Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 175 (9 milliseconds)
English
Persian
triatic stay
بکسل رابط ناو
Other Matches
combination vehicle
خودروی بکسل کننده و بکسل شونده
principal line
خط رابط نقاط اصلی در روی عکس هوایی خط رابط
winching
بکسل
winches
بکسل
winched
بکسل
winch
بکسل
span wire
سیم بکسل
guy
سیم بکسل
tows
بکسل کردن
tow
بکسل کردن
towing
بکسل کردن
guys
سیم بکسل
forestay
بکسل جلویی
vang
سیم بکسل
stay
بکسل طولی ناو
stayed
بکسل طولی ناو
warping head
استوانه چرخنده بکسل لنگر
towing spar
الوار بکسل کردن ناو
traction
قدرت کشش بکسل کردن
backstay
سیم بکسل عقب دکل کشتی
fitting
رابط
copulative
رابط
adapter
رابط
connector
رابط
connective
رابط
internuncial
رابط
go between
رابط
interfaces
رابط
liaison
رابط
liaisons
رابط
link
رابط
point of intersection
رابط
wiring connector
رابط
interface
رابط
centronics interface
رابط موازی
leads
رابط برق
interface card
کارت رابط
inductor hose
لوله رابط
bent adaptor
رابط خمیده
fuse link
رابط فیوز
high fidelity receiver
گیرنده رابط
box connector
رابط جعبه
ground liaison
رابط زمینی
bayed
پل رابط در پل شناور
connecting cable
کابل رابط
connecting rod
میله رابط
edge connector
رابط لبه
ediswan connector
رابط ادیسوان
enlarging adapter
رابط فزاینده
feeder canal
نهر رابط
link
شاخه رابط
continuity equation
رابط پیوستگی
connector switch
کلید رابط
connector plug
دوشاخه رابط
patch cord
سیم رابط
high line
پل رابط اصلی
lead
رابط برق
cylinderical fit
رابط استوانهای
connecting tube
لوله رابط
fuse wire
رابط فیوز
interneuron
نورون رابط
journal
شفت رابط
standard interface
رابط استاندارد
link chain
زنجیر رابط
logical connective
رابط منطقی
logical connector
رابط منطقی
parallel interface
رابط موازی
connections
میلههای رابط
push rod
میل رابط
push rod
میله رابط
reducer
لوله رابط
serial interface
رابط سری
journals
شفت رابط
liaison officer
افسر رابط
lead in wire
سیم رابط
internuncial neuron
نورون رابط
internuncio
رابط پیک
lamp connector
رابط لامپ
link belt
تسمه رابط
reducing adaptor
رابط کاهنده
bays
پل رابط در پل شناور
baying
پل رابط در پل شناور
bay
پل رابط در پل شناور
trunk line
رابط ترانک
switch position
موضع رابط دفاعی
cross-tree
[رابط عرضی دکلها]
dry cell connector
رابط پیل خشک
relay post
پست رابط ستون
intervening variable
متغیر فرضی رابط
flared fitting
رابط قیفی شکل
machine address
محل یک شی در رابط ه با مبدا
test lead
رابط برق ازمایش
battery connector
رابط پیل باتری
command liaison
شبکه رابط یکان
liaised
رابط نظامی بودن
command liaison
افسر رابط فرماندهی
cell connector
رابط پیل باتری
liaise
رابط نظامی بودن
artillery liaison officer
افسر رابط توپخانه
apple desktop interface
رابط رومیزی اپل
anterior commissure
بافت رابط قدامی
air liaison officer
افسر رابط هوایی
liaises
رابط نظامی بودن
commissural fibres
رشتههای عصبی رابط
commissure
بافت عصبی رابط
expression
فرمول یا رابط ه ریاضی
cross tree
رابط عرضی دکلها
liaising
رابط نظامی بودن
crawl trench
خطوط رابط سنگرها
expressions
فرمول یا رابط ه ریاضی
application program interface
میانجی یا رابط برنامه کاربردی
api
رابط یامیانجی برنامه کاربردی
air transport liaison officer
افسر رابط ترابری هوایی
to catch the connection
وسیله نقلیه رابط را گرفتن
programmable communications interface
رابط مخابراتی برنامه پذیر
interfaces
وصل کردن از طریق رابط
interface
وصل کردن از طریق رابط
commissurotomy
برداشتن بافت عصبی رابط
winch
وینچ کردن بکسل کردن
winched
وینچ کردن بکسل کردن
winches
وینچ کردن بکسل کردن
winching
وینچ کردن بکسل کردن
cylinderical limit gage
دستگاه اندازه گیر رابط استوانهای
sbc
RA و رابط دستگاه جانبی RO ,Computer SmallBusiness
ditches
گودال سنگر رابط خندق کندن
floating
محل مخصوص در رابط ه با آدرس مرجع
crawl trench
سنگرهای رابط بین خطوط مواضع
ditched
گودال سنگر رابط خندق کندن
cross bleed
سیستم نیوماتیکی رابط بین موتورها
ditch
گودال سنگر رابط خندق کندن
logical connective
رابط های منطقی
[ریاضی]
[زبان شناسی]
logical operators
رابط های منطقی
[ریاضی]
[زبان شناسی]
I missed the connection.
