English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (14 milliseconds)
English Persian
circulate به گردش در اوردن
circulated به گردش در اوردن
circulates به گردش در اوردن
Other Matches
constant displacement pump پمپی با خروجی ثابت که درهر دور گردش مقدار ثابتی سیال جابجا میکند و مقدارجریان تنها بستگی به سرعت گردش ان دارد
flowchart template یک راهنمای پلاستیکی که حاوی بریده هایی از علائم گردش کار بوده و در تهیه یک نمودار گردش کار بکاربرده میشود
equation of exchange همچنین نگاه کنید به "رابطه فیشر "معادله مبادلات بیان رابطه بین حجم پول در گردش سرعت گردش پول
governmentalize تحت کنترل حکومت در اوردن بصورت دولتی در اوردن
to press against any thing بر چیزی فشار اوردن بچیزی زور اوردن
jargonize بزبان غیر مصطلح یا امیخته در اوردن یا ترجمه کردن بقالب اصطلاحات خاص علمی یافنی مخصوص در اوردن
grasps بچنگ اوردن گیر اوردن
grasped بچنگ اوردن گیر اوردن
grasp بچنگ اوردن گیر اوردن
terrtorialize محدود بیک ناحیه کردن بصورت خطه در اوردن بنواحی متعدد تقسیم کردن بصورت قلمرو در اوردن
traversed گردش
traverse گردش
traverses گردش
traversing گردش
perambulation گردش
hike گردش
hiked گردش
circuit گردش
wrest گردش
circuits گردش
meander گردش
flows گردش
flowine خط گردش
cycle گردش
cycled گردش
cycles گردش
trip گردش
tripped گردش
trips گردش
rotation گردش
flow گردش
flowed گردش
flowline خط گردش
meandered گردش
meandering گردش
traveled گردش
travels گردش
revolutions گردش
strolls گردش
strolled گردش
stroll گردش
rev گردش
circumrotation گردش
revving گردش
revved گردش
revs گردش
progress گردش
progressed گردش
progresses گردش
travel گردش
canters گردش
hikes گردش
hiking گردش
meanders گردش
water circulation گردش اب
promenade گردش
promenades گردش
walking گردش
counterclockwise rotation گردش به چپ
ambulation گردش
turns گردش
turn گردش
revolution گردش
canter گردش
cantered گردش
cantering گردش
progressing گردش
on the rove در گردش
operation گردش
gyrations گردش
run گردش
wrests گردش
wresting گردش
runs گردش
nutation گردش
excursion گردش
twirled گردش
circulations گردش
excursions گردش
twirling گردش
twirls گردش
circulation گردش
anticlockwise rotation گردش به چپ
twirl گردش
movement گردش
raced گردش
maeander گردش
period گردش
jaunts گردش
left handed rotation گردش به چپ
itineracy گردش
itineration گردش
turnover گردش
periods گردش
races گردش
paseo گردش
gyration گردش
wrested گردش
jaunt گردش
race گردش
circulation capital سرمایه در گردش
continous running گردش دائمی
to be in a whirl گردش کردن
cooling water circulation گردش اب سرد
itinerate گردش کردن
clockwise rotation گردش براست
money in circulation پول در گردش
clockwise rotation گردش به راست
passageways غلام گردش
circulation of money گردش پول
continous cycle گردش دائمی
ride گردش سواره
circulative گردش کننده
operation گردش جنبش
currency circulation گردش پول
negative caster گردش معکوس
movableness گردش دار
rides گردش سواره
passageway غلام گردش
volume of sales گردش معاملات
circulationg air هوای در گردش
flow direction جهت گردش
control flow گردش کنترل
promenader گردش کننده
go for a walk گردش رفتن
to go for a walk گردش رفتن
itinerancy در بدری گردش
fractional rotation گردش کسری
trading capital سرمایه در گردش
eyre گردش دورانی
round robin با گردش نوبت
right handed rotation گردش به راست
revolving fund اعتبار در گردش
pleasure ground گردش گاه
raceway حلقه گردش
flow of production گردش تولید
flow of information گردش اطلاعات
rate of turn میزان گردش
program flow گردش برنامه
flow of income گردش درامد
flow of expenditure گردش هزینه
field trip گردش علمی
cycle of water گردش اب در طبیعت
excursionist گردش کننده
circulates گردش کردن
circulated گردش کردن
nyuctitropism گردش برگ در شب
circulate گردش کردن
operating capital سرمایه در گردش
cycle of the room گردش ماه
daily round گردش روزانه
take a walk گردش کردن
sashay گردش سفر
excurse گردش کردن
working capital سرمایه در گردش
gyre گردش دایره
gyringly گردش کنان
data flow گردش داده ها
hydraulic cycle گردش اب در طبیعت
the turn of a wheel گردش چرخ
to go for a stroll گردش کردن
peripatetic گردش کننده
bloodstreams رگ گردش خون
bloodstream رگ گردش خون
promenade گردش کردن
turnover گردش معاملات
rotation گردش روتاسیون
rotation گردش مشاغل
rambling گردش کننده
cycles دوره گردش
cycled دوره گردش
cycle دوره گردش
rolls چرخش گردش
rolled چرخش گردش
roll چرخش گردش
rev گردش بر دقیقه
number of revolutions گردش بر دقیقه
gander : گردش کردن
ganders : گردش کردن
roams گردش کردن
roaming گردش کردن
roamed گردش کردن
roam گردش کردن
rotational speed گردش بر دقیقه
speed of rotation گردش بر دقیقه
rpm گردش بر دقیقه
revs per minute گردش بر دقیقه
train ride گردش با قطار
turn-over گردش معاملات
circulations مسیر گردش
circulation مسیر گردش
rotation in a clockwise direction گردش به راست
revolutions per minute گردش بر دقیقه
sales {pl} گردش معاملات
rove گردش کردن
to take a stroll گردش کردن
revolves گردش کردن
angle of rotation زاویه گردش
cash flow گردش وجوه
turnaround time زمان گردش
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com