English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 220 (37 milliseconds)
English Persian
someone to rely on به کسی اطمینان کردن [اتکا کردن]
Search result with all words
self- برای اطمینان از صحت نحوه کار کردن , معمولاگ حافظه , وسایل جانبی و دیسک درایوها بررسی می شوند
skimming محصولی را با قیمت بالاعرضه کردن برای اطمینان ازمقاومت ان و متعاقبا" تخفیف تدریجی دادن برای توسعه فروش
control اطمینان از بررسی و آزمایش کردن چیزی
controlling اطمینان از بررسی و آزمایش کردن چیزی
controls اطمینان از بررسی و آزمایش کردن چیزی
accredit اطمینان کردن
accrediting اطمینان کردن
accredits اطمینان کردن
vouch اطمینان دادن تایید کردن
confide اطمینان کردن
confided اطمینان کردن
confides اطمینان کردن
refresh بهنگام سازی مرتب تصویری صفحه CRT با اسکن کردن هر پیکسل با اشعه تصویر برای اطمینان از اینکه تصویر قابل دیدنی است
refreshed بهنگام سازی مرتب تصویری صفحه CRT با اسکن کردن هر پیکسل با اشعه تصویر برای اطمینان از اینکه تصویر قابل دیدنی است
refreshes بهنگام سازی مرتب تصویری صفحه CRT با اسکن کردن هر پیکسل با اشعه تصویر برای اطمینان از اینکه تصویر قابل دیدنی است
avouch اقرار کردن اطمینان دادن
sail in با جدیت و اطمینان بکاری مبادرت کردن
trut اطمینان داشتن توکل کردن
bank on <idiom> اطمینان داشتن ،روی چیزی حساب کردن
Other Matches
confident test ازمایش قابلیت اطمینان ازمایش اطمینان از عمل یکان
reliability اطمینان قابلیت اطمینان
instable بی اطمینان
trust اطمینان
surety اطمینان
certitude اطمینان
sureties اطمینان
trusted اطمینان
trusts اطمینان
certainties اطمینان
trustingly با اطمینان
certainty اطمینان
confidences اطمینان
affiance اطمینان
confidence limit حد اطمینان
security اطمینان
assurance اطمینان
safety اطمینان
assurances اطمینان
certes اطمینان
confidence اطمینان
fideism اطمینان
assuredness اطمینان
unreliability عدم اطمینان
reliability قابلیت اطمینان
truster اطمینان کننده
ensure اطمینان یافتن
assure اطمینان دادن
valid قابل اطمینان
reliable قابل اطمینان
assuring اطمینان دادن
insurance stockage ذخیره اطمینان
relief valve شیر اطمینان
assures اطمینان دادن
solid قابل اطمینان
reliability قابل اطمینان
coefficient of safety ضریب اطمینان
solids قابل اطمینان
ensured اطمینان یافتن
ensures اطمینان یافتن
cretain تاحدی اطمینان
play up اطمینان دادن به
confidence belt کمربند اطمینان
reassurance اطمینان مجدد
coniviction عقیده اطمینان
sicker قابل اطمینان
uncertainties عدم اطمینان
uncertainty عدم اطمینان
confidence limits حدود اطمینان
fiducial interval فاصله اطمینان
figure on اطمینان داشتن
confidingly از روی اطمینان
overconfidence اطمینان بیش از حد
confidence level درجه اطمینان
confidence interval فاصله اطمینان
confidence coefficicent ضریب اطمینان
factor of safety عامل اطمینان
ensuring اطمینان یافتن
insures اطمینان یافتن
insuring اطمینان یافتن
safety belt کمربند اطمینان
quality assurance اطمینان از کیفیت
bleeder valve شیر اطمینان
aplomb اطمینان بخود
safety belts کمربند اطمینان
level of confidence سطح اطمینان
limits of confidence حدود اطمینان
reassurance اطمینان افرینی
reassurances اطمینان مجدد
reassurances اطمینان افرینی
factor of safety ضریب اطمینان
positiveness قطعیت اطمینان
interval confidence فاصله اطمینان
liable قابل اطمینان
safety plug پولک اطمینان
assurable قابل اطمینان
assurance factor ضریب اطمینان
safety-valves دریچه اطمینان
reliability قابلیت اطمینان
safety fuse فیوز اطمینان
safety-valve دریچه اطمینان
assurer اطمینان دهنده
failure safety قابلیت اطمینان
safety valve دریچه اطمینان
safety hook قلاب اطمینان
reputable قابل اطمینان
dependable قابلیت اطمینان
dependability قابلیت اطمینان
safe valve دریچه اطمینان
trustful معتمد اطمینان
unpromising غیرقابل اطمینان
safety glass شیشه اطمینان
interval confidence دامنه اطمینان
i'll warrant اطمینان میدهم
safety lamp چراغ اطمینان
fire escape پلکان اطمینان
fire escapes پلکان اطمینان
assuror اطمینان دهنده
trusty اطمینان بخش
checks اطمینان از صحت چیزی
I am positive that ... من اطمینان کامل دارم که ...
