English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (20 milliseconds)
English Persian
trasship بکشتی یا وسیله نقلیه دیگری انتقال دادن
Other Matches
transshipment انتقال به کشتی یا وسیله نقلیه دیگری
transhipment انتقال کالا از یک وسیله نقلیه به وسیله نقلیه دیگر
transhipment انتقال محموله از یک وسیله نقلیه به وسیله نقلیه دیگر
tracked vehicle وسیله نقلیه بکسل کننده وسیله نقلیه یدک کش
rub off <idiom> به شخص دیگری انتقال دادن
trans shipment انتقال بکشتی دیگر انتقال بنقلیه دیگر
piggy back traffic حمل یک وسیله نقلیه باوسیله نقلیه دیگر
piggyback trafic حمل یک وسیله نقلیه باوسیله نقلیه دیگر
transferring سرعت انتقال داده از حافظه پشتیبان به حافظه اصلی یا از یک وسیله به دیگری
transfer سرعت انتقال داده از حافظه پشتیبان به حافظه اصلی یا از یک وسیله به دیگری
transfers سرعت انتقال داده از حافظه پشتیبان به حافظه اصلی یا از یک وسیله به دیگری
trans ship بکشتی یانقلیه دیگرانتقال دادن
crawlers وسیله نقلیهای که روی زنجیر حرکت میکند وسیله نقلیه خزنده
crawler وسیله نقلیهای که روی زنجیر حرکت میکند وسیله نقلیه خزنده
chain باس ارتباطی که یک وسیله را به دیگری متصل میکند. و هر وسیله میتواند دادهای که در خط به سوی وسیله دیگر وجود دارد دریافت یا ارسال یا تغییر بدهد
chains باس ارتباطی که یک وسیله را به دیگری متصل میکند. و هر وسیله میتواند دادهای که در خط به سوی وسیله دیگر وجود دارد دریافت یا ارسال یا تغییر بدهد
dump 1-دادهای که از یک وسیله به دیگری برای ذخیره سازی کپی شده است . 2-انتقال داده به دیسک برای ذخیره سازی . 3-چاپ محتوای کل یابخشی از داده در حافظه
daisy chain باسهای ارتباطی که یک وسیله را به دیگری متصل میکند و هر وسیله میتواند داده را که به ماشین دیگر منتقل میشود دریافت
transported وسیله نقلیه
conveying appliance وسیله نقلیه
transport car وسیله نقلیه
conveyance وسیله نقلیه
transports وسیله نقلیه
steeds وسیله نقلیه
vehicle وسیله نقلیه
steed وسیله نقلیه
vehicles وسیله نقلیه
transport وسیله نقلیه
transporting وسیله نقلیه
conveyances وسیله نقلیه
motor vehicle وسیله نقلیه موتوری
articulated vehicle وسیله نقلیه مفصلی
power plants محرکه وسیله نقلیه
power plant محرکه وسیله نقلیه
six by six وسیله نقلیه شش چرخه
conveyance وسیله نقلیه ابلاغ
traction motor موتور وسیله نقلیه
conveyances وسیله نقلیه ابلاغ
utility vehicle وسیله نقلیه عمومی
utility car وسیله نقلیه عمومی
space vehicle وسیله نقلیه فضایی
traction battery باطری وسیله نقلیه
vehicle chain زنجیر وسیله نقلیه
refrigerator vehicle وسیله نقلیه یخچال دار
shuttles وسیله نقلیه با مسیر مشخص
shuttled وسیله نقلیه با مسیر مشخص
shuttle وسیله نقلیه با مسیر مشخص
slot charter اجاره قسمتی از وسیله نقلیه
bale cubic capacity تناژ وسیله نقلیه از نظرحجمی
deadweight tonnage حداکثر تناژ وسیله نقلیه
utility vehicle وسیله نقلیه عام المنفعه
amphibian vehicle وسیله نقلیه برای خشکی و اب
bare boat charter اجاره دربست وسیله نقلیه
motorcar وسیله نقلیه موتوری اتومبیل
to alight from a vehicle پیاده شدن از وسیله نقلیه ای
to catch the connection وسیله نقلیه رابط را گرفتن
pay load فرفیت مفید وسیله نقلیه
crawl drive محرک وسیله نقلیه خزنده
crawl type vehicle وسیله نقلیه نوع خزنده
intermodal transport حمل با چند نوغ وسیله نقلیه
on board computer کامپیوتری که در یک وسیله نقلیه جا گرفته است
multi purpose vehicle وسیله نقلیه برای اهداف گوناگون
intermodal transport حمل با چند نوع وسیله نقلیه
to pass one's word for another از طرف دیگری قول دادن ضمانت دیگری را کردن
free on board بدون هزینه حمل تا روی وسیله نقلیه
to set out for England به سوی انگلیس رهسپار شدن [با وسیله نقلیه]
time charter اجاره کردن وسیله نقلیه برای مدت معین
travois ارابه یا وسیله نقلیه قدیمی سرخ پوستان امریکا
transports انتقال از یک مسیر به دیگری
transported انتقال از یک مسیر به دیگری
