English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 140 (7 milliseconds)
English Persian
raised to the purple بپایه مترانی رسیده
Other Matches
prelatism مترانی
ladify بپایه بانویی رسیدن
to be reduced to the ranks بپایه سربازی تنزل یافتن
prelatess زنی که دارای مقام مترانی یا اسقفی باشد
consummating رسیده
riper رسیده
headed رسیده
consummates رسیده
consummate رسیده
consummated رسیده
ripest رسیده
mellows رسیده
mellow رسیده
mellowing رسیده
mellowed رسیده
ripe رسیده
import کالای رسیده
It's time وقتش رسیده که
imported کالای رسیده
passed <adj.> <past-p.> به تایید رسیده
culminant باوج رسیده
full fledged بالغ رسیده
importing کالای رسیده
full بالغ رسیده
floor length رسیده بکف
jack in office رسیده است
knee high بزانو رسیده
maturation رسیده شدن
new come تازه رسیده
over ripe زیاد رسیده
overripe بسیار رسیده
ripely بطور رسیده
climactic باوج رسیده
Inc به ثبت رسیده
approvingly به تایید رسیده
approved به تایید رسیده
overdue موعد رسیده
fullest بالغ رسیده
in wards کالای رسیده
new arrived تازه رسیده
in- :رسیده امده
in :رسیده امده
full-fledged بالغ رسیده
agreed <adj.> <past-p.> به تایید رسیده
allowed <adj.> <past-p.> به تایید رسیده
approved <adj.> <past-p.> به تایید رسیده
authorised [British] <adj.> <past-p.> به تایید رسیده
authorized <adj.> <past-p.> به تایید رسیده
intersection point نقطه بهم رسیده
inwards واردات کالای رسیده
elvis has left the building <idiom> [نمایش به اتمام رسیده]
on end <idiom> بنظر به پایان رسیده
letterbox جعبهی نامههای رسیده
letterboxes جعبهی نامههای رسیده
I am fed up to the back teeth . I cant stomack it any more. جانم به لبم رسیده
Did it ever occur to you that … تا کنون بفکرت رسیده که ...
saturant بحد اشباع رسیده
jumped-up تازه به دوران رسیده
ripening رسیده کردن یاشدن
antemortem مرگ زود رسیده
nouveau-riche تازه بدوران رسیده
ripen رسیده کردن یاشدن
nouveau riche تازه بدوران رسیده
parvenus تازه بدوران رسیده
parvenu تازه بدوران رسیده
grown رسیده جوانه زده
aggrieved محنت رسیده مغموم
evaluations ارزیابی اخبار رسیده
evaluation ارزیابی اخبار رسیده
pensionable وقت بازنشستگی رسیده
ripens رسیده کردن یاشدن
confirmation تایید ازاطلاعات رسیده
bequests ارثی که بنابوصیت رسیده
nouveaux-riches تازه بدوران رسیده
indents سفارش رسیده از خارج
ripened رسیده کردن یاشدن
indenting سفارش رسیده از خارج
indent سفارش رسیده از خارج
bequest ارثی که بنابوصیت رسیده
he has been put to his trumps کاردبه استخوانش رسیده است
perfecting کاملا رسیده تکمیل کردن
it is time i was going وقت رفتن من رسیده است
perfects کاملا رسیده تکمیل کردن
it is high time to go وقت رفتن رسیده است
he is up a gum tree کاردبه استخوانش رسیده است
if i had brains <idiom> اگر عقلم رسیده بود
feed water اب رسیده به دیگ بخار ناو
perfected کاملا رسیده تکمیل کردن
the story is at an end استان به پایان رسیده است
perfect کاملا رسیده تکمیل کردن
patentee ذینفع اختراع به ثبت رسیده
i am nat my last shifts کارد به استخوانم رسیده است
it was at its height به منتهای درجه رسیده بود
paprika میوه رسیده فلفل قرمز
syngraph تنظیم کنندگان رسیده باشد
paprica میوه رسیده فلفل قرمز
Has a letter arrived for me? آیا برای من نامه ای رسیده است؟
upstarts تازه بدوران رسیده ادم متکبر
haricots دانههای رسیده یانارس لوبیای سبز
haricot دانههای رسیده یانارس لوبیای سبز
upstart تازه بدوران رسیده ادم متکبر
heirloom دارایی منقولی که بارث رسیده باشد
I have just received your letter. کاغذت تازه به دستم رسیده است
things have come to a pretty pass کار بجای باریک رسیده است
the bill of has come to mature وعده پرداخت برات رسیده است
the bill has come to maturity وعده پرداخت برات رسیده است
irreducibility حالت چیزیکه به کمینه رسیده و از ان دیگرکمترنمیشود
embryonic membrane ساختمانی که ازتخم رسیده مشتق میشود
backtell ابلاغ دستورات رسیده از رده بالا
heirlooms دارایی منقولی که بارث رسیده باشد
semifinalist کسیکه بمرحله مسابقات نیمه نهایی رسیده
demand frequency نواخت تکرار درخواستها تعداد درخواستهای رسیده
ground waves امواج سطحی رسیده به رادار یادستگاههای مخابراتی
young people دخترها و پسرهایی که بسن ازدواج رسیده اند
centralized items اقلامی که دستور کنترل توزیع تمرکزی ان رسیده
priming استر کاری چیدن برگ رسیده تنباکو
Now it is about time to head home! الان وقتش رسیده به خانه برویم [بروم] !
I wI'll show you! Who do you think you are ?I know how to handle (treat) people like you ! خیال کردی! خیالت رسیده ! ( درمقام تهدید )
It's time to prepare the meal. وقتش رسیده است که غذا را آماده کنیم.
carpetbagger تازه بدوران رسیده وفاسد مسافر خورجین دار
aposteriori از معلول بعلت رسیده از مخلوق بخالق پی برده استنتاجی
brie پنیر نرمی که بوسیله کفک رسیده شده باشد
carpetbaggers تازه بدوران رسیده وفاسد مسافر خورجین دار
dowagers بیوه زنی که دارایی ازشوهرش به او ارث رسیده باشد
dowager بیوه زنی که دارایی ازشوهرش به او ارث رسیده باشد
dowagers بیوه زنی که از شوهرش باودارایی یا مقامی بارث رسیده باشد
nonagium عشر ماترک متوفی که به کشیش کلیسای محل می رسیده است
dowager بیوه زنی که از شوهرش باودارایی یا مقامی بارث رسیده باشد
exponents شمارهای که توانی که عدد پایه به آن توان رسیده است بیان میکند
exponent شمارهای که توانی که عدد پایه به آن توان رسیده است بیان میکند
end نشانهای در ماشین تایپ برای نمایش اینکه کاغذ به انتها رسیده است
ends نشانهای در ماشین تایپ برای نمایش اینکه کاغذ به انتها رسیده است
ended نشانهای در ماشین تایپ برای نمایش اینکه کاغذ به انتها رسیده است
hot valve clearance فاصله کوچک بین ساقه سوپاپ و اسبک هنگامی که تمام قطعات موتور بدمای کاری رسیده اند
interpretation تفسیر اخبار واطلاعات رسیده تفسیر عکس ترجمه کردن
interpretations تفسیر اخبار واطلاعات رسیده تفسیر عکس ترجمه کردن
things have come to a pretty کاربجای باریک رسیده است کارو بار خراب است
chocked nozzle خروجی موتور جت که سرعت جریان گازهای خروجی دران به سرعت صوت رسیده است
registered capital سرمایه به ثبت رسیده سرمایه ثبت شده
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com