trusts اطمینان پشت گرمی
trusty موتمن مورد اطمینان
misgiving عدم اطمینان ترس
trusted اطمینان پشت گرمی
reasure دوباره اطمینان یا قوت
checked اطمینان از صحت چیزی
trust اطمینان پشت گرمی
misgivings عدم اطمینان ترس
reliability قابلیت اطمینان اعتبار
reassures دوباره اطمینان دادن
mistrusting اطمینان نکردن به فن داشتن
mistrusted اطمینان نکردن به فن داشتن
mistrust اطمینان نکردن به فن داشتن
fiduciary اطمینان بخش ثقه
qualm عدم اطمینان بیم
area of uncertainity منطقه عدم اطمینان
safe صحیح اطمینان بخش
safer صحیح اطمینان بخش
safes صحیح اطمینان بخش
safest صحیح اطمینان بخش
persuasion اطمینان عقیده دینی
mistrusts اطمینان نکردن به فن داشتن
reassured دوباره اطمینان دادن
check اطمینان از صحت چیزی
reassure دوباره اطمینان دادن
ultimate factor of safety ضریب اطمینان اختیاری
persuasions اطمینان عقیده دینی
safe yield بده قابل اطمینان
qualms عدم اطمینان بیم
dependable قابل اطمینان مورد اعتماد
quality assurance عملیات اطمینان از کیفیت جنس
persuasion نظریه یا عقیده ازروی اطمینان
anti flood valve شیر اطمینان مانع طغیان
swear by <idiom> کاملا از چیزی اطمینان داشتن
persuasions نظریه یا عقیده ازروی اطمینان
i rely or your secrecy من به رازداری شما اطمینان میکنم
i assured him of that به او در این باره اطمینان دادم
i reckon اطمینان به دوستی کسی داشتن
accredit مورد اطمینان بودن یا شدن
unreliable غیر قابل اطمینان نامعتبر
accrediting مورد اطمینان بودن یا شدن
accredits مورد اطمینان بودن یا شدن
to believe in somebody [something] اطمینان داشتن به کسی [چیزی]
bleeder type steam engine ماشین بخار با شیر اطمینان
I'm sure we can come to some arrangement. من اطمینان دارم که ما می توانیم به توافقی برسیم .
authentication اطمینان از اینکه چیزی صحیح است
life is not worth an hour's p ساعتی هم نمیتوان به زندگی اطمینان داشت
confidence man کسی که از اطمینان دیگرسوء استفاده میکند
mistrustfully ازروی بدگمانی از روی عدم اطمینان
measure عملیات برای اطمینان یافتن از صحت چیزی
maintains اطمینان از وضعیت مناسب سیستم و کارایی درست آن
maintained اطمینان از وضعیت مناسب سیستم و کارایی درست آن
chunking along عملکرد یک برنامه طویل الاجراو قابل اطمینان
maintain اطمینان از وضعیت مناسب سیستم و کارایی درست آن
balance روش اطمینان یافتن از هم سطح بودن در انتهای دو ستون
On comparison, the Mercedes was the more reliable of the two cars. هنگام مقایسه دو خودرو، بنز قابل اطمینان تر بود.
