English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (31 milliseconds)
English Persian
to give somebody a blow به کسی ضربه وارد کردن
Other Matches
To deliver (strike ) a blow . ضربه وارد ساختن
To deliver (strike) a blow ضربه زدن ( وارد آوردن )
hitting ضربه به توپ یا حریف ضربه بدنی به حریف برای خروج او از بازی ضربه
hits ضربه به توپ یا حریف ضربه بدنی به حریف برای خروج او از بازی ضربه
hit ضربه به توپ یا حریف ضربه بدنی به حریف برای خروج او از بازی ضربه
wake up کد وارد شدن در ترمینال راه دور برای بیان به کامپیوتر مرکزی که مقصد وارد شدن به آن محل را دارد
commandeers وارد بخدمت اجباری کردن برای ارتش برداشتن مصادره کردن
commandeering وارد بخدمت اجباری کردن برای ارتش برداشتن مصادره کردن
commandeered وارد بخدمت اجباری کردن برای ارتش برداشتن مصادره کردن
commandeer وارد بخدمت اجباری کردن برای ارتش برداشتن مصادره کردن
gathered و مرتب کردن و وارد کردن آن به روش درست در پایگاه داده
gather و مرتب کردن و وارد کردن آن به روش درست در پایگاه داده
to tarnish something [image, status, reputation, ...] چیزی را بد نام کردن [آسیب زدن] [خسارت وارد کردن] [خوشنامی ، مقام ، شهرت ، ... ]
punt ضربه با پا باانداختن توپ بزمین و ضربه زدن پیش ازتماس ان با زمین
punted ضربه با پا باانداختن توپ بزمین و ضربه زدن پیش ازتماس ان با زمین
punts ضربه با پا باانداختن توپ بزمین و ضربه زدن پیش ازتماس ان با زمین
introduce وارد کردن نشان دادن داخل کردن
introduces وارد کردن نشان دادن داخل کردن
introduced وارد کردن نشان دادن داخل کردن
introducing وارد کردن نشان دادن داخل کردن
initiated وارد کردن
inducting وارد کردن
inducts وارد کردن
importing وارد کردن
import وارد کردن
imported وارد کردن
initiates وارد کردن
initiate وارد کردن
induct وارد کردن
inducted وارد کردن
bring in وارد کردن
initiating وارد کردن
make an entry وارد کردن
inputting وارد کردن
impluse response پاسخ ضربه رفتار ضربه تابع انتقال ایمپولز
tae پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
initiates تازه وارد کردن
roster وارد صورت کردن
initiating تازه وارد کردن
inflict casualty خسارت وارد کردن
initiated تازه وارد کردن
rosters وارد صورت کردن
imported عمل وارد کردن
initiate تازه وارد کردن
to exert force [on] نیرو وارد کردن [بر]
reimport دوباره وارد کردن
import عمل وارد کردن
enter وارد یا ثبت کردن
importing عمل وارد کردن
entered وارد یا ثبت کردن
enters وارد یا ثبت کردن
blemish خسارت وارد کردن
i had scarely arrived تازه وارد شده بودم که هنوز وارد نشده بودم که ...
