Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (27 milliseconds)
English
Persian
to cry peccavi
بگناهان خودخستوشدن گناهان خودرا اقرار کردن فریاداعتراف براوردن
Other Matches
to repent one's sins
از گناهان خود توبه کردن
shrive
گناهان خود رااعتراف کردن
to shrive oneself
گناهان خود را اعتراف کردن وامرزش طلبیدن
confiscator
دعای اعتراف بگناهان
serves
رفع کردن براوردن احتیاج
served
رفع کردن براوردن احتیاج
serve
رفع کردن براوردن احتیاج
admitting
اقرار کردن
admits
اقرار کردن
admit
اقرار کردن
owns
اقرار کردن
owning
اقرار کردن
own
اقرار کردن
owned
اقرار کردن
plead guilty
اقرار به جرم کردن
avouch
تصدیق یا اقرار کردن
to plead guilty
اقرار بگناه کردن
to acknowledge your own guilt
[culpability]
به گناه خود اقرار کردن
agnize
برسمیت شناختن اقرار کردن
avouch
اقرار کردن اطمینان دادن
expiation of sims
کفاره گناهان
f. us our sins
گناهان ماراببخش
to p oneself of a suspicion
گناهان ماراپاک کن
the propitiation for sins
کفاره گناهان
remission of sins
بخشش یا امرزش گناهان
the seven deadly sins
گناهان بزرگ هفتگانه
to express one's heartfelt
قبلا سپاس گزاری کردن تشکرات قلبی خودرا تقدیم کردن
personate
خودرا بجای دیگری قلمداد کردن دارای شخصیت کردن
to pretend illness
نا خوشی را بهانه کردن خودرا به ناخوشی زدن تمارض کردن
to busy oneself
خودرا مشغول کردن
off one's chest
<idiom>
خودرا خالی کردن
to sow one's wild oats
چل چلی خودرا کردن
to breakin
خودرا داخل کردن
topull oneself together
خودرا جمع کردن
to a one's right
حق خودرا ادعایامطالبه کردن
charity covers a multitude of sins.
<proverb>
صدقصه گناهان را پاک می کند .
to recover damages
خسارت خودرا جبران کردن
hold one's ground
موقعیت خودرا حفظ کردن
to givein one's a.
موافقت خودرا اعلام کردن
hold one's own
موقعیت خودرا حفظ کردن
To play ones part .
نقش خودرا بازی کردن
to addict oneself
عادت کردن خودرا معتادکردن
do one's best
<idiom>
تمام تلاش خودرا کردن
for all one is worth
<idiom>
تمام سعی خودرا کردن
to declare oneself
قصد خودرا افهار کردن
to provide oneself
خودرا اماده یا مجهز کردن
To set ones watch .
ساعت خودرا میزان کردن
cramming
خودرا برای امتحان اماده کردن
To consume all ones energy .
تمام نیروی خودرا مصرف کردن
crams
خودرا برای امتحان اماده کردن
to repeat oneself
کاریا گفته خودرا تکرار کردن
to bridle one's anger
خشم خودرا پایمال کردن یافروخوردن
to carry oneself
خودرا اداره کردن یابوضعی دراوردن
crammed
خودرا برای امتحان اماده کردن
cram
خودرا برای امتحان اماده کردن
to ask pardon for one'ssins
برای گناهان خود طلب امرزش طلبیدن
to put in for
تقاضا کردن خودرا نامزد کردن
to lick one's
لب و لوچه خودرا لیسیدن ملچ و ملوچ کردن
To perfect oneself in a foreign language .
معلومات خودرا در یک زبان خارجی کامل کردن
without recourse
عبارتی که درفهر نویسی اسناد قابل انتقال بکار می رود و به وسیله ان فهر نویس مسئوولیت خودرا در برابر فهر نویسان بعدی نفی میکند و تنها خودرا در برابر کسی که سند رابرایش صادر کرده است مسئول قرار میدهد
to secure a debtby a mortagage
با گرفتن گرو بستانکاری خودرا ازدیگران تامین کردن
to make a p of one's learing
دانش خودرا نمایش دادن علم فروشی کردن
to ingratite oneself
خودرا طرف توجه قرار دادن خود شیرینی کردن
to breathe out air
دم براوردن
exhaled
دم براوردن
expire
دم براوردن
complying
براوردن
expires
دم براوردن
expiring
دم براوردن
fulfil
براوردن
fulfilling
براوردن
expirations
دم براوردن
exhale
دم براوردن
exhaling
دم براوردن
fulfills
براوردن
fulfils
براوردن
fulfill
براوردن
exhales
دم براوردن
fulfilled
براوردن
complies
براوردن
complied
براوردن
comply
براوردن
expiration
دم براوردن
to utter a groan
ناله براوردن
utter a groan
ناله براوردن
bubbling
حباب براوردن
bubbles
حباب براوردن
bubble
حباب براوردن
bubbled
حباب براوردن
to meet a demand
تقاضایی را براوردن
acknowledgements
اقرار
acknowledgments
اقرار
acknowledgement
اقرار
confessions
اقرار
avouchment
اقرار
confession
اقرار
cop-out
اقرار به جرم
profession
اقرار اعتراف
cop-outs
اقرار به جرم
shrift
اقرار بگناه
confessions
اقرار بجرم
acknowledgment
اقرار تصدیق
peccavi
اقرار بگناه
conditional confession
اقرار مشروط
confession
اقرار بجرم
qualified confession
اقرار مقید
professed
اقرار شده
resipiscence
اقرار به گناه
acknowledgement of debt
اقرار به بدهی
professions
اقرار اعتراف
judicial confession
اقرار در دادگاه
extrajudicial confession
اقرار در خارج دادگاه
avowal
افهارو اقرار علنی
avowals
افهارو اقرار علنی
to play not guilty
اقرار بگناه نکردن
plead not guilty
اقرار به جرم نکردن
estoppel
عدم امکان انکار پس از اقرار
i own to having done it
اقرار دارم که ان کار را کرده ام
short shrift
مهلت مختصربرای اقرار بگناه پیش از مردن
cross examination
به طور کلی در CL کلیه شهود وکارشناسان و مامورین کشف جرم در موقع محاکمه بایدعلنا" و حضورا" اطلاعات خودرا بیان دارند و دادستان ووکیل متهم حق سوال کردن از ایشان را دارند
to rangeoneself
خودرا
to a onself
خودرا اراستن
to dress up
خودرا اراستن
to d. oneself up
خودرا گرفتن
he pretended to be asleep
خودرا بخواب زد
to suppress one's propensities
خودرا فرونشاندن
to boure one's way
راه خودرا بزوربازکردن
mince
حرف خودرا خوردن
flatten
روحیه خودرا باختن
to compromise oneself
خودرا مظنون یا رسواکردن
to veil oneself
روی خودرا پوشاندن
flattens
روحیه خودرا باختن
To step aside . to shy from . To withdraw .
