Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 93 (7 milliseconds)
English
Persian
ipso facto
بواسطه ماهیت خود فعل
Other Matches
for
بواسطه
by
از بواسطه
from
بواسطه
in right of his wife
بواسطه
in d.of
بواسطه
frae
بواسطه
on account of
بواسطه
by of
بواسطه
because of
بواسطه
they fought with courage
از =بواسطه
through
بواسطه
for the sake of money
بواسطه پول
out-of-
در خارج بواسطه
out of
در خارج بواسطه
thru
بخاطر بواسطه
through
بواسطه سرتاسر
it is because
بواسطه انست که
ipso jure
بواسطه خود قانون
chemotherapy
درمان بواسطه موادشیمیایی
seaworn
ساییده بواسطه دریا
ipso facto
بواسطه خود عمل
photobiotic
زنده بواسطه نور
emprosthotonos
پیشامدگی بدن بواسطه کزاز
forlackof shoes
بواسطه نداشتن یا نبودن کفش
snow bound
بازمانده از زفتن بواسطه برف
the veaael was neaped
کشتی بواسطه فرو کش اب بگل نشست
taeniasis
بدی مزاج بواسطه کرم کدو
land sick
کند رونده بواسطه نزدیکی بخشکی
ness on his part
این بیشتر بواسطه کمرویی است
to strain under a load
درزحمت بودن بواسطه حمل یک بار
to blunder away
بواسطه سوء اداره تلف کردن
essence
ماهیت
quiddity
ماهیت
navigating
ماهیت
navigates
ماهیت
navigated
ماهیت
navigate
ماهیت
nature
ماهیت
natures
ماهیت
to invalid a soldier home
سربازیرا بواسطه ناتوانی ازخدمت رها کردن
mithridatism
مصونیت از زهر بواسطه خوردن و کم کم افزودن برمقداران
to grudge to do a thing
بواسطه لجاجت ازکردن کاری دریغ کردن
men of light and leading
مردانی که بواسطه قوه رهنمایی صاحب نفوذمیشوند
mertis of the case
ماهیت دعوی
transubstantiation
قلب ماهیت
nature of the operation
ماهیت عملیات
human nature
ماهیت آدم
natures
ماهیت خوی
nature
ماهیت خوی
transmutation
قلب ماهیت
essence
وجود ماهیت
matter
ماهیت جوهر
denaturation
قلب ماهیت
matters
ماهیت جوهر
mattered
ماهیت جوهر
mattering
ماهیت جوهر
weather bound
ممنوع ازحرکت بواسطه بدی هوا منتظرهوای خوب
substantiate
ماهیت جسمانی دادن به
substantivize
دارای ماهیت کردن
transmutable
قلب ماهیت یافتنی
coessentiality
هم جوهری وحدت ماهیت
substantiates
ماهیت جسمانی دادن به
transmutation
قلب ماهیت تکامل
transubstantiate
قلب ماهیت کردن
substantiating
ماهیت جسمانی دادن به
transshape
تغییر ماهیت دادن
transmutative
قلب ماهیت یافتنی
substantiated
ماهیت جسمانی دادن به
mondayish
بیحال در روز دوشنبه بواسطه بیکاری یکشنبه خسته از کار
substantive
دارای ماهیت واقعی حقیقی
to freshen rope
جای طنابی راکه بواسطه خوردن بچیزی ساییده میشودعوض کردن
the nature of the case
ماهیت دعوا یا موضوع خوش خویی
demur
ایراد بدون ورود در ماهیت بدوی
nature
[of things]
سرشت
[ماهیت]
[خوی]
[ذات]
[طبیعت]
His speech was in the nature of an apology.
ماهیت سخنرانی او
[مرد]
عذرخواهی بود.
demurs
ایراد بدون ورود در ماهیت بدوی
demurring
ایراد بدون ورود در ماهیت بدوی
demurred
ایراد بدون ورود در ماهیت بدوی
objectify
خاصیت و ماهیت چیزی رامعین کردن
qualities
ماهیت چیزی یا میزان خوبی یا بدی آن
quality
ماهیت چیزی یا میزان خوبی یا بدی آن
denature
طبیعت یا ماهیت چیزی راعوض کردن
anthroposophy
علم شناسایی طبیعت و ماهیت انسانی
identify
مشخص کردن شخصیت کسی یا ماهیت چیزی
transmuting
تغییر شکل دادن قلب ماهیت کردن
transmutes
تغییر شکل دادن قلب ماهیت کردن
identified
مشخص کردن شخصیت کسی یا ماهیت چیزی
identifies
مشخص کردن شخصیت کسی یا ماهیت چیزی
transmuted
تغییر شکل دادن قلب ماهیت کردن
transmute
تغییر شکل دادن قلب ماهیت کردن
identifying
مشخص کردن شخصیت کسی یا ماهیت چیزی
identification
حرف که بر کامپیوتر میزبان ارسال میشود تا ماهیت و محل کامپیوتر دور یا ترمینال مشخص شود
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com