Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (2 milliseconds)
English
Persian
ladify
بپایه بانویی رسیدن
Other Matches
raised to the purple
بپایه مترانی رسیده
to be reduced to the ranks
بپایه سربازی تنزل یافتن
ask for a lady's hand
تقاضای ازدواج با بانویی کردن
pattern lady
بانویی که سرمشق بانوان دیگر باشد
music mistress
بانویی که موزیک یاد میدهد معلمه موسیقی
nursery governess
بانویی که کودکان را هم پرستاروهم اموزگاراست پرستار اموزگار
soubrette
بانویی که درنمایشات نقش فضولباشی ودسیسه کار را بازی میکند مسخره
the end sanctifies the means
خوبی وبدی وسائل رسیدن بمقصودی پس از رسیدن به ان مقصودمعلوم میشود
beat
گریختن ازچنگ مدافع رسیدن به پایگاه پیش از رسیدن توپ بیس بال صدای منظم پای اسب
beats
گریختن ازچنگ مدافع رسیدن به پایگاه پیش از رسیدن توپ بیس بال صدای منظم پای اسب
to come in first
پیش ازهمه رسیدن زودترازهمه رسیدن
to come to a he
باوج رسیدن بمنتهادرجه رسیدن
overtaken
رسیدن به
overtake
رسیدن به
reach
رسیدن به
light or lighted
رسیدن
aims
رسیدن
accru
رسیدن
arrival
رسیدن
reaching
رسیدن
aimed
رسیدن
maturate
رسیدن
run up
رسیدن
overtakes
رسیدن به
catch up
رسیدن به
take in (money)
<idiom>
رسیدن
attaint
رسیدن به
aim
رسیدن
get at
رسیدن به
reaching
رسیدن به
befalls
در رسیدن
befell
در رسیدن
accede
رسیدن
acceded
رسیدن
accedes
رسیدن
acceding
رسیدن
come
رسیدن
comes
رسیدن
arrive
رسیدن
arrived
رسیدن
arrives
رسیدن
befalling
در رسیدن
befallen
در رسیدن
befall
در رسیدن
reaches
رسیدن
land
رسیدن
reaches
رسیدن به
reached
رسیدن
reached
رسیدن به
reach
رسیدن
peer
رسیدن
peered
رسیدن
peering
رسیدن
attain
رسیدن
attained
رسیدن
attaining
رسیدن
attains
رسیدن
arriving
رسیدن
approach
رسیدن
expire
به سر رسیدن
to d. up with
رسیدن به
to catch up
رسیدن به
to come by
رسیدن
getting
رسیدن
to get at
رسیدن به
to fetch up
رسیدن
gets
رسیدن
to come to hand
رسیدن
to come to a he
رسیدن
approaches
رسیدن
approached
رسیدن
to see to
رسیدن
get
رسیدن
escalates
رسیدن
escalate
رسیدن
escalated
رسیدن
arr
رسیدن
escalating
رسیدن
Welcome back.
رسیدن بخیر
to fall due
موعد رسیدن
wrap up
به نتیجه رسیدن
to draw to an end
بته رسیدن
to draw level
بحریف رسیدن
at the end of one's rope
<idiom>
به آخرخط رسیدن
descend
به ارث رسیدن
vanishing
به صفر رسیدن
to strike oil
بنفت رسیدن
strands
مسیر رسیدن
to run out
بپایان رسیدن
to pay the penalty of
بسزای .... رسیدن
to wait
خدمت رسیدن
to meet the a of
به تصویب رسیدن
to go round
به همه رسیدن
To reach ones destination.
