English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (33 milliseconds)
English Persian
dost بپایان رسانیدن تمام کردن
Other Matches
finishes بپایان رسانیدن
finish بپایان رسانیدن
to follow out بپایان رسانیدن
dont بپایان رسانیدن
to be all gone خالی شدن [به ته رسانیدن] [مصرف شدن ] [تمام شدن]
to word up کم کم درست کردن کم کم رسانیدن
proves استدلال کردن به اثبات رسانیدن
prove استدلال کردن به اثبات رسانیدن
proved استدلال کردن به اثبات رسانیدن
terminates تمام شدن تمام کردن
terminate تمام شدن تمام کردن
terminated تمام شدن تمام کردن
lapped یک دور کامل زمین اسبدوانی تمام کردن یک دور اسبدوانی رسیدن به اسب جلویی تمام کردن یک دور
lap یک دور کامل زمین اسبدوانی تمام کردن یک دور اسبدوانی رسیدن به اسب جلویی تمام کردن یک دور
depleted به ته رسانیدن
depleting به ته رسانیدن
deplete به ته رسانیدن
depletes به ته رسانیدن
raster سیستم اسکن کردن تمام صفحه نمایش CRT تمام صفحه , پیش نمایش CRT با یک اشعه تصویر با حرکت افقی روی آن و حرکت به پایین در انتهای هر خط
d. of a message رسانیدن پیغام
maximization به حداکثر رسانیدن
remitting پول رسانیدن
remit پول رسانیدن
remitted پول رسانیدن
to put to death بقتل رسانیدن
insolate درافتاب رسانیدن
remits پول رسانیدن
minimization به حداقل رسانیدن
disserve ازار رسانیدن
to do harm زیان رسانیدن
profit maximization به حداکثر رسانیدن سود
give assent to به توشیح ملوکانه رسانیدن
to do somebody harm به کسی زیان رسانیدن
utility maximization به حداکثر رسانیدن مطلوبیت
achieves انجام دادن بانجام رسانیدن
achieve انجام دادن [بانجام رسانیدن]
achieved انجام دادن بانجام رسانیدن
achieving انجام دادن بانجام رسانیدن
terminator بپایان رساننده
knock up بپایان رساندن
play out بپایان رساندن
finalize بپایان رساندن
terminate بپایان رساندن
to top off بپایان رساندن
concludes بپایان رساندن
finalises بپایان رساندن
consummate بپایان رساندن
finalization بپایان رسانی
consummates بپایان رساندن
consummating بپایان رساندن
terminates بپایان رساندن
conclude بپایان رساندن
finalised بپایان رساندن
consummated بپایان رساندن
to push through بپایان رساندن
finalising بپایان رساندن
peter بپایان رسیدن
finalizes بپایان رساندن
to bring to a termination بپایان رساندن
to get done with بپایان رساندن
to carry through بپایان رساندن
knock-up بپایان رساندن
to run out بپایان رسیدن
to put a period to بپایان رساندن
finalizing بپایان رساندن
to go to with بپایان رساندن
terminated بپایان رساندن
to come to an end بپایان رسیدن
knock-ups بپایان رساندن
to d. to and end بپایان رساندن
finalized بپایان رساندن
terminative بپایان رساننده قطعی
end طرف بپایان رساندن
ends طرف بپایان رساندن
to run out به ته کشیدن [بپایان رسیدن]
ended طرف بپایان رساندن
expires سپری شدن بپایان رسیدن
he outwatched the night شب بپایان رسیدو او همچنان بیداربود
surcease پایان یافتن بپایان رساندن
expire سپری شدن بپایان رسیدن
expiring سپری شدن بپایان رسیدن
to wind up خاتمه دادن بپایان رساندن
not to have a prayer of achieving something کمترین شانس هم برای بانجام رسانیدن چیزی رانداشتن
to knit up بوسیله بافتن تعمیرکردن بپایان رساندن
beta software نرم افزاری که هنوز تمام آزمایش ها رویش تمام نشده و ممکن است هنوز مشکل داشته باشد
integrate تمام کردن
attain تمام کردن
run out of تمام کردن
attained تمام کردن
to see out تمام کردن
integrates تمام کردن
fulfilling تمام کردن
forth تمام کردن
fulfil تمام کردن
to see through تمام کردن
fulfills تمام کردن
to eat up تمام کردن
integrating تمام کردن
to fill out تمام کردن
get through تمام کردن
to finish off تمام کردن
get (something) over with <idiom> تمام کردن
fulfilled تمام کردن
go through with <idiom> تمام کردن
attains تمام کردن
attaining تمام کردن
fiddle away تمام کردن
use up تمام کردن
fulfill تمام کردن
to run away with تمام کردن
fulfils تمام کردن
to apply for written testimony استشهاد تمام کردن
nip and tuck <idiom> به سختی تمام کردن
make a day of it <idiom> تمام روزکار کردن
the sands are running out مدت ضرب الاجل نزدیک است بپایان برسد
exhausts تمام کردن بادقت بحث کردن