خودرا کنا رکشیدن
back-pedal
حرف خودرا پس گرفتن
insconce
خودرا جای دادن
To go through fire and water.
خودرا به آب وآتش زدن
to a. one selt
انتقام خودرا کشیدن
one's accomplice
همدست خودرا لودادن
minces
حرف خودرا خوردن
to try one's luck
بخت خودرا ازمودن
to sun one self
خودرا افتاب دادن
to slake one's revenge
انتقام خودرا گرفتن
to show ones cards
قصد خودرا اشکارکردن
pontify
خودرا مقدس نمودن
self assertion
خودرا جلو اندازی
back-pedalled
حرف خودرا پس گرفتن
to pick up oneself
خودرا نگاه داشتن
to pay one's way
خرج خودرا دراوردن
he betray himself
او خودرا رسوا ساخت
back-pedals
حرف خودرا پس گرفتن
to express one self
مقاصد خودرا فهماندن
back-pedalling
حرف خودرا پس گرفتن
to plume oneself
با پیرایه خودرا اراستن
to stand to one's duty
وفیفه خودرا انجام دادن
underplaying
دست خودرا ادا نکردن
to bridle one's own tongue
جلوی زبان خودرا گرفتن
to cut ones way
راه خودرا ازموانع بازکردن
to change one's course
خط مشی یا رویه خودرا تغییردادن
underplayed
دست خودرا ادا نکردن
underplay
دست خودرا ادا نکردن
to lay down ones arms
سلاح خودرا بزمین گذاشتن
say one's piece
<idiom>
آشکارا نظر خودرا گفتن
to serve one's term
خدمت خودرا انجام دادن
wrathful
عشق یا کینه خودرا اشکارکردن
to stay one's stomach
شکم خودرا اندکی سیرکردن
go to pieces
<idiom>
کنترل خودرا از دست دادن
o bey your parents
والدین خودرا اطاعت کنید
underplays
دست خودرا ادا نکردن
To set ones hopes on something.
امید خودرا به چیزی بستن
to use one's d.
عقل یا نظر خودرا بکاربردن
pass the buck
<idiom>
مسئولیت خودرا به دیگری دادن
to detain one's due
بدهی خودرا نگه داشتن
get out of hand
<idiom>
کنترل خودرا از دست دادن
to play possum
خودرا بنا خوشی زدن
to play one's role
وفیفه خودرا انجام دادن
to keep the wolf from the door
خودرا ازگرسنگی یا قحطی رهانیدن
to protrude one's tongue
زبان خودرا بیرون انداختن
take in stride
<idiom>
خودرا به باد سرنوشت دادن
estoppel
اقراریاعملی که انکاریانقص ان قانوناممنوع باشد مانع قانونی برای انکارپس ازاقرارعدم امکان انکار پس از اقرار
he lost his reason
عقل یا هوش خودرا ازدست داد
to a oneself
خودرا اماده یامجهزکردن سلاح پوشیدن
sloshing
خودرا بالجن وگل ولای الودن
turn kings evidence
شرکای جرم و همدستان خودرا لو دادن
slosh
خودرا بالجن وگل ولای الودن
show him your ticket
بلیط خودرا باو نشان دهید
sloshes
خودرا بالجن وگل ولای الودن
to d. a way one's time
وقت خودرا به خواب و خیال گذراندن
to calculate on
فرض خودرا روی چیزی بنانهادن
to perform one's oromise
پیمان یاوعده خودرا انجام دادن
To extend the scope of ones activities .
میدان عملیات خودرا گسترش دادن
to take up one'sindentures
سند شاگردی خودرا در پایان خدمت پس گرفتن
to weigh one's word
سخنان خودرا سنجیدن سنجیده سخن گفتن
preen
خودرا اراستن بامنقار وزبان خود رااراستن
mudlark
اهل کوچه کسیکه خودرا باخاک و گل می الاید
preened
خودرا اراستن بامنقار وزبان خود رااراستن
preens
خودرا اراستن بامنقار وزبان خود رااراستن
preening
خودرا اراستن بامنقار وزبان خود رااراستن
to be even witn any one
انتقام خودرا ازکسی گرفتن باکسی باربریاسراسربودن
jilting
زنی یا مردی که معشوق خودرا یکباره رها کند
to continue one's progress
پیشرفت خودرا ادامه دادن همواره جلو رفتن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com