Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English
Persian
soak
بوسیله مایع اشباع شدن
soaks
بوسیله مایع اشباع شدن
Other Matches
geraniol
الکل اشباع شده مایع و معطر
electrophoresis
حرکت ذرات معلق مایع بوسیله نیروی برق
soakage
مقدار مایع جذب شده بوسیله خیس خوری
pascal's law
هرگاه فشاری بریک نقطه از مایع وارد شود ان فشار عینا" به تمام نقاط مایع منتقل میشود
l.l.c
liquid-liquidchromatography کروماتوگرافی مایع- مایع
liquid liquid chromatography
کروماتوگرافی مایع- مایع
impregnation
اشباع
satiation
اشباع
saturated
اشباع
concentrations
اشباع
suffusion
اشباع
saturation
اشباع
concentration
اشباع
temperature saturation
اشباع دمایی
saturation capacity
گنجایش اشباع
unsaturated
اشباع نشده
imbibe
اشباع کردن
unsaturate
اشباع نشده
imbibed
اشباع کردن
imbibes
اشباع کردن
imbibing
اشباع کردن
saturation current
جریان اشباع
saturator
اشباع کننده
saturation state
رژیم اشباع
subsaturation
شبه اشباع
saturant
اشباع شده
saturation factor
ضریب اشباع
sodden
اشباع شده
saturable
اشباع شدنی
saturated zone
منطقه اشباع
satiable
قابل اشباع
satiable
اشباع شدنی
waterlogged
ازاب اشباع
saturated
اشباع شده
zine of saturation
منطقه اشباع
ingraft
اشباع کردن
impregnant
اشباع شده
subsaturated
نزدیک به اشباع
satiating
اشباع شدن
filament saturation
اشباع دمایی
imbue
اشباع کردن
saturates
اشباع کردن
saturate
اشباع شدن
plate saturation
اشباع اند
current saturation
اشباع اند
anode saturation
اشباع اند
magnetic saturation
اشباع مغناطیسی
magnetic saturation
اشباع اهن
saturate
اشباع کردن
steepest
اشباع کردن
steep
اشباع کردن
imbues
اشباع کردن
imbuing
اشباع کردن
imbued
اشباع کردن
saturates
اشباع شدن
neural satiation
اشباع عصبی
voltage saturation
اشباع ولتاژی
filament saturation
اشباع افروزه
satiates
اشباع شدن
voltage saturation
اشباع اند
satiated
اشباع شدن
satiate
اشباع شدن
saturating
اشباع شدن
pervasivenness
قوه اشباع
saturating
اشباع کردن
color saturation
اشباع رنگ
overfull employment
اشباع اشتغال
degree of saturation
درجه اشباع
suffuses
پوشاندن اشباع کردن
suffusing
پوشاندن اشباع کردن
saturated air
هوای اشباع شده
saturant
بحد اشباع رسیده
saturated transistor
ترانزیستور اشباع شده
saturated soil paste
خمیر خاک اشباع
suffused
پوشاندن اشباع کردن
indoctrinate
اغشتن اشباع کردن
under szturated rock
سنگ زیر اشباع
unsaturate
ترکیب اشباع نشده
indoctrinating
اغشتن اشباع کردن
indoctrinates
اغشتن اشباع کردن
indoctrinated
اغشتن اشباع کردن
unsaturated fat
چربی اشباع نشده
subsaturated
نیمه اشباع شده
collector saturation voltage
ولتاژ اشباع کلکتور
chroma
درجه اشباع رنگ
suffuse
پوشاندن اشباع کردن
unsaturated
ترکیب اشباع نشده
pervasiveness
قوه سرایت یا اشباع
chalk-line
[ریسمان اشباع شده با گچ]
saturated fat
چربی اشباع شده
saturated fats
چربی اشباع شده
poly unsaturated fat
پلی چربی اشباع نشده
ethylene
هیدرو کربن اشباع نشده
polyunsaturated
دارای حلقههای اشباع نشده
