Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (32 milliseconds)
English
Persian
to walk the chalk
بوسیله درست راه رفتن ازمیان خطهای گچ کشیده هوشیاری خود را ثابت کردن
Other Matches
to pass off
ازمیان رفتن
extending
وادار کردن اسب به چهارنعل رفتن باپاهای کشیده و بلند
extend
وادار کردن اسب به چهارنعل رفتن باپاهای کشیده و بلند
extends
وادار کردن اسب به چهارنعل رفتن باپاهای کشیده و بلند
dragrope
طنابی که بوسیله ان چیزی رامیکشند یا اینکه روی زمین کشیده میشود
drawling
کشیده حرف زدن اهسته و کشیده ادا کردن
drawls
کشیده حرف زدن اهسته و کشیده ادا کردن
drawled
کشیده حرف زدن اهسته و کشیده ادا کردن
drawl
کشیده حرف زدن اهسته و کشیده ادا کردن
head phone
گوشی تلفن وغیره که بوسیله گیره بر روی گوش ثابت میشود
head set
یک زوج گوشی تلفن وغیره که بوسیله گیره روی سر ثابت میشود
neptunist
کسیکه عقیده داردکه خارههای پی در پی پوسته زمین بوسیله اب درست شده اند
abolishing
ازمیان بردن منسوخ کردن
abolishes
ازمیان بردن منسوخ کردن
demoratize
بی جرات کردن ازمیان بردن حس شهامت وانتظامات ارتش
tempers
درست ساختن درست خمیر کردن
temper
درست ساختن درست خمیر کردن
tempered
درست ساختن درست خمیر کردن
fixes
ثابت کردن تصحیح کردن تثبیت کردن ثابت
fix
ثابت کردن تصحیح کردن تثبیت کردن ثابت
elongating
کشیده کردن
elongates
کشیده کردن
elongate
کشیده کردن
pussyfoot
دزدکی راه رفتن اهسته ودزدکی کاری کردن طفره رفتن
goose step
رژه رفتن بدون زانو خم کردن قدم اهسته رفتن
conducted
اداره کردن کشیده شدن
conducts
اداره کردن کشیده شدن
conducting
اداره کردن کشیده شدن
conduct
اداره کردن کشیده شدن
handlines
خطهای کف دست
retrace lines
خطهای بازگشتی
return lines
خطهای بازگشتی
active lines
خطهای فعال
adjacent lines
خطهای مجاور
to draw parallels
خطهای موازی کشیدن
papillary lines
خطهای برجسته انگشتها
rectilineal
دارای خطهای راست
astuteness
هوشیاری
alertness
هوشیاری
sharpness
هوشیاری
consciousness
هوشیاری
appreciation
[awareness]
هوشیاری
awareness
هوشیاری
conscience
[archaic for: consciousness]
هوشیاری
conscious mind
هوشیاری
serpentine wisdom
هوشیاری
alertress
هوشیاری
caution
هوشیاری وثیقه
aesthesia
هوش هوشیاری
cleverness
هوشیاری استعداد
cautioning
هوشیاری وثیقه
state of alert
وضعیت هوشیاری
cautioned
هوشیاری وثیقه
cautions
هوشیاری وثیقه
mixtilineal
دارای خطهای راست و کج مختلط الخطوط
from among
ازمیان
purgation
روش باستانی دادرسی در CL که به موجب ان متهم بایستی دوازده تن ازهمسایگان را به بیگناهی خود به شهادت می گرفت ویااز طریق رفتن در اب جوش یا اب یخ یا اتش بیگناهی خودرا ثابت می کرد
come to
<idiom>
دوباره هوشیاری رایافتن
presence of mind
حاضر ذهنی هوشیاری
sobersided
فروتن درحال هوشیاری
osmose
نفوذ کردن در بوسیله تراوش تجزیه کردن بوسیله نفوذ تجزیه کردن
surmounted
ازمیان برداشتن
To be lost . To disappear .
ازمیان بر افتادن
wiped
ازمیان بردن
from the dead
ازمیان مردگان
To co away with . To remove. To eliminate .
