English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (19 milliseconds)
English Persian
put someone up به کسی بطور موقتی جا دادن
Other Matches
slump کاهش موقتی در فعالیتهای اقتصادی رکود موقتی
slumps کاهش موقتی در فعالیتهای اقتصادی رکود موقتی
slumped کاهش موقتی در فعالیتهای اقتصادی رکود موقتی
slumping کاهش موقتی در فعالیتهای اقتصادی رکود موقتی
whop بطور قاطع شکست دادن
emblematize بطور کنایه نشان دادن
connect in parallel بطور موازی اتصال دادن
connect in series بطور سری اتصال دادن
to cast a lurid light on بطور ترسناک یا غم انگیزشرح دادن
To explain something in detail . چیزی را بطور مفصل ومشروح توضیح دادن
to melted in to another form بطور غیر محسوس تبدیل شکل دادن
mutualize بطور مشترک امری را انجام دادن همزیستی کردن
gradate بتدریج و بطور غیر محسوس تغییر رنگ دادن
skimmed سرشیر گرفتن از تماس مختصر حاصل کردن بطور سطحی مورد توجه قرار دادن
skims سرشیر گرفتن از تماس مختصر حاصل کردن بطور سطحی مورد توجه قرار دادن
skim سرشیر گرفتن از تماس مختصر حاصل کردن بطور سطحی مورد توجه قرار دادن
out lawry طراحی کردن بطور مختصر شرح دادن خلاصه کردن
ratline عملیات عبور دادن مواد وپرسنل بطور پنهانی از مرزیا داخل داخل منطقه دشمن
irretrievably بطور غیر قابل استرداد جنانکه نتوان برگردانید بطور جبران ناپذیر
nauseously بطور تهوع اور یا بد مزه بطور نفرت انگیز
inconsiderably بطور غیر قابل ملاحظه بطور جزئی یا خرد
horridly بطور سهمناک یا نفرت انگیز بطور زننده
indisputable بطور غیر قابل بحث بطور مسلم
lusciously بطور خوش مزه یا لذیذ بطور زننده
flying bridge پل موقتی
make-shift <adj.> موقتی
adinterim موقتی
interim موقتی
makeshift <adj.> موقتی
provisory <adj.> موقتی
intrim موقتی
tentative <adj.> موقتی
extemporaneous موقتی
pro forma موقتی
treadway پل موقتی
jackleg موقتی
temporary <adj.> موقتی
provisionary موقتی
provisional <adj.> موقتی
sojoiurn اقامت موقتی
gleamed تظاهر موقتی
bivouacking اردوی موقتی
non-residents مقیم موقتی
temporal موقتی زودگذرفانی
bivouacs اردوی موقتی
bivouacs اردوگاه موقتی
palliatives مسکن موقتی
faddle سرگرمی موقتی
bivouac اردوگاه موقتی
dugouts پناهگاه موقتی
sojourner ساکن موقتی
bivouac اردوی موقتی
scratch file فایل موقتی
bivouacked اردوی موقتی
dugout پناهگاه موقتی
gleams تظاهر موقتی
bivouacked اردوگاه موقتی
make do چاره موقتی
gleaming تظاهر موقتی
make shift construction طرح موقتی
non-resident مقیم موقتی
funk hole پناهگاه موقتی
temporary structures ساختمانهای موقتی
temporariness موقتی بودن
corner انحصار موقتی
cornering انحصار موقتی
floating bridge پل متحرک موقتی
corners انحصار موقتی
bivouacking اردوگاه موقتی
provisionality جنبه موقتی
provisionality موقتی بودن
barricade سنگربندی موقتی
sojourn اقامت موقتی
barricades سنگربندی موقتی
temporary income درامد موقتی
barricaded سنگربندی موقتی
temporary storage انباره موقتی
sojourns اقامت موقتی
temporary gauge اشل موقتی
temporary error خطای موقتی
baste کوک موقتی
basted کوک موقتی
bastes کوک موقتی
coalition اتحاد موقتی
non resident مقیم موقتی
gleam تظاهر موقتی
adjournments تعطیل موقتی
adjournment تعطیل موقتی
palliative مسکن موقتی
coalitions اتحاد موقتی
scrip رسید موقتی
phantom tumour برامدگی موقتی
phantom tumour باد موقتی
house of d. زندان موقتی
barricading سنگربندی موقتی
indeterminately بطور نامعین یا غیرمحدود بطور غیرمقطوع
immortally بطور فنا ناپذیر بطور باقی
grossly بطور درشت یا برجسته بطور غیرخالص
poorly بطور ناچیز بطور غیر کافی
interlocutory موقتی غیر قطعی
casual uplift بالا رفتن موقتی
casual uplift بالا بردن موقتی
jury sturt پایه اضافی یا موقتی
recesses تعطیل موقتی تنفس
Band-Aid چارهی سطحی و موقتی
interim dividend سود سهام موقتی
interim dividend سود موقتی سهام
interim certificates سند قرضه موقتی
recess تعطیل موقتی تنفس
frame هیکل حالت موقتی
booth پاسگاه یادکه موقتی
booths پاسگاه یادکه موقتی
brainstorms اشفتگی فکری موقتی
Band-Aids چارهی سطحی و موقتی
stop gap وسیله یا چاره موقتی
interrex رئیس حکومت موقتی
dump انبار موقتی اشغالدان
temporary data set مجموعه داده موقتی
treadway bridge پل عبور موقتی پیاده
gasoline dump مخزن موقتی بنزین
interregnum دوره حکومت موقتی
brainstorm اشفتگی فکری موقتی
interregna دوره حکومت موقتی
interregnums دوره حکومت موقتی
makeshift چاره موقتی ادم رذل
casual water تجمع موقتی اب روی زمین