involving گیر انداختن وارد کردن
credits درستون بستانکار وارد کردن
swear in با مراسم تحلیف وارد کردن
input عمل وارد کردن اطلاعات
inflict casualty تلفات وارد کردن بدشمن
swear in باسوگند بشغلی وارد کردن
crediting درستون بستانکار وارد کردن
involve گیر انداختن وارد کردن
hit the spot <idiom> نیروی تازه وارد کردن
take a strain وارد کردن فشار به طناب
credit درستون بستانکار وارد کردن
commissioning the ship وارد خدمت کردن کشتی
credited درستون بستانکار وارد کردن
To import goods [from abroad] کالا از خارج وارد کردن
involves گیر انداختن وارد کردن
inputted عمل وارد کردن اطلاعات
backhand باپشت راکت ضربت وارد کردن
ingrate تعدی کردن فشار وارد اوردن بر
to sit for an examination در امتحانی وارد شدن یاشرکت کردن
backhands باپشت راکت ضربت وارد کردن
scoffing اهانت وارد اوردن تمسخر کردن
initiation وارد کردن کسی در جائی با تشریفات
scoffs اهانت وارد اوردن تمسخر کردن
scoffed اهانت وارد اوردن تمسخر کردن
scoff اهانت وارد اوردن تمسخر کردن
to enrol somebody کسی را نام نویسی کردن [ثبت نام کردن] [درفهرست وارد کردن]
to e. upon acovnt book همه اقلام لازم رادردفترحساب وارد کردن
accession به ترتیب خرید وارد دفتر و ثبت کردن
enter وارد کردن اطلاع در یک ترمینال یا صفحه کلید
importation عمل وارد کردن چیزی به سیستم از خارج
entered وارد کردن اطلاع در یک ترمینال یا صفحه کلید
type وارد کردن اطلاعات از طریق صفحه کلید
feeds وارد کردن کاغذ در ماشین یا اطلاعات در کامپیوتر
typed وارد کردن اطلاعات از طریق صفحه کلید
types وارد کردن اطلاعات از طریق صفحه کلید
feed مکانیزم وارد کردن کاغذ درون چاپگر
feeds مکانیزم وارد کردن کاغذ درون چاپگر
keyboarding عمل وارد کردن اطلاعات با صفحه کلید
keyboarding وارد کردن اطلاعات از طریق صفحه کلید
feed وارد کردن کاغذ در ماشین یا اطلاعات در کامپیوتر
enters وارد کردن اطلاع در یک ترمینال یا صفحه کلید
to break into something از محفظه ای [با زور وارد شدن و] دزدی کردن
supplement اسب را پس از تاریخ نامویسی وارد مسابقه شرطبندی کردن
supplementing اسب را پس از تاریخ نامویسی وارد مسابقه شرطبندی کردن
supplements اسب را پس از تاریخ نامویسی وارد مسابقه شرطبندی کردن
key وارد کردن متن یا دستورات از طریق صفحه کلید
proselyte عضو تازه حزب بدین تازهای وارد کردن
supplemented اسب را پس از تاریخ نامویسی وارد مسابقه شرطبندی کردن
recriminate اتهام متقابل وارد کردن دعوای متقابل طرح کردن دوباره متهم ساختن
hangs وارد کردن حلقه بی انتها و پاسخ ندادن به دستورات بعدی
to swear in با سوگند دادن وارد کارکردن بامراسم تحلیف داخل کردن
commit وارد عمل کردن نیروها انجام دادن مرتکب شدن
commits وارد عمل کردن نیروها انجام دادن مرتکب شدن
committed وارد عمل کردن نیروها انجام دادن مرتکب شدن
committing وارد عمل کردن نیروها انجام دادن مرتکب شدن
logs وارد کردن داده مشخصات مختلف مثل کلمه رمز
log وارد کردن داده مشخصات مختلف مثل کلمه رمز
hang وارد کردن حلقه بی انتها و پاسخ ندادن به دستورات بعدی
posted وارد کردن واحدی از اطلاعات در یک رکورد پست جمع داده ها
decimates از هرده نفر یکی را کشتن تلفات زیاد وارد کردن
decimated از هرده نفر یکی را کشتن تلفات زیاد وارد کردن
decimating از هرده نفر یکی را کشتن تلفات زیاد وارد کردن
post وارد کردن داده در رکورد فایل . عملی که پس از دیگری رخ میدهد
post وارد کردن واحدی از اطلاعات در یک رکورد پست جمع داده ها
decimate از هرده نفر یکی را کشتن تلفات زیاد وارد کردن
post- وارد کردن داده در رکورد فایل . عملی که پس از دیگری رخ میدهد
post- وارد کردن واحدی از اطلاعات در یک رکورد پست جمع داده ها
posted وارد کردن داده در رکورد فایل . عملی که پس از دیگری رخ میدهد
posts وارد کردن داده در رکورد فایل . عملی که پس از دیگری رخ میدهد
posts وارد کردن واحدی از اطلاعات در یک رکورد پست جمع داده ها
cross ضربه هوک پس از ضربه حریف
crosser ضربه هوک پس از ضربه حریف
crossest ضربه هوک پس از ضربه حریف
