Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (39 milliseconds)
English
Persian
window shop
به کالاهای درون ویترین مغازه نگاه کردن
Other Matches
window shopper
کسی که فقط از پشت ویترین کالاهای عرضه شده راتماشا میکند
keek
باچشم نیم باز نگاه ک ردن ازسوراخ نگاه کردن
consolidation container
کانتینر کالاهای عمومی جعبه حمل کالاهای مشترک
variable ratio
گیربکسهایی که در ان به منظور ثابت نگاه داشتن سرعت برونگذاشت نسبت تبدیل صرف نظر از سرعت درون گذاشت تغییر میکند
branded goods
کالاهای دارای علامت تجاری کالاهای مارکدار
Laundry / Dry cleaners
مغازه لباسشویی و مغازه خشکشویی
producer's goods
کالاهای سرمایهای کالاهای تولیدی
collective goods
کالاهای قابل استفاده جمعی کالاهای عمومی که استفاده یک فرد ازانها موجب محرومیت دیگران از استفاده ان کالاها نمیشود
shopped
مغازه گردی کردن دکه
shop
مغازه گردی کردن دکه
shoplifting
بلند کردن جنس از مغازه
shops
مغازه گردی کردن دکه
intercoastal
رفت و امد داخل مملکتی درون ساحلی درون مرزی
shoplifting
دزدی از دکانها و مغازه ها سرقت از دکانها و مغازه ها
displaying
ویترین
cabinet-window
ویترین
display
ویترین
showcasing
ویترین
showcases
ویترین
showcased
ویترین
displays
ویترین
displayed
ویترین
showcase
ویترین
window
ویترین دریچه
stallboard riser
پاخور ویترین
window dress
پشت ویترین گذاشتن
show case
ویترین جعبه اینه
universal
سیستم کدگزاری میلهای چاپی استاندارد برای مشخص کردن محصولات در یک مغازه
perishable goods
کالاهای خراب شدنی کالاهای فاسد شدنی
gloats
نگاه از روی کینه و بغض نگاه عاشقانه و حاکی ازعلاقه
gloating
نگاه از روی کینه و بغض نگاه عاشقانه و حاکی ازعلاقه
gloated
نگاه از روی کینه و بغض نگاه عاشقانه و حاکی ازعلاقه
gloat
نگاه از روی کینه و بغض نگاه عاشقانه و حاکی ازعلاقه
look at me
بمن نگاه کن ظ 7بمن نگاه کنید
interpolating
درون یابی کردن
interpolate
درون یابی کردن
interpolated
درون یابی کردن
interpolates
درون یابی کردن
subverted
درون واژگون سازی کردن
fullest
پر کردن درون چیزی تا حد امکان
subvert
درون واژگون سازی کردن
subverting
درون واژگون سازی کردن
full
پر کردن درون چیزی تا حد امکان
subverts
درون واژگون سازی کردن
to plagiarize
در امتحان
[با نگاه کردن روی همسایه]
تقلب کردن
to copy
در امتحان
[با نگاه کردن روی همسایه]
تقلب کردن
to crib
در امتحان
[با نگاه کردن روی همسایه]
تقلب کردن
to look on with
نگاه کردن
to look daggers
چپ چپ نگاه کردن
to set eyes on
نگاه کردن
eye
نگاه کردن
squinted
چپ نگاه کردن
stare
رک نگاه کردن
stared
رک نگاه کردن
stares
رک نگاه کردن
eying
نگاه کردن
eyes
نگاه کردن
eyeing
نگاه کردن
regards
نگاه کردن
to dwell on
نگاه کردن
squinny
کج کج نگاه کردن
leering
نگاه کج کردن
leers
نگاه کج کردن
leer
نگاه کج کردن
sees
نگاه کردن
see
نگاه کردن
To look askance. To give a dirty look.
