین
master compass
قطبنمای الکتریکی اصلی قطبنمای اصلی
input/output
فضای ذخیره سازی موقت برای داده دریافتی از حافظه اصلی پیش از ارسال به وسیله ورودی /خروجی یا دادهای که از وسیله ورودی /خروجی پردازش میشود یا در حافظه اصلی ذخیره میشود
text
اصلی
rudimental
اصلی
primal
اصلی
elementary
اصلی
initials
اصلی
proto
اصلی
initialling
اصلی
initialled
اصلی
genuine
اصلی
primitive
اصلی
functional
اصلی
parent
اصلی
elementarily
اصلی
texts
اصلی
normative
اصلی
main deck
پل اصلی
masters
اصلی
firsthand
اصلی
main
<adj.>
اصلی
main door
در اصلی
initialing
اصلی
line link
خط اصلی
isogeny
هم اصلی
trunk
خط اصلی
ingrown
اصلی
arch
اصلی
arch-
اصلی
arches
اصلی
fundametal
اصلی
immanent
اصلی
head
اصلی
inherent
اصلی
principal
اصلی
main stem
خط اصلی
organic
اصلی
main attack
تک اصلی
initialed
اصلی
initial
اصلی
trunks
خط اصلی
mastered
اصلی
main
خط اصلی
master
اصلی
native code
کد اصلی
essential
اصلی
first-hand
اصلی
quintessential
اصلی
seminal
اصلی
primes
اصلی
primed
اصلی
prime
اصلی
basics
اصلی
main line
خط اصلی
primordial
اصلی
mainlining
اصلی
essentials
اصلی
intrinsic
اصلی
mainline
خط اصلی
radicals
اصلی
radical
اصلی
mainline
اصلی
mainlined
خط اصلی
mainlined
اصلی
mainlines
خط اصلی
mainlines
اصلی
mainlining
خط اصلی
originals
اصلی
main lines
خط اصلی
principle
اصلی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com