transport انتقال از یک مسیر به دیگری
transporting انتقال از یک مسیر به دیگری
tranship نقل وانقال بار وغیره از یک وسیله یاکشتی به وسیله یاکشتی دیگری
relocation انتقال به محل دیگری ازحافظه
migration انتقال کاربران از یک سخت افزار به دیگری
inheritance انتقال خصوصیات یک کلاس یا نوع داده به دیگری
inheritances انتقال خصوصیات یک کلاس یا نوع داده به دیگری
transferring انتقال دادن نقل کردن انتقال
transfers انتقال دادن نقل کردن انتقال
transfer انتقال دادن نقل کردن انتقال
synchronous ارسال داده از یک وسیله به دیگری که هر دو وسیله با یک ساعت کنترل می شوند و داده ارسالی هم سان با سیگنال ساعت است
prosodemic درباب ناخوشی ای که ازشخص به شخص دیگری انتقال می یابد
running down case دعوی علیه راننده وسیله نقلیه که در نتیجه تصادم باعث جرح یا خسارت شده است
relocating انتقال داده ازیک محل فضای ذخیره سازی به دیگری
relocated انتقال داده ازیک محل فضای ذخیره سازی به دیگری
relocation کمیت افزوده شد به یک آدرس برای انتقال به محل دیگری ازحافظه
relocate انتقال داده ازیک محل فضای ذخیره سازی به دیگری
relocates انتقال داده ازیک محل فضای ذخیره سازی به دیگری
sag wagon وسیله نقلیه که به دنبال دوچرخه سواران در جاده حرکت میکند تا کسانی را که از مسابقه خارج می شوندسوار کند
transmission facility وسیله انتقال
transmission ارسال سیگنال ها از یک وسیله به دیگری
transmissions ارسال سیگنال ها از یک وسیله به دیگری
voyager مسافر کشتی یا وسیله مسافری دیگری
voyagers مسافر کشتی یا وسیله مسافری دیگری
circulating medium وسیله انتقال قدرت خرید
on board <idiom> وسیله نقلیه کوچک ویا هواپیما ویا کشتی سوار شدن
device کنترل وسیله با حروف مختلف یاترکیب خاص آنها برای دستور دادن به وسیله
devices کنترل وسیله با حروف مختلف یاترکیب خاص آنها برای دستور دادن به وسیله
relocatable آنچه قابل انتقال به محل دیگری ازحافظه است بدون اینکه روی عملیاتش اثربگذارد
embarks سوار کردن وسایل و بار درکشتی یا خودرو سوار شدن به داخل وسیله نقلیه رفتن
embarking سوار کردن وسایل و بار درکشتی یا خودرو سوار شدن به داخل وسیله نقلیه رفتن
embark سوار کردن وسایل و بار درکشتی یا خودرو سوار شدن به داخل وسیله نقلیه رفتن
embarked سوار کردن وسایل و بار درکشتی یا خودرو سوار شدن به داخل وسیله نقلیه رفتن
dib باسی که هنگام انتقال داده از بخشی از کامپیوتر به دیگری استفاده میشود مثل بین حافظه و CPU
intermediate router یا وسیله دیگری که شبکه یا کاربر را به اینترنت وصل میکند
outdoes بهتر از دیگری انجام دادن شکست دادن
outdo بهتر از دیگری انجام دادن شکست دادن
outdoing بهتر از دیگری انجام دادن شکست دادن
shifts انتقال دادن اتش تغییرمکان دادن اتشها و یایکانها
conducted هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conduct هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conducting هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
shift انتقال دادن اتش تغییرمکان دادن اتشها و یایکانها
shifted انتقال دادن اتش تغییرمکان دادن اتشها و یایکانها
conducts هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
takedown مدت زمانی که یک وسیله جانبی آماده برای کار دیگری میشود
deflector صفحه تیغه یا وسیله دیگری برای منحرف کردن یک جریان یا حرکت
word زمان لازم برای ارسال کلمه از یک محل حافظه یا وسیله به دیگری
worded زمان لازم برای ارسال کلمه از یک محل حافظه یا وسیله به دیگری
bi directional انتقال داده که در یک وسیله در امتداد یک کانال مشخص انجام میشود
convey انتقال مال یا دین به وسیله سند کتبی صلح کردن
conveys انتقال مال یا دین به وسیله سند کتبی صلح کردن
conveying انتقال مال یا دین به وسیله سند کتبی صلح کردن
conveyed انتقال مال یا دین به وسیله سند کتبی صلح کردن
interlocking وسیله حفافتی که از تداخل دستگاه یا عملیات با دیگری ممانعت به عمل می اوردهمبند شدن
chains روش وصل کردن یک وسیله با یک کابل که داده را از یک ماشین به دیگری منتقل میکند.