exhaust تمام کردن بادقت بحث کردن
unquote نقل قول را تمام کردن
put one's foot down <idiom> با تمام وجود اعتراض کردن
use up تمام شدن مصرف کردن
processes بانجام رساندن تمام کردن
process بانجام رساندن تمام کردن
cease بند امدن تمام کردن
ceased بند امدن تمام کردن
do one's best <idiom> تمام تلاش خودرا کردن
ceasing بند امدن تمام کردن
see out <idiom> تمام کردن وخارج شدن
done with <idiom> تمام کردن استفاده از چیزی
to get done with خاتمه دادن تمام کردن
call it quits <idiom> متوقف کردن تمام کار
for all one is worth <idiom> تمام سعی خودرا کردن
shoot one's wad <idiom> تمام پول را خرج کردن
ended تمام کردن خاتمه دادن
end تمام کردن خاتمه دادن
ceases بند امدن تمام کردن
ends تمام کردن خاتمه دادن
finishes تمام کردن رنگ وروغن زدن
To consume all ones energy . تمام نیروی خودرا مصرف کردن
finish تمام کردن رنگ وروغن زدن
fish out تمام کردن ذخیره ماهی یک منطقه
polish off از جلو کسی درامدن تمام کردن
erased پاک کردن تمام سیگنال ها از رسانه مغناطیسی
erase پاک کردن تمام سیگنال ها از رسانه مغناطیسی
erases پاک کردن تمام سیگنال ها از رسانه مغناطیسی
erasing پاک کردن تمام سیگنال ها از رسانه مغناطیسی
speeds مدت زمان تمام کردن مسابقه اسبدوانی
speed مدت زمان تمام کردن مسابقه اسبدوانی
speeding مدت زمان تمام کردن مسابقه اسبدوانی
strike out تمام کردن بازی با سه استرایک پی در پی در بخش دهم
zaps حذف یک فایل یاپاک کردن ناگهانی یک صفحه فرمان پاک کردن تمام اطلاعات روی صفحه گسترده
zap حذف یک فایل یاپاک کردن ناگهانی یک صفحه فرمان پاک کردن تمام اطلاعات روی صفحه گسترده
zapping حذف یک فایل یاپاک کردن ناگهانی یک صفحه فرمان پاک کردن تمام اطلاعات روی صفحه گسترده
zapped حذف یک فایل یاپاک کردن ناگهانی یک صفحه فرمان پاک کردن تمام اطلاعات روی صفحه گسترده
to make an end of موقوف کردن تمام کردن
to listen with rapt attention با مجذوبیت تمام گوش کردن با ششدانگ حواس وغیره
To sell at coast price . مایه کاری حساب کردن ( به قیمت تمام شده )
clearest آزاد کردن خط ارتباطی وقتی ارسال تمام شده است
clears آزاد کردن خط ارتباطی وقتی ارسال تمام شده است
clearer آزاد کردن خط ارتباطی وقتی ارسال تمام شده است
clear آزاد کردن خط ارتباطی وقتی ارسال تمام شده است
zero in on <idiom> تمام توجه شخصی را جلب کردن(میخ کسی شدن)
civilian supply امور اماد غیرنظامی رسانیدن اماد به غیرنظامیان در منطقه
sale maximization به حداکثر رسانیدن فروش ماکزیمم فروش
adobe type manager استاندارد برای نوشتارهایی که اندازه شان قابل تغییر است که توسط System Apple و Windows Microsoft برای تقریبا تمام اندازه ها و قابل چاپ روی تمام چاپگرها ایجاد شده است
earom Only Read Alterableحافظه فقط خواندنی تغییرپذیرالکتریکی RO که میتواند بدون پاک کردن تمام اصلاعات ذخیره شده به طور انتخابی تغییرکند
tilting mixer نوعی بتن ساز دوار که با کج کردن مخزن ان تمام بتن خارج میشود
log وارد کردن نشانه یا دستور در انتهای بخش کامپایل برای بستن تمام فایل ها و قط ع کانال بین ترمینال کاربر و کامپیوتر اصلی .
logs وارد کردن نشانه یا دستور در انتهای بخش کامپایل برای بستن تمام فایل ها و قط ع کانال بین ترمینال کاربر و کامپیوتر اصلی .
beneficial occupancy اشغال ساختمان نیمه تمام استفاده از ساختمان نیمه تمام
exhaust تمام شدن انرژی خسته شدن یا کردن
exhausts تمام شدن انرژی خسته شدن یا کردن
mirrors کپی کردن تمام عملیات دیسک روی دیسک دوم که در صورت خرابی اولی قابل استفاده است
mirrored کپی کردن تمام عملیات دیسک روی دیسک دوم که در صورت خرابی اولی قابل استفاده است
mirror کپی کردن تمام عملیات دیسک روی دیسک دوم که در صورت خرابی اولی قابل استفاده است
panoramas تمام نما اینه تمام نما
panorama تمام نما اینه تمام نما
full track تمام شنی خودرو تمام شنی
fullest تمام
yame تمام
full تمام
through تمام
entire تمام
whole length تمام قد
out and out تمام
out-and-out تمام
completed تمام
full-length تمام قد
full length تمام قد
completing تمام
completes تمام
whole تمام
complete تمام
lion's share تمام
incomplete نا تمام
all night در تمام شب
it is all up تمام شد
thorough تمام
thru تمام
rounded پر تمام
full face تمام رخ
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com