English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 206 (12 milliseconds)
English Persian
in other words <idiom> به کلام دیگر
in other words <adv.> به کلام دیگر
Search result with all words
filibuster کسی که قانونگذاری مجلس را با اطاله کلام ووسایل دیگر بتاخیر می اندازد
filibustered کسی که قانونگذاری مجلس را با اطاله کلام ووسایل دیگر بتاخیر می اندازد
filibustering کسی که قانونگذاری مجلس را با اطاله کلام ووسایل دیگر بتاخیر می اندازد
filibusters کسی که قانونگذاری مجلس را با اطاله کلام ووسایل دیگر بتاخیر می اندازد
Other Matches
heart لب کلام
hearts لب کلام
languages کلام
language کلام
ad-libbed کلام فیالبداهه
well spoken خوش کلام
well-spoken خوش کلام
gist جان کلام
nutshell ملخص کلام
aposiopesis وقفهء کلام
boilerplate تکیه کلام
speech recogintion شناخت کلام
speech recogintion تشخیص کلام
preterition غمض کلام
speech recogintion بازشناسی کلام
ad-libbing کلام فیالبداهه
ad-libs کلام فیالبداهه
quibbling نیش کلام
quibbles نیش کلام
catch-phrases تکیه کلام
quibbled نیش کلام
quibble نیش کلام
ad-lib کلام فیالبداهه
aphorisms کلام موجز
catch-phrase تکیه کلام
aphorism کلام موجز
galimatias کلام غیر مفهوم
The crux of the matter . The quintessence. جان کلام ( مطلب )
slogan تکیه کلام شعار
slogans تکیه کلام شعار
to spar at each other مبادله کلام کردن
gist لب کلام نکته مهم
circumlocution طول وتفصیل در کلام
circumlocutions طول وتفصیل در کلام
He didnt say a word. یک کلام هم حرف نزد
He is verbose (garrulous). He has verbal diarrhea. شهوت کلام دارد
steal one's thunder <idiom> قاپیدن کلام دیگران
chip قطعهای که حاوی مدارهایی برای بررسی آزمایش روی مدارهای دیگر یا قط عات دیگر است
chips قطعهای که حاوی مدارهایی برای بررسی آزمایش روی مدارهای دیگر یا قط عات دیگر است
speech synthesis ترکیب کلام امیزش سخن
resuming چکیده کلام ادامه یافتن
resumes چکیده کلام ادامه یافتن
resume چکیده کلام ادامه یافتن
First food , then talk . <proverb> اول طعام آخر کلام .
grotesquery کلام یا حرکت بی تناسب و غریب
resumed چکیده کلام ادامه یافتن
catchword تکیه سخن مفتاح کلام
apothegm کلام موجز امثال و حکم
otherwise <adv.> به ترتیب دیگری [طور دیگر] [جور دیگر]
conversion وسیلهای که داده را از یک فرمت به فرمت دیگر تبدیل میکند. مناسب برای سیستم دیگر بدون تغییر محتوای
conversions وسیلهای که داده را از یک فرمت به فرمت دیگر تبدیل میکند. مناسب برای سیستم دیگر بدون تغییر محتوای
references نقط های در زمان که به عنوان مبدا برای زمان بندی هادی دیگر یا اندازه گیریهای دیگر به کار می رود
reference نقط های در زمان که به عنوان مبدا برای زمان بندی هادی دیگر یا اندازه گیریهای دیگر به کار می رود
some other time دفعه دیگر [وقت دیگر]
tunnelling روش بستن یک بسته داده از یک نوع شبکه دربسته دیگر به طوری که روی شبکه دیگر و ناسازگار قابل ارسال باشد
he was otherwise ordered جور دیگر مقدر شده بود سرنوشت چیز دیگر بود
shifts تغییر از یک مجموعه حروف به دیگر , که امکان استفاده از حروف دیگر
shifted تغییر از یک مجموعه حروف به دیگر , که امکان استفاده از حروف دیگر
shift تغییر از یک مجموعه حروف به دیگر , که امکان استفاده از حروف دیگر
metafile 1-فایلی که حاوی فایلهای دیگر باشد. 2-فایلی که داده مربوط به فایلهای دیگر را معرفی کند یا شامل شود
he had no more no to say دیگر سخنی نداشت که بگوید دیگر حرفی نداشت
HTML مجموعهای از کدهای مخصوص که نحوه و نوعی که برای نمایش متن به کار می رود نشان میدهد و امکان ارتباط از طریق کلمات خاص درون متن به بخشهای دیگر متن یا متنهای دیگر میدهد
trans shipment انتقال بکشتی دیگر انتقال بنقلیه دیگر
secus از دیگر سو
alternatives شق دیگر
next دیگر
he is no more او دیگر
alternative شق دیگر
alternatives دیگر
else دیگر
further دیگر
furthered دیگر
furthering دیگر
furthers دیگر
other دیگر
others دیگر
no more دیگر نه
alternative دیگر
again دیگر
thence دیگر
from each other <adv.> از هم دیگر
of each other <adv.> از هم دیگر
of one another <adv.> از هم دیگر
anymore دیگر
another دیگر
one an other یک دیگر
from one another <adv.> از هم دیگر
about-faces سوی دیگر
about-face جهت دیگر
It never occurred again. دیگر رخ نداد.