hoarding جمع اوری دیوار موقتی
epaulement استحکام موقتی جناحی مترس
radar silence خاموش کردن موقتی رادارها
hoardings جمع اوری دیوار موقتی
cornering انحصار موقتی ازطریق خرید کلی
blackout فراموشی [یا بیهوشی یا نابینایی] موقتی [پزشکی]
retrench دارای سنگر موقتی زیرزمینی کردن
corner انحصار موقتی ازطریق خرید کلی
corners انحصار موقتی ازطریق خرید کلی
assembly of notables مجلس بزرگان یا اعیان پارلمانی موقتی
martially بطور جنگی بطور نظامی
incisively بطور نافذ بطور زننده
genuinely بطور اصل بطور بی ریا
abusively بطور ناصحیح بطور دشنام
indecorously بطور ناشایسته بطور نازیبا
latently بطور ناپیدا بطور پوشیده
improperly بطور غلط بطور نامناسب
barracked منزل کارگران کلبه یا اطاقک موقتی انبارکاه
to have a blackout فراموشی [یا بیهوشی یا نابینایی] موقتی داشتن [پزشکی]
barracking منزل کارگران کلبه یا اطاقک موقتی انبارکاه
strip نوار مین گذاری باند فرود موقتی
barrack منزل کارگران کلبه یا اطاقک موقتی انبارکاه
surging تغییر ناگهانی و موقتی ولتاژبا جریان در یک مدار
glitches خرابی تصادفی یا موقتی در سخت افزار گیر در برنامه
glitch خرابی تصادفی یا موقتی در سخت افزار گیر در برنامه
jumper سیم هادی برای ایجاد انشعاب فرعی موقتی
jumpers سیم هادی برای ایجاد انشعاب فرعی موقتی
breastwork استحکام یاسنگر موقتی نرده بندی عرشه جلو کشتی
tack weld وسیلهای برای سنجش ونمایش سرعت شفت گردنده جوش موقتی
reduce تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reducing تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reduces تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
full power اختیاری است که دولتی به نماینده خود به طور موقتی میدهد تا درمورد بخصوصی مذاکره و اخذتصمیم کند
irrevocably بطور تغییر ناپذیر بطور چاره ناپذیر
indeterminate change of station انتقال اجباری و موقتی انتقال پیش بینی شده
bridge loan وام موقتی [تا دریافت وام اصلی ]
dump انبار موقتی زاغه مهمات انبار
kytoon انتن گازی هلیومی انتن موقتی
bridge finance وام موقتی [تا دریافت وام اصلی ]
inexplicably بطور غیر قابل توضیح چنانکه نتوان توضیح داد بطور غیر قابل تغییر
consents اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consented اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consent اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consenting اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
ferries گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
ferry گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
ferried گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
ferrying گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
to sue for damages عرضحال خسارت دادن دادخواست برای جبران زیان دادن
to put any one up to something کسیرا از چیزی اگاهی دادن کسیرادر کاری دستور دادن
example is better than precept نمونه اخلاق از خود نشان دادن بهترازدستوراخلاقی دادن است
defined 1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
defines 1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
defining 1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
define 1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
televising درتلویزیون نشان دادن برنامه تلویزیونی ترتیب دادن
shifted انتقال دادن اتش تغییرمکان دادن اتشها و یایکانها
expanding توسعه دادن و افزایش دادن حجم یا مقدار چیزی
shifts انتقال دادن اتش تغییرمکان دادن اتشها و یایکانها
conducts هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
expand توسعه دادن و افزایش دادن حجم یا مقدار چیزی
conducted هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
formation سازمان دادن نیرو تشکیل دادن صورت بندی
televises درتلویزیون نشان دادن برنامه تلویزیونی ترتیب دادن
televised درتلویزیون نشان دادن برنامه تلویزیونی ترتیب دادن
conduct هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
televise درتلویزیون نشان دادن برنامه تلویزیونی ترتیب دادن
shift انتقال دادن اتش تغییرمکان دادن اتشها و یایکانها
expands توسعه دادن و افزایش دادن حجم یا مقدار چیزی
conducting هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
outdoes بهتر از دیگری انجام دادن شکست دادن
outdoing بهتر از دیگری انجام دادن شکست دادن
outdo بهتر از دیگری انجام دادن شکست دادن
development گسترش دادن یکانها توسعه دادن نمو
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com