ازمیان برداشتن
across
ازمیان ازوسط
surmount
ازمیان برداشتن
abrogate
ازمیان بردن
wipes
ازمیان بردن
surmounting
ازمیان برداشتن
wiping
ازمیان بردن
abolish
ازمیان بردن
to sweep away
ازمیان برداشتن
surmounts
ازمیان برداشتن
wipe
ازمیان بردن
quale
شیی دارای خاصیت هوشیاری
to get anything out of the way
کاری را ازمیان برداشتن
abrogates
ملغی ازمیان بردن
chiasma
امیزش ازمیان یا از پهنا
polygram
طرح یانقشه که خطهای زیاد دران بکاربرده شده است
hatched moulding
گچ بری که عبارت است ازدورشته خطهای متوازی که همدیگر راقطع کر
static employment
کاربرد توپخانه پدافند هوایی در سکوی ثابت یا در پدافندهوایی ثابت
to wriggle one's way
بزحمت ازمیان گروهی بیرون امدن
embryoctony
ازمیان بردن یافاسدکردن جنین درزهدان
meets
تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که هر دو ورودی درست باشند
join
تابع منط قی که اگر هر ورودی درست باشد نتیجه درست میدهد
OR function
تابع منط قی که وقتی خروجی درست میدهد که یک ورودی درست باشد
joined
تابع منط قی که اگر هر ورودی درست باشد نتیجه درست میدهد
intersection
تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که هر دو ورودی درست باشند
joins
تابع منط قی که اگر هر ورودی درست باشد نتیجه درست میدهد
meet
تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که هر دو ورودی درست باشند
and
تابع منط قی که وقتی خروجی آن درست است که هر دو ورودی درست باشد
intersections
تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که هر دو ورودی درست باشند
coincidence function
تابع منط قی که وقتی خروجی آن درست است که هر دو ورودی درست باشد
unions
تابع منط قی که اگر هر ورودی درست باشد نتیجه درست خواهد بود
alternation
تابع منط قی که یک خروجی درست را در صورتی که هر یک از ورودی ها درست باشد ایجاد میکند
assertion
1-عبارت برنامه از یک قاعده یا قانون 2-قاعدهای که درست است یا درست فرض میشود
union
تابع منط قی که اگر هر ورودی درست باشد نتیجه درست خواهد بود
conjunctions
تابع منط قی که اگر همه ورودی ها درست باشند درست خواهد بود
conjunction
تابع منط قی که اگر همه ورودی ها درست باشند درست خواهد بود
disjunction
تابع منط قی که در صورتی که ورودی درست باشد خروجی درست تولید میکند
false
1-اشتباه نه درست و نه صحیح . 2-اصط لاح منط قی معادل دودویی مخالف درست
either or operation
تابع منط قی که وقتی خروجی درست دارد که یک ورودی درست داشته باشد
bar code
دادهای که به صورت مجموعهای از خطهای چاپی با پهنای مختلف نمایش داده شده است
opisometer
الت پیمایش خطهای خمیده که دارای چرخی است و ان چرخ روی پیچی می غلتد
bar codes
دادهای که به صورت مجموعهای از خطهای چاپی با پهنای مختلف نمایش داده شده است
bar graphics
دادهای که به صورت مجموعهای از خطهای چاپی با پهنای مختلف نمایش داده شده است
slewing rate
نرخ عبور یک کاغذ سفید ازمیان چاپگر
lyophilization
خشک کردن چیزی بوسیله منجمد کردن ان در لوله هی خالی از هوا
to scrape down
تراشیدن وکوچک کردن بوسیله کشیدن پابرزمین سخن کسیراپایمال کردن
ratten
بوسیله دزدیدن یا خراب کردن افزارش اذیت کردن
point set curve
منحنی ایکه توسط یک سری ازپاره خطهای ترسیم شده میان نقاط تعریف میشود
quick count
کوتاه کردن علامتهای قراردادی بوسیله مهاجم میانی در خط تجمع بمنظورغافلگیر کردن تیم مدافع
hard up
جاده شیب دارکه ازمیان پیش ساحل بگذرد
hard-up
جاده شیب دارکه ازمیان پیش ساحل بگذرد
