English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 125 (7 milliseconds)
English Persian
preliminary budget بودجه ابتدائی
Other Matches
appropriation بودجه مصوبه برای هزینه اعتبارات پیش بینی شده در بودجه توزیع درامد خالص به حسابهای مختلف
preliminaries ابتدائی
preliminary ابتدائی
initials ابتدائی
initialling ابتدائی
initialled ابتدائی
initialing ابتدائی
initialed ابتدائی
initial ابتدائی
prima facia ابتدائی
inchoative ابتدائی
inceptive ابتدائی
primigenial ابتدائی
tentative ابتدائی
preliminary school مدرسه ابتدائی
preliminary expenses هزینههای ابتدائی
rudimental بدوی ابتدائی
initial expenses هزینه ابتدائی
ingressive بدوی ابتدائی
incipient stages مراحل نخستین یا ابتدائی
elemental مربوط به عناصر ابتدائی
incipiently بطور ابتدائی یا بدوی
to break the ice دیگران شکل ابتدائی رانداشتن
zapp flap شکل ابتدائی فلپهای لبه فرار
appropriation symbol کد بودجه
budget line خط بودجه
possibilities line خط بودجه
budget بودجه
unfunded بی بودجه
budgeted بودجه
budgets بودجه
family budget بودجه خانوار
variable budget بودجه متغیر
family budget بودجه خانواده
cyclical budget بودجه دورانی
development budget بودجه عمرانی
cyclical budget بودجه ادواری
current budget بودجه جاری
cash budget بودجه نقدی
capital budget بودجه تاسیساتی
capital budget بودجه سرمایهای
budgetary control کنترل بودجه
financial budget بودجه مالی
fixed budget بودجه ثابت
flexible budget بودجه متغیر
preliminary budget بودجه مقدماتی
operating budget بودجه عملیاتی
municipal budget بودجه شهرداری
military funds بودجه نظامی
national budget بودجه ملی
unbalanced budget بودجه نامتوازن
unified budget بودجه واحد
household budget بودجه خانوار
government dificit surplus کسر بودجه
state budget بودجه دولت
government budget بودجه دولت
program budget بودجه برنامهای
margin بودجه احتیاطی
budget balance تعادل بودجه
budget balance توازن بودجه
budget bureau دفتر بودجه
budget ceiling سقف بودجه
budget comittee گروه بودجه
budget constraint محدودیت بودجه
budget credit اعتبار بودجه
budget cycle گردش بودجه
budget cycle مراحل بودجه
balanced budget بودجه متوازن
appropriation limitation محدودیت بودجه
appropriation اختصاص بودجه
margins بودجه احتیاطی
budgetary مربوط به بودجه
budgeting بودجه ریزی
deficit کسر بودجه
deficits کسر بودجه
administrative budget بودجه اداری
annual budget بودجه سالانه
budget data اطلاعات بودجه
budget deficit کسری بودجه
budget deficit کسر بودجه
budget surplus اضافه بودجه
budget surplus مازاد بودجه
budget process مراحل بودجه
budgetary appropriations تخصیص بودجه
budget process فرایند بودجه
budget period زمان بودجه
budget period دوره بودجه
budget expenditures مخارج بودجه
budget execution اجرای بودجه
budget determinant تعیین بودجه
The budget deficit of 1980 . کسر بودجه سا ل1980
command budget estimate براورد بودجه یکان
apportionment واگذاری سهمیه بودجه
cyclically balanced budget بودجه متوازن ادواری
capital budgeting بودجه بندی سرمایه
budget directive دستورالعمل تهیه بودجه
budgeter تهیه کننده بودجه
deficit financing تامین کسر بودجه
operating budget بودجه بهره برداری
budget classification طبقه بندی بودجه
flexible budget بودجه انعطاف پذیر
budgeteer تهیه کننده بودجه
balanced budget theorem قضیه بودجه متوازن
national economic budget بودجه اقتصادی ملی
naval appropriation bill بودجه نیروی دریایی
finances بودجه چیزی را تهیه کردن
financing بودجه چیزی را تهیه کردن
financed بودجه چیزی را تهیه کردن
finance بودجه چیزی را تهیه کردن
provide for in the budget در بودجه پیش بینی کردن
preliminary budget forecast پیش بینی مقدماتی بودجه
The welfare budget has been cut down. از بودجه رفاهی مقداری زده اند
to p for a sum in the budget مبلغی را بودجه پیش بینی کردن
multiplier effect of a balanced budget اثر بهم فزاینده بودجه متوازن
deficit financing تامین مالی از راه کسر بودجه
balanced budget multiplier ضریب بهم فزاینده بودجه متوازن
competroller سازمان کنترل اسناد و بودجه و اعتبارات
appropriation language شرح جزئیات بودجه و منظوراز تخصیص ان
planning programming budgetting نظام برنامه ریزی بودجه برنامهای
capital budget بودجه اصلاحات و ایجاد تاسیسات جدید
budgetary control کنترل اجرای بودجه در واحدهای مملکتی
peace dividend ازبین رفتن بودجه دفاعی دراواخر سال ۱۹۸۰
slush fund بودجه یا پولیکه برای رشوه دادن یا تطمیع و غیره کنار گذاشته میشود
slush funds بودجه یا پولیکه برای رشوه دادن یا تطمیع و غیره کنار گذاشته میشود
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com