چپ چپ نگاه کردن
leered
نگاه کج کردن
dirty look
<idiom>
چپ چپ نگاه کردن
regard
نگاه کردن
regarded
نگاه کردن
squint
چپ نگاه کردن
squints
چپ نگاه کردن
to watch
نگاه کردن
ogle
نگاه عاشقانه کردن با چشم غمزه کردن
ogled
نگاه عاشقانه کردن با چشم غمزه کردن
ogles
نگاه عاشقانه کردن با چشم غمزه کردن
ogling
نگاه عاشقانه کردن با چشم غمزه کردن
feed
مکانیزم وارد کردن کاغذ درون چاپگر
feeds
مکانیزم وارد کردن کاغذ درون چاپگر
peeked
زیرچشمی نگاه کردن
gorgonize
خیره نگاه کردن
goggling
چپ نگاه کردن گشتن
peek
زیرچشمی نگاه کردن
look about
بهر سو نگاه کردن
keek
نگاه دزدانه کردن
look up
نگاه کردن مراجعهای
peeks
زیرچشمی نگاه کردن
goggle
چپ نگاه کردن گشتن
goggled
چپ نگاه کردن گشتن
peeking
زیرچشمی نگاه کردن
glim
نگاه اجمالی کردن
glared
خیره نگاه کردن
glares
خیره نگاه کردن
gaze
خیره نگاه کردن
pry
فضولانه نگاه کردن
pry
بادقت نگاه کردن
pries
فضولانه نگاه کردن
pries
بادقت نگاه کردن
pried
فضولانه نگاه کردن
pried
بادقت نگاه کردن
glowers
خیره نگاه کردن
glowering
خیره نگاه کردن
glowered
خیره نگاه کردن
glower
خیره نگاه کردن
glows
نگاه سوزان کردن
glowed
نگاه سوزان کردن
glow
نگاه سوزان کردن
look
نگاه کردن نگریستن
looked
نگاه کردن نگریستن
gaze
بادقت نگاه کردن
gazed
خیره نگاه کردن
gazed
بادقت نگاه کردن
stares
خیره نگاه کردن
stared
خیره نگاه کردن
stare
خیره نگاه کردن
peering
با دقت نگاه کردن
peered
با دقت نگاه کردن
peer
با دقت نگاه کردن
glare
خیره نگاه کردن
skew
منحرف کج نگاه کردن
skewing
منحرف کج نگاه کردن
skews
منحرف کج نگاه کردن
gazing
بادقت نگاه کردن
gazing
خیره نگاه کردن
gazes
بادقت نگاه کردن
to look at each other
به یکدیگر نگاه کردن
gazes
خیره نگاه کردن
looks
نگاه کردن نگریستن
gawk
بی خیال نگاه کردن
gape
خیره نگاه کردن
to look through ones fingers
نگاه دزدانه کردن
to look forward
نگاه کردن انتظارداشتن
to look down
با نگاه مطیع کردن
gape
باشگفتی نگاه کردن
to look behind
پشت سر را نگاه کردن
gawks
احمقانه نگاه کردن
to look a bout
بهر سو نگاه کردن
gawking
احمقانه نگاه کردن
to have a look at something
بچیزی نگاه کردن
squinny
زیرچشمی نگاه کردن
gawking
بی خیال نگاه کردن
gawked
احمقانه نگاه کردن
gawked
بی خیال نگاه کردن
gawk
احمقانه نگاه کردن
gawks
بی خیال نگاه کردن
gaped
باشگفتی نگاه کردن
to run through
نگاه اجمالی کردن در
gloat
خیره نگاه کردن
to look at somebody askance
به کسی چپ چپ نگاه کردن
to make eyes at
عاشقانه نگاه کردن
gloated
خیره نگاه کردن
gloating
خیره نگاه کردن
thumb one's nose
<idiom>
با تنفر نگاه کردن
gloats
خیره نگاه کردن
to stael a look
دزدانه نگاه کردن
gaping
خیره نگاه کردن
gapes
باشگفتی نگاه کردن
gaping
باشگفتی نگاه کردن
gapes
خیره نگاه کردن
gaped
خیره نگاه کردن
cold boot
روشن کردن کامپیوتر و بارکردن سیستم عامل به درون ان
peeped
از سوراخ نگاه کردن طلوع کردن
peep
از سوراخ نگاه کردن طلوع کردن
peeps
از سوراخ نگاه کردن طلوع کردن
peeping
از سوراخ نگاه کردن طلوع کردن
glowers
اخم کردن نگاه خیره
leered
از گوشه چشم نگاه کردن
leer
از گوشه چشم نگاه کردن
leers
از گوشه چشم نگاه کردن
leering
از گوشه چشم نگاه کردن
retains
ابقاء کردن نگاه داشتن
gaze
چشم دوختن زل زل نگاه کردن
gazed
چشم دوختن زل زل نگاه کردن
gazes
چشم دوختن زل زل نگاه کردن
celebrates
نگاه داشتن تقدیس کردن
gazing
چشم دوختن زل زل نگاه کردن
celebrate
نگاه داشتن تقدیس کردن
celebrating
نگاه داشتن تقدیس کردن
retaining
ابقاء کردن نگاه داشتن
snoops
نگاه تجسس امیز کردن
snooping
نگاه تجسس امیز کردن
glowered
اخم کردن نگاه خیره
glower
اخم کردن نگاه خیره
to look one up and down
بالاوپایین کسیرا نگاه کردن
gawp
مات و احمقانه نگاه کردن
give someone a black look
با خشم به کسی نگاه کردن
to look forward expectantly to the future
با انتظار به آینده نگاه کردن
gawped
مات و احمقانه نگاه کردن
gawping
مات و احمقانه نگاه کردن
gawps
مات و احمقانه نگاه کردن
oeillade
با کرشمه نگاه کردن غمزه
glowering
اخم کردن نگاه خیره
to drink in with ones eyes
بچشم خریداری نگاه کردن
snooped
نگاه تجسس امیز کردن
snoop
نگاه تجسس امیز کردن
retained
ابقاء کردن نگاه داشتن
retain
ابقاء کردن نگاه داشتن
languishing
باچشمان پر اشتیاق نگاه کردن
keep tabs on
<idiom>
نگاه کردن ،زیر نظرگرفتن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com