crosses ضربه هوک پس از ضربه حریف
strike blind با ضربه کور کردن
pelt شتاب کردن ضربه
pelts شتاب کردن ضربه
pelted شتاب کردن ضربه
modes وارد کردن دستور در حالت مستقیم برای شروع اجرای برنامه
mode وارد کردن دستور در حالت مستقیم برای شروع اجرای برنامه
sway away رد کردن ضربه با حرکت بدن
shoulder block سد کردن حریف با ضربه شانه
knockouts ضربه فنی کردن از پا در اوردن
knockout ضربه فنی کردن از پا در اوردن
to knock something open با ضربه چیزی را باز کردن
to strike something open با ضربه چیزی را باز کردن
sclaff ضربه چوب به زمین و سپس به گوی بجای ضربه مستقیم به گوی
voice وارد کردن اطلاعات به کامپیوتر با استفاده از سیستم مشخیص صدا و صدای کاربر
responses صفحهای در سیستم ویدیوی متن که به کاربر امکان وارد کردن داده میدهد
response صفحهای در سیستم ویدیوی متن که به کاربر امکان وارد کردن داده میدهد
voicing وارد کردن اطلاعات به کامپیوتر با استفاده از سیستم مشخیص صدا و صدای کاربر
manual عمل وارد کردن داده به کامپیوتر توسط اپراتور بوسیله صفحه کلید
jobs استفاده از ترمینال کاربر محاورهای برای وارد کردن دستورات کنترل کار
atm ماشین الکترونیکی در بانک با وارد کردن کارت مغناطیسی پول را خرد میکند
voices وارد کردن اطلاعات به کامپیوتر با استفاده از سیستم مشخیص صدا و صدای کاربر
job استفاده از ترمینال کاربر محاورهای برای وارد کردن دستورات کنترل کار
kayo ناک اوت کردن ضربه فنی
field goal رد کردن توپ از فراز دروازه با ضربه پا
kwon ضربه زدن بادست و خرد کردن با پا
drop goal رد کردن توپ از فراز دروازه با ضربه پا
dropped goal رد کردن توپ از فراز دروازه با ضربه پا
cracking وارد کردن گرما و معمولافشار برای شکستن هیدروکربنهای کمپلکس گاه درحضور کاتالیزور
c clamp گیره فلزی به شکل سی برای وارد کردن فشار و نگاه داشتن قطعات کنار یکدیگر
languages نرم افزاری که به کاربر امکان وارد کردن برنامه به زبان خاص و سپس اجرای آن میدهد
language نرم افزاری که به کاربر امکان وارد کردن برنامه به زبان خاص و سپس اجرای آن میدهد
spike ضربه زدن یا مجروح کردن کسی با میخ ته کفش
to rifle the ball into the goal با ضربه خیلی محکم توپ را به دروازه شوت کردن
journalize در دفتر روزنامه وارد کردن در دفتر ثبت کردن
editor نرم افزاری که برای وارد کردن و تصحیح متن یا برنامههای اضافه شده تحت پیشرفت به کار می رود
editors نرم افزاری که برای وارد کردن و تصحیح متن یا برنامههای اضافه شده تحت پیشرفت به کار می رود
shank ضربه زدن به توپ با قوزک یاکنار پا ضربه زدن به گوی باعقب چوب گلف یا بدنه ان قسمتی از لنگر که طناب به ان وصل شود قسمتی از قلاب ماهیگیری بین سوراخ وانحنا
chop کوتاه کردن گام برای اجتناب دونده از ضربه پاشنه نفر جلو
chopped کوتاه کردن گام برای اجتناب دونده از ضربه پاشنه نفر جلو
escape character کلیدی روی صفحه کلید که به کاربر امکان وارد کردن کد espace را میدهد برای کنترل حالت ابتدایی یا عملیات کامپیوتر
processor وارد کردن داده توسط اپراتور که توسط کامپیوتر اجرا میشود
preparation تبدیل داده به حالت قابل خواندن ماشین بیش از وارد کردن داده
preparations تبدیل داده به حالت قابل خواندن ماشین بیش از وارد کردن داده
modes وارد کردن دستور به عنوان خط ی از برنامه و پس اجرای برنامه
send in وارد کردن بازیگر به زمین فرستادن بازیگر به میدان
mode وارد کردن دستور به عنوان خط ی از برنامه و پس اجرای برنامه
clinch نزدیک شدن شمشیرباز به حریف بگونه ایکه رد و بدل کردن ضربه ناممکن شود
clinched نزدیک شدن شمشیرباز به حریف بگونه ایکه رد و بدل کردن ضربه ناممکن شود
clinches نزدیک شدن شمشیرباز به حریف بگونه ایکه رد و بدل کردن ضربه ناممکن شود
clinching نزدیک شدن شمشیرباز به حریف بگونه ایکه رد و بدل کردن ضربه ناممکن شود
to chip [to chop off] لپ پریده شدن [کردن] [با ضربه جدا کردن] [تکه تکه یا ریز ریز کردن]
log وارد کردن نشانه یا دستور در انتهای بخش کامپایل برای بستن تمام فایل ها و قط ع کانال بین ترمینال کاربر و کامپیوتر اصلی .