about face جهت دیگر
withil ازطرف دیگر
about-faces جهت دیگر
shunt به خط دیگر انداختن
otherness چیز دیگر
yon ان یکی دیگر ان
on the other hand از سوی دیگر
on the other hand ازطرف دیگر
about face سوی دیگر
beside ازطرف دیگر
elsewhere بجای دیگر
another یکی دیگر
on more بار دیگر
on the opposite side در انسوی دیگر
on one's coat-tails <idiom> همراه کس دیگر
In our other words. بعبارت دیگر
none other than هیچکس دیگر جز
no more of that بس است دیگر
next year سال دیگر
nevermore دیگر ابدا
nevermore هرگز دیگر
other نوع دیگر
elsewhere نقطه دیگر
never more هرگز دیگر
variant نوع دیگر
my other books کتابهای دیگر من
et al و در جای دیگر
elsewhere درجای دیگر
about-face سوی دیگر
on the other part از طرف دیگر
tother بعدی دیگر
t' other بعدی دیگر
otherguess نوع دیگر
otherguess جور دیگر
otherguess بروش دیگر
shunts به خط دیگر انداختن
so muchthe worse دیگر بدتر
otherguise جور دیگر
scilicet بعبارت دیگر
shunted به خط دیگر انداختن
otherworld دنیای دیگر
otherwhence از جای دیگر
otherwhile گاه دیگر
otherwhere جای دیگر
again از طرف دیگر
the other two دوتای دیگر
to be no more دیگر نبودن
other people مردم دیگر
alternative unit واحدهای دیگر
otherwhile وقت دیگر
another شخص دیگر
what more do you want دیگر چه می خواهید
aliunde از منبع دیگر
another day یک روز دیگر
another guess نوعی دیگر
another guess قسمتی دیگر
others نوع دیگر
at a later period در موقع دیگر
othergates جور دیگر
to wit بعبارت دیگر
othergates طور دیگر
otherwhere در مکان دیگر
apart from that <adv.> ازطرف دیگر
by the same token <adv.> طور دیگر
on the other hand <adv.> از سوی دیگر
on the other hand <adv.> طور دیگر
on the other side <adv.> طور دیگر
otherwise <adv.> طور دیگر
at the same time [on the other hand] <adv.> از سوی دیگر
not any more دیگر نه [بیشتر نه]
alternatively <adv.> به ترتیب دیگر
apart from that <adv.> به ترتیب دیگر
at the same time [on the other hand] <adv.> به ترتیب دیگر
somewhere else یک جای دیگر
over بسوی دیگر
at the same time [on the other hand] <adv.> طور دیگر
otherwise طور دیگر
at the same time [on the other hand] <adv.> ازطرف دیگر
by the same token <adv.> ازطرف دیگر
on the other hand <adv.> ازطرف دیگر
on the other side <adv.> ازطرف دیگر
alternatively <adv.> ازطرف دیگر
otherwise <adv.> ازطرف دیگر
alternatively <adv.> طور دیگر
apart from that <adv.> طور دیگر
otherwise <adv.> از سوی دیگر
on the other side <adv.> از سوی دیگر
by the same token <adv.> به ترتیب دیگر
by the same token <adv.> از سوی دیگر
to wit <adv.> به عبارت دیگر
a horse of another colour [different colour] مطلبی دیگر
videlicet به عبارت دیگر
in fact به عبارت دیگر
no more نه دیگر [بیشتر]
no more دیگر ن [فعل]
no longer نه دیگر [زمانی]
in other words <adv.> به عبارت دیگر
namely <adv.> به عبارت دیگر
alternatively <adv.> از سوی دیگر
over- بسوی دیگر
apart from that <adv.> از سوی دیگر
otherwise <adv.> به ترتیب دیگر
on the other side <adv.> به ترتیب دیگر
on the other hand <adv.> به ترتیب دیگر
once یکبار دیگر
inter alia میان چیزهای دیگر
metaphraze به عبارت دیگر در آوردن
[be] no chicken دیگر جوان نبودن
spaceman اهل کرات دیگر
spacemen اهل کرات دیگر
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com