chain روش وصل کردن یک وسیله با یک کابل که داده را از یک ماشین به دیگری منتقل میکند.
interlocks وسیله حفافتی که از تداخل دستگاه یا عملیات با دیگری ممانعت به عمل می اوردهمبند شدن
interlocked وسیله حفافتی که از تداخل دستگاه یا عملیات با دیگری ممانعت به عمل می اوردهمبند شدن
interlock وسیله حفافتی که از تداخل دستگاه یا عملیات با دیگری ممانعت به عمل می اوردهمبند شدن
devices فضایی در حافظه که توسط یک وسیله مشخص گرفته شده است . CPU میتواند با قرار دادن دستورات در این محل وسیله را کنترل کند
device فضایی در حافظه که توسط یک وسیله مشخص گرفته شده است . CPU میتواند با قرار دادن دستورات در این محل وسیله را کنترل کند
idler wheel چرخ یا دنده چرخندهای که حرکت را به چرخ دیگری انتقال میدهد
long boat بزرگترین کرجی که وابسته بکشتی بازرگانی است
off load انتقال کارها از یک سیستم کامپیوتری به سیستم دیگری که براحتی بار میشود قراردادن داده ها در یکدستگاه جانبی
vga آداپتور نمایش VGA که به وسیله دیگری امکان دستیابی به اطلاعات و سیگنالهای زمانی آنرا میدهد
radial transfer انتقال داده بین دو وسیله جانبی یا برنامه که در لایههای مختلف سیستم ساختیافته هستند.
optical اتصال بین دو وسیله که امکان انتقال داده به کمک سیگنالهای نوری را فراهم میکند.
i/o اتصالاتی که به داده و سیگنالهای کنترل امکان انتقال بین CPU و حافظه یا وسیله جانبی میدهد
input/output اتصالاتی که به داده و سیگنالهای کنترلی امکان انتقال بین CPU و حافظه یا وسیله جانبی میدهد
asynchronous انتقال داده بین دو وسیله که بدون هر گونه سیگنال زمانی قابل پیش بینی انجام میشود
input مجموعه دستوراتی که وسیله ورودی /خروجی را کنترل میکند و داده دریافتی را به محل اصلی ذخیره سازی انتقال میدهد
inputted مجموعه دستوراتی که وسیله ورودی /خروجی را کنترل میکند و داده دریافتی را به محل اصلی ذخیره سازی انتقال میدهد
axle stub اکسل کوتاه بدون حرکتی که چرخها و پینهای مفصلی وسیله نقلیه برای راندن ماشین بر روی ان سوار شده و مناسب حرکت زاویهای محدودی است حول پینهای مفصلی
desertion ترک کردن افرادواجب النفقه ترک زوج یازوجه به وسیله دیگری فراراز خدمت وفیفه
detaching انتقال دادن
transfer انتقال دادن
delivery انتقال دادن
deliveries انتقال دادن
detaches انتقال دادن
detach انتقال دادن
transported انتقال دادن
shifts انتقال دادن
shifted انتقال دادن
shift انتقال دادن
shifting انتقال دادن
carrying انتقال دادن
carry انتقال دادن
carries انتقال دادن
carried انتقال دادن
transport انتقال دادن
alienating انتقال دادن
carry over انتقال دادن
demise انتقال دادن
transports انتقال دادن
gear انتقال دادن
gears انتقال دادن
transfers انتقال دادن
geared انتقال دادن
transporting انتقال دادن
to carry over انتقال دادن
alienate انتقال دادن
transferring انتقال دادن
alienates انتقال دادن
evocate انتقال دادن
rehousing به جای دیگری اسکان دادن
proxy بنمایندگی دیگری رای دادن
sublease به مستاجر دیگری اجاره دادن
pass the buck <idiom> مسئولیت خودرا به دیگری دادن
accomodation line قبول یک نوع خطر به وسیله بیمه گزار وقتی با بیمه نامه های دیگری همراه است
shift انتقال تیر دادن
shifted انتقال تیر دادن
shift fire انتقال دادن اتش
tabling به جدولی انتقال دادن
moved تغییردادن انتقال دادن
moves تغییردادن انتقال دادن
move تغییردادن انتقال دادن
shuttles نقل و انتقال دادن
shuttled نقل و انتقال دادن
demise انتقال دادن مال
shuttle نقل و انتقال دادن
shifts انتقال تیر دادن
shift fire انتقال اتش دادن
redeployed نقل و انتقال دادن
redeploying نقل و انتقال دادن
table به جدولی انتقال دادن
tabled به جدولی انتقال دادن
switch fire انتقال تیر دادن
tables به جدولی انتقال دادن
redeploys نقل و انتقال دادن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com