Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
English
Persian
he went aboard the ship
به کشتی درآمد
Other Matches
topgallant
سکوب بالای دکل کشتی بالاترین شکوب دکل کشتی وسایل بی مصرف کشتی
(a) come-down
<idiom>
درآمد
return
[on something]
درآمد
Inc
درآمد
It turned out well.
خوب از آب درآمد
meal ticket
ممر درآمد
meal tickets
ممر درآمد
He came out of the house.
از منزل درآمد
I had a terrible (hard) time of it.
پدرم درآمد
income accounts
حساب های درآمد
lower class
طبقه اجتماعی کم درآمد
subclass
طبقه اجتماعی کم درآمد
underclass
طبقه اجتماعی کم درآمد
absolute income hypothesis
فرضیه درآمد مطلق
underclass
طبقهی اجتماعی کم درآمد
Whichever way I did it ,It came out(turned out)wrong.
هر طور کردم غلط درآمد
The people protested vocally.
صدای مردم درآمد ( اعتراض )
net factor income from abroad
خالص درآمد عوامل از خارج
attachable earnings
درآمد ضبط شدنی
[قانون]
yuppie
جوان تحصیل کرده و پر - درآمد
yuppies
جوان تحصیل کرده و پر - درآمد
I have a steady monthly income.
درآمد ماهیانه ثابتی دارم
She made a good wife.
اوزن خوبی ازآب درآمد
The employer deducts taxes from the salary.
کارفرما مالیات را از درآمد کم می کند.
to rely on somebody for your income
از لحاظ درآمد وابسته به کسی بودن
lay off (someone)
<idiom>
کاری رابه علت درآمد کم کنارگذاشتن
I had a hell of a time to fix the engine.
پدرم درآمد موتور رادرست کردم
scupper
سوراخ زهکشی دیواره کشتی مجرای فاضل اب روی عرشه کشتی
scuppered
سوراخ زهکشی دیواره کشتی مجرای فاضل اب روی عرشه کشتی
scuppering
سوراخ زهکشی دیواره کشتی مجرای فاضل اب روی عرشه کشتی
scuppers
سوراخ زهکشی دیواره کشتی مجرای فاضل اب روی عرشه کشتی
respondentia
وامی که به صاحب کشتی داده و کشتی او به رهن گرفته میشود
load line
خطی در اطراف کشتی که نمودار حداکثر فرفیت کشتی میباشد
ship's manifest
صورت محمولههای کشتی فهرست کالاهای در حال حمل در کشتی
hawse
سوراخهای دماغه کشتی که مخصوص عبورطناب است طنابهای نگاه دارنده کشتی درحوضچه
carry ship
کشتی حامل زندانیان جنگی کشتی غیر مسلحی که تضمین عبور داشته باشد
keels
حمال کشتی صفحات اهن ته کشتی وارونه کردن
embarkation
بارگیری کشتی یا خودرو سوار شدن در کشتی یاخودرو
keel
حمال کشتی صفحات اهن ته کشتی وارونه کردن
dan runner
کشتی رهاکننده علایم شناور در اب کشتی تعیین مسیر
supercargo
نماینده مالک محمولات کشتی که با کشتی به سفر می رود
waterline
خط بار گیری کشتی خط میزان و تراز کشتی باسطح اب
lazar housek
عمارت یا کشتی برای قرنطینه 8 انبار عقب کشتی
gunroom
مخزن مهمات کشتی سفره خانه افسران کشتی
I am just a pen – pusher .
قلم صد تا یک غاز می زنم (کارهای دفتری یا نگارشی کم درآمد )
When drink enters, wisdom departs.
<proverb>
آنگه که شراب از در درآمد ,هوش و عقل و اختیار از کف برفت .
bill of health
گواهی نامهای که هنگام حرکت کشتی پس ازمعاینه کشتی از لحاظ بیماریهای مسری به ناخداداده میشود
usura maritima
دادن وام با بهره سنگین به مالک کشتی که در صورت سالم برگشتن کشتی قابل وصول است
the vessel was put a bout
جهت کشتی را تغییر دادند کشتی را برگردانند
windjammer
یکی از کارکنان کشتی کشتی بادبانی
quarterdeck
عرشه کوچک عقب کشتی قسمتی از عرشه کشتی جنگی مخصوص انجام تشریفات نظامی و غیره
quarterdecks
عرشه کوچک عقب کشتی قسمتی از عرشه کشتی جنگی مخصوص انجام تشریفات نظامی و غیره
yaw
انحراف کشتی از مسیر خود خط انحراف کشتی چرخش افقی هواپیما دور محور قائم ان
yawed
انحراف کشتی از مسیر خود خط انحراف کشتی چرخش افقی هواپیما دور محور قائم ان
overboard
از کشتی بدریا روی کشتی
sailboats
کشتی بادبانی کشتی بادی
sailboat
کشتی بادبانی کشتی بادی
piracy
هرعملی که کارگران یا سرنشینان کشتی علیه کشتی خود انجام دهند استفاده غیر قانونی از تالیف دیگری برای تالیف کتاب یارساله و غیره
cartel ship
کشتی مخصوص مبادله اسیران جنگی کشتی محل مذاکرات جنگی
free on boand
تحویل روی کشتی قیمت کالای تحویلی روی کشتی
orthodromics
کشتی رانی در دایره بزرگ درست کشتی رانی
semi naufragium
نیمه غرق شده گی کشتی نیمه کشتی شکستگی
orthodromy
کشتی رانی در دایره بزرگ درست کشتی رانی
prows
کشتی عرشه کشتی
prow
کشتی عرشه کشتی
keelage
حق ورود کشتی به بندر ورودیه کشتی به بندر
light ship
کشتی حامل فار دریایی کشتی حامل فانوس دریایی
dock receipt
قبض رسید ورود کشتی برای تعمیر اعلام ورود کشتی برای تعمیر
skag
قسمت عقب کشتی قسمت عقب انبار یا ته کشتی
skeg
قسمت عقب کشتی قسمت عقب انبار یا ته کشتی
flat
پل کشتی
boarded
کشتی
ship haven
یک کش کشتی
afloat
در کشتی
sail ho!