inundated
زیر سیل پوشاندن اشباع کردن
inundating
زیر سیل پوشاندن اشباع کردن
acetylene
هیدروکربور اشباع نشدهای بفرمول 2H2C
inundate
زیر سیل پوشاندن اشباع کردن
inundates
زیر سیل پوشاندن اشباع کردن
oilite bushing
بوش مخصوصی از جنس برنز اشباع شده با روغن
condensation shock
چگالش ناگهانی هوای فوق اشباع در حین عبور از حالت شوک
liquid
مایع
steep
مایع
liquids
مایع
aneroid
بی مایع
waters
مایع
watered
مایع
water
مایع
anti icing fluid
مایع ضد یخ
liquid/gas separator
مایع
watering
مایع
fluidal
مایع
steepest
مایع
fulidal
مایع
liquid oxygen
اکسیژن مایع
liquid propellant
خرج مایع
liquid nitrogen
نیتروژن مایع
grume
مایع چسبناک
liquid air
هوای مایع
liquefaction
تبدیل به مایع
antidim
مایع ضد تشکیل مه
liquefaction
مایع شدن
liquefied gas
گاز مایع
liquid gas
گاز مایع
liquid ammonia
امونیاک مایع
liquescence
مایع شدگی
condensation
مایع کردن
liquescent
مایع شونده
liquefacient
مایع کننده
furfuraldehyde
مایع الدئیدی
battery liquid
مایع باتری
anti detonant
مایع ضد بدسوزی
mercury pool tube
لامپ مایع
cryogenic liquid
مایع سرمازا
developer liquid
مایع فهور
liquid glass
شیشه مایع
liquid hydrates
مایع هیدراتها
cutback bitumen
قیر مایع
deicer
مایع ضدیخ
absorption liquid
مایع جذب
liquid fuel
سوخت مایع
liquid exygen
اکسیژن مایع
liquid hydrogen
هیدروژن مایع
liquid propellant
سوخت مایع
spinal fluid
مایع نخاعی
pool rectifier
لامپ مایع
solvent
<adj.>
مایع محلل
solvents
مایع محلل
pool cathode
کاتد مایع
paraffin oil
پارافین مایع
water glass
شیشه مایع
liquid foundation
کرم مایع
pool tube
لامپ مایع
glue
چسب مایع
glueing
چسب مایع
glues
چسب مایع
gluing
چسب مایع
sop
غذای مایع
fluids
مایع متحرک
subaqueous
زیر مایع
sodium silicate
شیشه مایع
sodium metasilicate
شیشه مایع
silicate of soda
شیشه مایع
semiliquid
مایع چسبنده
semiliquid
مایع غلیظ
semifluid
نیم مایع
sealing liquid
مایع اب بندی
semiliquid
نیمه مایع
soluble glass
شیشه مایع
vitrous humor
مایع زجاجیه
sops
غذای مایع
pool cathode tube
لامپ مایع
out back
چسب مایع
liquidly
بشکل مایع
liquidity index
اندیس مایع
liquid state
حالت مایع
liquid soap
صابون مایع
dissolving
<adj.>
مایع محلل
fluid
مایع متحرک
liquified petroleum gas
گاز مایع
resolvent
<adj.>
مایع محلل
liquid crystals
کریستال مایع
liquid crystal
کریستال مایع
lox
اکسیژن مایع
supercooled liquid
مایع ابر سرد
superheated liquid
مایع ابر گرم
hypergol
مایع قابل اشتعال
diergolic
سوخت مایع ثابت
to strain a liquid
صاف کردن یک مایع
coolant
مایع سرد کننده
coolant
مایع داخل رادیاتور
coolants
مایع سرد کننده
coolants
مایع داخل رادیاتور
gas liquid partitions chromatography
کروماتوگرافی گاز- مایع
gas liquid chromatography
کروماتوگرافی مایع گاز
electrolyte
مایع کار الکترولیت
electrolytes
مایع کار الکترولیت
csf
مایع مغزی- نخاعی
cerebro spinal fluid
مایع مغزی- نخاعی
filtrate
مایع زیر صافی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com