English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (10 milliseconds)
English Persian
consummate بوصال رسیدن
consummated بوصال رسیدن
consummates بوصال رسیدن
consummating بوصال رسیدن
Other Matches
the end sanctifies the means خوبی وبدی وسائل رسیدن بمقصودی پس از رسیدن به ان مقصودمعلوم میشود
beat گریختن ازچنگ مدافع رسیدن به پایگاه پیش از رسیدن توپ بیس بال صدای منظم پای اسب
beats گریختن ازچنگ مدافع رسیدن به پایگاه پیش از رسیدن توپ بیس بال صدای منظم پای اسب
to come in first پیش ازهمه رسیدن زودترازهمه رسیدن
to come to a he باوج رسیدن بمنتهادرجه رسیدن
aimed رسیدن
aims رسیدن
maturate رسیدن
peered رسیدن
peer رسیدن
befalling در رسیدن
light or lighted رسیدن
land رسیدن
to come by رسیدن
aim رسیدن
overtake رسیدن به
overtaken رسیدن به
overtakes رسیدن به
to see to رسیدن
run up رسیدن
to get at رسیدن به
to fetch up رسیدن
to d. up with رسیدن به
comes رسیدن
to come to a he رسیدن
to catch up رسیدن به
peering رسیدن
attain رسیدن
attained رسیدن
arrived رسیدن
arrives رسیدن
arriving رسیدن
catch up رسیدن به
attaint رسیدن به
accru رسیدن
reaching رسیدن
reaching رسیدن به
reaches رسیدن
reaches رسیدن به
reached رسیدن
reached رسیدن به
reach رسیدن
arrive رسیدن
attaining رسیدن
attains رسیدن
get at رسیدن به
befall در رسیدن
befallen در رسیدن
befalls در رسیدن
befell در رسیدن
accede رسیدن
acceded رسیدن
accedes رسیدن
acceding رسیدن
come رسیدن
reach رسیدن به
get رسیدن
approaches رسیدن
approach رسیدن
take in (money) <idiom> رسیدن
approached رسیدن
arrival رسیدن
getting رسیدن
gets رسیدن
expire به سر رسیدن
escalates رسیدن
escalated رسیدن
escalate رسیدن
escalating رسیدن
arr رسیدن
to come to hand رسیدن
come down by inheritance به ارث رسیدن
fetch up به نتیجه رسیدن
forereach فرا رسیدن
strands مسیر رسیدن
go round به همه رسیدن
grow up به سن بلوغ رسیدن
handed down به تواتر رسیدن
strand مسیر رسیدن
peter بپایان رسیدن
to turn out به پایان رسیدن
come about بانجام رسیدن
to wait خدمت رسیدن
to reach a place بجایی رسیدن
reach an agreement به توافق رسیدن
wrap up به نتیجه رسیدن
at the end of one's rope <idiom> به آخرخط رسیدن
to come to an end بپایان رسیدن
to come to a point بنوک رسیدن
come to terms <idiom> به موافقت رسیدن
come to the point <idiom> به نکتهاصلی رسیدن
to come to a end به پایان رسیدن
dead end <idiom> به آخرخط رسیدن
down to the wire <idiom> به آخر خط رسیدن
To reach ones destination. بمقصد رسیدن
to draw level بحریف رسیدن
to draw to an end بته رسیدن
to strike oil بنفت رسیدن
to run out بپایان رسیدن
to round into a man بمردی رسیدن
to pay the penalty of بسزای .... رسیدن
to meet the a of به تصویب رسیدن
to go round به همه رسیدن
Welcome back. رسیدن بخیر
to fall due موعد رسیدن
get hold of (something) <idiom> به مالکیت رسیدن
to be late دیر رسیدن
to be duly punished for به کیفر ..... رسیدن
outjockey در رسیدن پوشاندن
taper off <idiom> کم کم به آخر رسیدن
to the eye <idiom> به نظر رسیدن
to the wall <idiom> به آخر خط رسیدن
on station رسیدن به هدف