logs وارد کردن نشانه یا دستور در انتهای بخش کامپایل برای بستن تمام فایل ها و قط ع کانال بین ترمینال کاربر و کامپیوتر اصلی .
graphics وسیله سطح که به کاربر امکان وارد کردن اطلاعات گرافیکی در کامپیوتر با رسم روی سطح آن میدهد
to hit اصابت کردن [برخورد کردن] [ضربه زدن ] [زدن]
keypad مجموعه ده کلید با طرح . شامل شده در بیشتر صفحه کلیدها به صورت کلیدهای جداگانه برای وارد کردن حجم زیاد داده عددی
placekick ضربه به توپ کاشته شده ضربه کاشته
loft ضربه زدن هوایی بصورت قوسی رها کردن گوی بولینگ در هوا که به شدت به مسیر بخورد
lofts ضربه زدن هوایی بصورت قوسی رها کردن گوی بولینگ در هوا که به شدت به مسیر بخورد
decimal کلید وارد کردن اعداد دهدهی با استفاده از پردازنده لغت که نقاط دهدهی آن به صورت عمودی قرار گرفته اند
tablet صفحه گرافیکی یا وسیله مسط ح که به کاربر امکان وارد کردن اطلاعات گرافیکی در کامپیوتر با رسم روی سطح آن میدهد
tablets صفحه گرافیکی یا وسیله مسط ح که به کاربر امکان وارد کردن اطلاعات گرافیکی در کامپیوتر با رسم روی سطح آن میدهد
decimals کلید وارد کردن اعداد دهدهی با استفاده از پردازنده لغت که نقاط دهدهی آن به صورت عمودی قرار گرفته اند
new دستور برنامه که حافظه اصلی برنامه فعلی را پاک میکند و آماده پذیرش وارد کردن برنامه جدید میشود
newer دستور برنامه که حافظه اصلی برنامه فعلی را پاک میکند و آماده پذیرش وارد کردن برنامه جدید میشود
newest دستور برنامه که حافظه اصلی برنامه فعلی را پاک میکند و آماده پذیرش وارد کردن برنامه جدید میشود
new- دستور برنامه که حافظه اصلی برنامه فعلی را پاک میکند و آماده پذیرش وارد کردن برنامه جدید میشود
clearer دور کردن توپ از دروازه ضربه بلند دور کردن توپ ازسبد
clearest دور کردن توپ از دروازه ضربه بلند دور کردن توپ ازسبد
clear دور کردن توپ از دروازه ضربه بلند دور کردن توپ ازسبد
clears دور کردن توپ از دروازه ضربه بلند دور کردن توپ ازسبد
indian check سد کردن راه حریف با بالابردن چوب بالای سر او برای ضربه زدن به چوب او
hitting اصابت تیر تصادف ضربه زدن به دشمن خوردن گلوله به هدف برخورد کردن با دشمن اثرتیر
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com