balances روش اطمینان یافتن از هم سطح بودن در انتهای دو ستون
arithmetic عملیات محاسباتی مجدد برای اطمینان از صحت نتیجه
tests اجرای آزمایش یک وسیله یا برنامه برای اطمینان از صحت کار آن
align ایجاد فاصله بین کلمات برای اطمینان از جا گرفتن خط متن در یک خط
tested اجرای آزمایش یک وسیله یا برنامه برای اطمینان از صحت کار آن
aligner وسیلهای که از صاف بودن کاغذ در چاپگر اطمینان حاصل میکند
acatalectic قاضی یاشخصی که نمیتواند به صحت امری اطمینان حاصل کند
aligning ایجاد فاصله بین کلمات برای اطمینان از جا گرفتن خط متن در یک خط
verification بررسی هرکلیدبرای اطمینان ازاعتبار آن برای یک برنامه کاربردی خاص
aligned ایجاد فاصله بین کلمات برای اطمینان از جا گرفتن خط متن در یک خط
test اجرای آزمایش یک وسیله یا برنامه برای اطمینان از صحت کار آن
aligns ایجاد فاصله بین کلمات برای اطمینان از جا گرفتن خط متن در یک خط
protection اطمینان از اینکه داده توسط کاربر نامجاز کپی نشده است
synchronising اطمینان از اینکه دو یا چند وسیله یا پردازنده از زمان و عمل هم سان هستند
synchronises اطمینان از اینکه دو یا چند وسیله یا پردازنده از زمان و عمل هم سان هستند
synchronised اطمینان از اینکه دو یا چند وسیله یا پردازنده از زمان و عمل هم سان هستند
dry run اجرای برنامه با داده پیش فرض برای اطمینان از صحت کارها
synchronizes اطمینان از اینکه دو یا چند وسیله یا پردازنده از زمان و عمل هم سان هستند
sync باس ارسالی برای اطمینان از این که گیرنده با فرستنده سنکرون است
synchronize اطمینان از اینکه دو یا چند وسیله یا پردازنده از زمان و عمل هم سان هستند
synchronization باس ارسالی برای اطمینان از این که گیرنده با فرستنده سنکرون است
GOSIP استاندارد دولت آمریکا برای اطمینان از کار همزمان کامپیوترها و سیستمهای ارتباطی
tested اجرای برنامه با داده آزمایش برای اطمینان از صحت کار نرم افزار
tests اجرای برنامه با داده آزمایش برای اطمینان از صحت کار نرم افزار
test اجرای برنامه با داده آزمایش برای اطمینان از صحت کار نرم افزار
aligning اطمینان از قرار گرفتن نوک خواندن / نوشتن به درستی روی رسانه ذخیره سازی
aligns اطمینان از قرار گرفتن نوک خواندن / نوشتن به درستی روی رسانه ذخیره سازی
align اطمینان از قرار گرفتن نوک خواندن / نوشتن به درستی روی رسانه ذخیره سازی
aligned اطمینان از قرار گرفتن نوک خواندن / نوشتن به درستی روی رسانه ذخیره سازی
soaks اجرای برنامه یا وسیله به طور پیاپی در یک زمان برای اطمینان از این که به درستی کار میکند
soak اجرای برنامه یا وسیله به طور پیاپی در یک زمان برای اطمینان از این که به درستی کار میکند
recovery نرم افزاری که به طورخودکارپس ازبروزخطا کارکندبرای اطمینان یافتن ازاینکه سیستم عملیات را ادامه میدهد
recoveries نرم افزاری که به طورخودکارپس ازبروزخطا کارکندبرای اطمینان یافتن ازاینکه سیستم عملیات را ادامه میدهد
pinged امکان نرم افزاری که تمام گرههای شبکه یا اینترنت را بررسی میکند برای اطمینان از صحت کار آنها
pinging امکان نرم افزاری که تمام گرههای شبکه یا اینترنت را بررسی میکند برای اطمینان از صحت کار آنها
dead دوره زمانی بین دو رویداد که هیج اتفاقی نمیافتد برای اطمینان از اینکه باهم برخورد نخواهند داشت
pings امکان نرم افزاری که تمام گرههای شبکه یا اینترنت را بررسی میکند برای اطمینان از صحت کار آنها
ping امکان نرم افزاری که تمام گرههای شبکه یا اینترنت را بررسی میکند برای اطمینان از صحت کار آنها
dual دو سیستم کامپیوتری که به طور موازی روی داده یکسان کار می کنند با دستورات مشابه برای اطمینان از صمت بالا
directory روش اطمینان از اطلاعات مشابه و به روز فایلهای دو دایرکتوری مشابه در دو کامپیوتر
directories روش اطمینان از اطلاعات مشابه و به روز فایلهای دو دایرکتوری مشابه در دو کامپیوتر
hash الگوریتم تولید کد hash برای ورودی و اطمینان از اینکه با سایر ورودی ها فرق دارد
control مربوط به چیزی یا اطمینان یافتن از چیزی که بررسی میشود
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com