meet of approval of به تصویب ..... رسیدن
land vi بزمین رسیدن
overgo رسیدن به گذشتن
pull up to به چیزی رسیدن
pull up with به چیزی رسیدن
to be approved به تصویب رسیدن
to attain on's majority بحدرشد رسیدن
to a greatness به بزرگی رسیدن
get on in years <idiom> به سن پیری رسیدن
have it <idiom> به جواب رسیدن
last straw <idiom> [به آخر خط رسیدن]
strike oil به نفت رسیدن
run out باخر رسیدن
receive رسیدن پذیرفتن
peaks به قله رسیدن
over- به انتها رسیدن
peaking به قله رسیدن
makes رسیدن به ساخت
peak به قله رسیدن
make رسیدن به ساخت
vanished به صفر رسیدن
mature به حد کمال رسیدن
vanish به صفر رسیدن
matures به حد کمال رسیدن
over به انتها رسیدن
cubes بقوه سه رسیدن
deduction از کل به جزء رسیدن
finishes به انتها رسیدن
finish به انتها رسیدن
descends به ارث رسیدن
descend به ارث رسیدن
vanishing به صفر رسیدن
receives رسیدن پذیرفتن
cube بقوه سه رسیدن
vanishes به صفر رسیدن
To attain puberty. بسن بلوغ رسیدن
lay hold of <idiom> به دارای وثروت رسیدن
To be (come) of age. بسن قانونی رسیدن
To attain position and wealth. به مقام وثروت رسیدن
hit the bull's-eye <idiom> به اصل مطلب رسیدن
face value <idiom> بنظر با ارزش رسیدن
get down to <idiom> رسیدن به نقطه شروع
To go to someones rescues . To succour someone . به فریاد کسی رسیدن
To achieve ones object ( aim ) . به مقصود خود رسیدن
back on one's feet <idiom> به بهترین سلامتی رسیدن
cut off one's nose to spite one's face <idiom> به حدنهایت رسیدن عصبانیت
cut the mustard <idiom> به حد استاندارد لازم رسیدن
come to nothing <idiom> باشکست به پایان رسیدن
To get ones wish. به آرزوی خود رسیدن
To readdress someones grievances. بداد کسی رسیدن
catch رسیدن به نفر جلو
to come upon a fortune بدارایی یاثروت رسیدن
peaks رسیدن به بلندترین نقط ه
peaks به نقطه اوج رسیدن
peaking رسیدن به بلندترین نقط ه
peaking به نقطه اوج رسیدن
peak به نقطه اوج رسیدن
crests به بالاترین درجه رسیدن
cresting به بالاترین درجه رسیدن
crest به بالاترین درجه رسیدن
peak رسیدن به بلندترین نقط ه
To get ones wish . به آرزوی خود رسیدن
To attain a high position in life. درزندگی بجایی رسیدن
to come to a conclusion به نتیجه ایی رسیدن
look like a million dollars <idiom> پولدار به نظر رسیدن
lapped رسیدن به حریف جلویی
lap رسیدن به حریف جلویی
to be over something به پایان رسیدن چیزی
to come through به هدف خود رسیدن
to be hot to the touch داغ به نظر رسیدن
to shoot to fame <idiom> ناگهانی به شهرت رسیدن
to turn out به نتیجه [ویژه ای] رسیدن
gains بهبودی یافتن رسیدن
gained بهبودی یافتن رسیدن
mature به موعد چیزی رسیدن
matures به موعد چیزی رسیدن
run down <idiom> به بدی وپیسی رسیدن
show up <idiom> فاهر شدن ،رسیدن
talk out <idiom> بحث تا رسیدن به نتیجه
amounts بالغ شدن رسیدن
amounting بالغ شدن رسیدن
amounted بالغ شدن رسیدن
make sense <idiom> معقول به نظر رسیدن
meet someone half-way <idiom> به توافق رسیدن با کسی
amount بالغ شدن رسیدن
qualifying رسیدن به مرحله بعد
to run out به ته کشیدن [بپایان رسیدن]
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com