کشتی !کشتی !
hulks
کشتی
carina
کشتی
hulk
کشتی
carinae
کشتی
board
کشتی
bilge
اب ته کشتی
on the water
در کشتی
on the sea
در کشتی
on shipboard
در کشتی
on board a ship
در کشتی
aft
در پس کشتی
bottoms
کشتی
bottom
کشتی
flattest
پل کشتی
foreship
سر کشتی
by water
با کشتی
collier
کشتی
puppis
کشتی دم
argo
کشتی
decks
پل کشتی
decked
پل کشتی
vessels
کشتی
Take a copper vessel, pour water in it and let it stay overnight
کشتی مس
vessel
کشتی
ships
کشتی
catch
کشتی کج
wrestling
کشتی
deck
پل کشتی
ark
کشتی
ship
کشتی
cutwater
دماغه کشتی
catch as catch can
کشتی ازاد
cuddy
اطاقک کشتی
caulker
درزگیر کشتی
tricks
فن و بندهای کشتی
coal whipper
زغال کش کشتی
cook house
اشپزخانه کشتی
derrick
دکل کشتی
commondo ship
کشتی نیروبر
commercial marine
کشتی تجاری
combatant vessel
کشتی جنگی
coxswain
مباشر کشتی
cockswain
پیشکارکارکنان کشتی
fob
تحویل کشتی
deadman
مهاربند کشتی
deck gang
ملوان پل کشتی
bulkhead
تیغه در کشتی
foreship
دماغه کشتی
tonnage
فرفیت کشتی
deck seamanship
ملوان پل کشتی
greco roman
کشتی فرنگی
he went aboard the ship
او داخل کشتی شد
in the hold
در انبار کشتی
hermaphrodite brig
کشتی دو دگله
cargo ship
کشتی باری
ice breaker
کشتی یخ شکن
icebreaker
کشتی یخ شکن
bulkheads
تیغه در کشتی
flying dutchman
شبح کشتی
flag ship
کشتی پیشرو
bosuns
افسر کشتی
deck plan
صفحه پل کشتی
deck plan
افق پل کشتی
castway
کشتی شکسته
bosun
افسر کشتی
bo's'n
افسر کشتی
doutful category
کشتی مشکوک
dressing ship
تزیین کشتی
exs
تحویل از کشتی
ferry boat
کشتی گذاره
fire ship
کشتی اتش زن
imbark
در کشتی گذاشتن
sternest
عقب کشتی
aeroboat
کشتی طیار
aerographer
هواشناسی کشتی
affreightment
اجاره کشتی
battleships
کشتی جنگی
afterdeck
عقب کشتی
air ship
کشتی هوایی
battleship
کشتی جنگی
alee
پناهگاه کشتی
amid ships
درمیان کشتی
amidships
درمیان کشتی
aport
بطرف چپ کشتی
patrol
کشتی اکتشافی
patrolled
کشتی اکتشافی
sterns
عقب کشتی
sterner
عقب کشتی
stern
عقب کشتی
boats
کشتی کوچک
galley
اشپزخانه کشتی
flagships
کشتی دریادار
aboard
روی کشتی
flagship
کشتی دریادار
naval
وابسته به کشتی
navies
کشتی جنگی
navy
کشتی جنگی
patrols
کشتی اکتشافی
patrolling
کشتی اکتشافی
wrecks
کشتی شکستگی
boat
کشتی کوچک
wreck
کشتی شکستگی
shipwrecks
کشتی شکستگی
bos'n
افسر کشتی
carina
کشتی حمال
shipwrecked
کشتی شکستگی
carrying vessel
کشتی باربری
cargo liner
کشتی باری
shipwreck
کشتی شکستگی
wrecking
کشتی شکستگی
cargo boat
کشتی باری
argosy
کشتی بزرگ
argosy
کشتی تجاری
at the fore
در جلوی کشتی
auxiliary ship
کشتی تدارکاتی
bige water
گنداب کشتی
bilge water
گنداب کشتی
bill of lading
ستمی کشتی
bill of loading
بارنامه کشتی
bill of loading
جواز کشتی
caboose
اشپزخانه کشتی
cargo boat
کشتی بارکش
wrestling
کشتی گیری
the ship is in d.
کشتی در خطراست
towing boat
کشتی یدک کش
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com