wipes
خشک کردن بوسیله مالش پاک کردن
wiping
خشک کردن بوسیله مالش پاک کردن
wiped
خشک کردن بوسیله مالش پاک کردن
wipe
خشک کردن بوسیله مالش پاک کردن
fixed capital
سپرده ثابت اموال ثابت یکان
static test
ازمایش در وضعیت ثابت یا به حالت ثابت
baptizing
بوسیله تعمیدنامگذاری کردن
baptised
بوسیله تعمیدنامگذاری کردن
baptize
بوسیله تعمیدنامگذاری کردن
baptises
بوسیله تعمیدنامگذاری کردن
baptising
بوسیله تعمیدنامگذاری کردن
baptized
بوسیله تعمیدنامگذاری کردن
baptizes
بوسیله تعمیدنامگذاری کردن
latch
بوسیله کلون محکم کردن
chafing
بوسیله اصطکاک گرم کردن
instantiate
معرفی کردن بوسیله کنسرت
hyphenate
بوسیله خط دارای فاصله کردن
shield
بوسیله سپر حفظ کردن
shields
بوسیله سپر حفظ کردن
chafe
بوسیله اصطکاک گرم کردن
step down
کم کردن ولتاژجریان بوسیله ترانسفورماتور
electrotype
بوسیله برق چاپ کردن
chafes
بوسیله اصطکاک گرم کردن
wet down
بوسیله اب پاشی خیس کردن
latches
بوسیله کلون محکم کردن
semaphore
بوسیله پرچم مخابره کردن
gathered
و مرتب کردن و وارد کردن آن به روش درست در پایگاه داده
to pattern out
ازروی نمونه درست کردن مطابق الگویاقالب طرح کردن
gather
و مرتب کردن و وارد کردن آن به روش درست در پایگاه داده
whet
عمل تیز کردن بوسیله مالش
postcards
بوسیله کارت پستال مکاتبه کردن
vectors
شعاع حامل بوسیله برداررهبری کردن
thermostats
:بوسیله الت تعدیل گرماکنترل کردن
vector
شعاع حامل بوسیله برداررهبری کردن
thermostat
:بوسیله الت تعدیل گرماکنترل کردن
polices
بوسیله پلیس اداره وکنترل کردن
postcard
بوسیله کارت پستال مکاتبه کردن
to file a petition
بوسیله درخواست نامه تقاظا کردن
vectorial
شعاع حامل بوسیله برداررهبری کردن
police
بوسیله پلیس اداره وکنترل کردن
to shield
بوسیله سپر
[پوشش]
حفظ کردن
faradize
بوسیله القای برق معالجه کردن
photoengrave
بوسیله عکاسی گراور سازی کردن
to proclaim meetings
بوسیله اگهی اجتماعات راقدغن کردن
gravitated
بوسیله قوه جاذبه حرکت کردن
roentgenize
بوسیله اشعه مجهول معالجه کردن
gravitating
بوسیله قوه جاذبه حرکت کردن
gravitates
بوسیله قوه جاذبه حرکت کردن
latensify
بوسیله مواد شیمیایی تقویت کردن
gravitate
بوسیله قوه جاذبه حرکت کردن
electrolyze
تجزیه کردن بوسیله جریان برق
policed
بوسیله پلیس اداره وکنترل کردن
fix
کار گذاشتن نصب کردن ثابت کردن
fixes
کار گذاشتن نصب کردن ثابت کردن
mount
ثابت کردن نصب کردن قرار دادن
establish
برقرار کردن احراز کردن ثابت یا پابرجاکردن
establishes
برقرار کردن احراز کردن ثابت یا پابرجاکردن
establishing
برقرار کردن احراز کردن ثابت یا پابرجاکردن
mounts
ثابت کردن نصب کردن قرار دادن
e f t a (european free trade association
فنلاند که تعرفه گمرکی و سود بازرگانی را درمعاملات فیمابین خود ازمیان برداشته اند
standing order
دستورالعملهای ثابت دستورات ثابت
standing orders
دستورالعملهای ثابت دستورات ثابت
fix
ثابت کردن
pinning
ثابت کردن
stabilises
ثابت کردن
prove
ثابت کردن
truer
ثابت کردن
proves
ثابت کردن
to bring home
ثابت کردن
stabilizes
ثابت کردن
clinched
ثابت کردن
to make out
ثابت کردن
demonstrates
ثابت کردن
clinching
ثابت کردن
prover
ثابت کردن
clinches
ثابت کردن
pinned
ثابت کردن
pin
ثابت کردن
fixation
ثابت کردن
evidence
ثابت کردن
truest
ثابت کردن
demonstrating
ثابت کردن
stabilised
ثابت کردن
fixations
ثابت کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com