من اتوبوس
[قطار هواپیمای]
رابط را از دست دادم.
venn diagram
نمایش گرافیکی رابط ه بین وضعیتهای سیستم یا مدار
relative
محل مشخص در رابط ه با یک مرجع یا آدرس مربوطه پایه
relations between load, shear and moment
رابط بین بار و نیروی برشی و لنگر خمشی
interface human machine interface
امکانات بهبود رابط ه بین کاربرد و سیستم کامپیوتری
line haul
خط رابط بین کلماتی که نصف ان در سطر بعد واقع شده
relational database
پرش پایگاه داده که حاوی عملگرهای رابط های است
eia interface
یک رابط استاندارد میان دستگاههای جانبی وریزکامپیوترها و مدمها وترمینالها
functions
لیستی که رابط ه بین دو مجموعه دستورات یا داده را بیان میکند
function
لیستی که رابط ه بین دو مجموعه دستورات یا داده را بیان میکند
functioned
لیستی که رابط ه بین دو مجموعه دستورات یا داده را بیان میکند
tac log group
گروه رابط نیروهای پیاده شونده به ساحل در روی ناوهای اب خاکی
graphs
نمودار نمایش رابط ه بین دو یا چند متغیر به صورت خط یا مجموعهای نقاط
ccitt v.
در ارتباطات داده سری ای ازاستانداردها است که خصوصیات رابط را توصیف میکند
graph
نمودار نمایش رابط ه بین دو یا چند متغیر به صورت خط یا مجموعهای نقاط
tracked vehicle
وسیله نقلیه بکسل کننده وسیله نقلیه یدک کش
quick disconnect
نوعی رابط الکتریکی که دونیمه منطبق شونده اش بطورسریع باز و بسته میشود
crankpin
قسمت استوانهای دسته میل لنگ که میلههای رابط بدان متصل میشود
presentation manager
تهیه شده است IB , icrosoftیک میانجی رابط نگارهای ورابط برنامه نویسی کاربردی
decision
جدولی که رابط ه بین متغیرهای مشخص و اعمالی که در شرایط مختلف رخ میدهند نشان میدهد
decisions
جدولی که رابط ه بین متغیرهای مشخص و اعمالی که در شرایط مختلف رخ میدهند نشان میدهد
privilege
وضعیت کاربرد در رابط ه با نوع برنامه که اجرا میکند ومنابعی که میتواند استفاده کند
tabling
ساختاری که نحوه اتصال رکوردها و داده ها را به صورت رابط ه بین سط رها و ستونهای جدول نشان میدهد
tabled
ساختاری که نحوه اتصال رکوردها و داده ها را به صورت رابط ه بین سط رها و ستونهای جدول نشان میدهد
tables
ساختاری که نحوه اتصال رکوردها و داده ها را به صورت رابط ه بین سط رها و ستونهای جدول نشان میدهد
table
ساختاری که نحوه اتصال رکوردها و داده ها را به صورت رابط ه بین سط رها و ستونهای جدول نشان میدهد
phenolic epoxy
خانوادهای از رزینها وچسبها که در مشتقات فنل کاربرد فراوان دارند و درهمه انها پلهای اکسیژن رابط رادیکالهای هیدروکربنی وجود دارد
ground liaison
گروه رابط زمینی در فرودگاه شکاریهاربط زمینی
idle wheel
دنده چرخ رابط بین دو چرخ
flat
برنامه پایگاه داده که به دادههای رابط های اجازه نمیدهند. و فقط اجازه ذخیره داده در یک فایل میدهد
flattest
برنامه پایگاه داده که به دادههای رابط های اجازه نمیدهند. و فقط اجازه ذخیره داده در یک فایل میدهد
relay post
پست رابط پست واسطه
fuse unit
رابط فیوز نگهدارنده فیوز
privates
رابط ه تلفن کوچک در شرکتها برای برقراری تماس بین افراد درون شرکت یا شماره گیری با افراد خارج از شرکت
private
رابط ه تلفن کوچک در شرکتها برای برقراری تماس بین افراد درون شرکت یا شماره گیری با افراد خارج از شرکت
action
حرف یکتایی که در رابط ه با یک منوی خاص برای افزایش سرعت عمل میکند و وقتی که کاربر این حرف را انتخاب میکند
actions
حرف یکتایی که در رابط ه با یک منوی خاص برای افزایش سرعت عمل میکند و وقتی که کاربر این حرف را انتخاب میکند
cut out
وسیله ارتباط بااعضای سازمانهای زیرزمینی رابط یا واسطه ارتباط باسازمانهای زیرزمینی
keyword
1-کلمه دستور در زبان برنامه نویسی برای انجام عملی . 2-کلمه مهم در عنوان یا متنی که محتوای آن را می نویسد. 3-کلمهای که در رابط ه با متنی باشد
flash tube
لوله حامل جرقه چاشنی لوله رابط چاشنی با خرج انفجار
plug compatible
دستگاه جانبی که نیازمند هیچ گونه تغییر رابط برای اتصال مستقیم به سیستم کامپیوتری یک سازنده دیگر نمیباشدهمساز برای اتصال سازگاری برای اتصال
rs c
استاندارد صنعتی برای مخابره غیر همزمان داده سری میان دستگاههای ترمینالی مجموعهای از استانداردهادر ارتباطات داده که کاراکترهای مکانیکی والکتریکی مختلفی را برای رابط بین کامپیوترها ترمینالها و تلفیق و تفکیک کننده ها مشخص میکند
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com