بمقصد رسیدن
vanishes
به صفر رسیدن
finish
به انتها رسیدن
finishes
به انتها رسیدن
strand
مسیر رسیدن
to round into a man
بمردی رسیدن
descends
به ارث رسیدن
to be duly punished for
به کیفر ..... رسیدن
to come to an end
بپایان رسیدن
handed down
به تواتر رسیدن
last straw
<idiom>
[به آخر خط رسیدن]
have it
<idiom>
به جواب رسیدن
land vi
بزمین رسیدن
get on in years
<idiom>
به سن پیری رسیدن
strike oil
به نفت رسیدن
meet of approval of
به تصویب ..... رسیدن
come to terms
<idiom>
به موافقت رسیدن
come to the point
<idiom>
به نکتهاصلی رسیدن
run out
باخر رسیدن
outjockey
در رسیدن پوشاندن
overgo
رسیدن به گذشتن
dead end
<idiom>
به آخرخط رسیدن
pull up with
به چیزی رسیدن
pull up to
به چیزی رسیدن
grow up
به سن بلوغ رسیدن
go round
به همه رسیدن
forereach
فرا رسیدن
to come to a point
بنوک رسیدن
to come to a end
به پایان رسیدن
get hold of (something)
<idiom>
به مالکیت رسیدن
peter
بپایان رسیدن
to the wall
<idiom>
به آخر خط رسیدن
to the eye
<idiom>
به نظر رسیدن
taper off
<idiom>
کم کم به آخر رسیدن
to be late
دیر رسیدن
to be approved
به تصویب رسیدن
to attain on's majority
بحدرشد رسیدن
to a greatness
به بزرگی رسیدن
come about
بانجام رسیدن
come down by inheritance
به ارث رسیدن
fetch up
به نتیجه رسیدن
down to the wire
<idiom>
به آخر خط رسیدن
vanished
به صفر رسیدن
receives
رسیدن پذیرفتن
peak
به قله رسیدن
receive
رسیدن پذیرفتن
peaking
به قله رسیدن
peaks
به قله رسیدن
deduction
از کل به جزء رسیدن
reach an agreement
به توافق رسیدن
on station
رسیدن به هدف
cube
بقوه سه رسیدن
cubes
بقوه سه رسیدن
to reach a place
بجایی رسیدن
mature
به حد کمال رسیدن
matures
به حد کمال رسیدن
over
به انتها رسیدن
over-
به انتها رسیدن
to turn out
به پایان رسیدن
vanish
به صفر رسیدن
consummate
بوصال رسیدن
consummates
بوصال رسیدن
consummating
بوصال رسیدن
make
رسیدن به ساخت
makes
رسیدن به ساخت
consummated
بوصال رسیدن
overhauled
رسیدن به نفر جلو
to come to a conclusion
به نتیجه ایی رسیدن
to pull through
به هدف خود رسیدن
to turn out
به نتیجه
[ویژه ای]
رسیدن
cut off one's nose to spite one's face
<idiom>
به حدنهایت رسیدن عصبانیت
amount
بالغ شدن رسیدن
achieving
رسیدن نائل شدن به
achieves
رسیدن نائل شدن به
qualifying
رسیدن به مرحله بعد
amounted
بالغ شدن رسیدن
to attain perfection
بحد کمال رسیدن
to shoot to fame
<idiom>
ناگهانی به شهرت رسیدن
overhaul
رسیدن به نفر جلو
amounts
بالغ شدن رسیدن
amounting
بالغ شدن رسیدن
to be hot to the touch
داغ به نظر رسیدن
come to nothing
<idiom>
باشکست به پایان رسیدن
back on one's feet
<idiom>
به بهترین سلامتی رسیدن
To be (come) of age.
بسن قانونی رسیدن
To attain puberty.
بسن بلوغ رسیدن
To attain position and wealth.
به مقام وثروت رسیدن
To get ones wish.
به آرزوی خود رسیدن
To readdress someones grievances.
بداد کسی رسیدن
hulk
بزرگ بنظر رسیدن
To attain a high position in life.
درزندگی بجایی رسیدن
To get ones wish .
به آرزوی خود رسیدن
hulks
بزرگ بنظر رسیدن
gains
بهبودی یافتن رسیدن
gained
بهبودی یافتن رسیدن
To go to someones rescues . To succour someone .
به فریاد کسی رسیدن
peak
به نقطه اوج رسیدن
achieved
رسیدن نائل شدن به
to come upon a fortune
بدارایی یاثروت رسیدن
achieve
رسیدن نائل شدن به
matures
به موعد چیزی رسیدن
overhauling
رسیدن به نفر جلو
mature
به موعد چیزی رسیدن
overhauls
رسیدن به نفر جلو
lapped
رسیدن به حریف جلویی
To achieve ones object ( aim ) .
به مقصود خود رسیدن
lap
رسیدن به حریف جلویی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com