English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 206 (12 milliseconds)
English Persian
below-mentioned <adj.> بیان شده در پایین
mentioned below [often postpos.] <adj.> بیان شده در پایین
undermentioned <adj.> بیان شده در پایین
Search result with all words
column در نرم افزار پردازش کلمه میله وضعیت که در پایین صفحه است که بیان کننده موقعیت نشانه گر نسبت به ستون ها در صفحه است
columns در نرم افزار پردازش کلمه میله وضعیت که در پایین صفحه است که بیان کننده موقعیت نشانه گر نسبت به ستون ها در صفحه است
negative true logic سیستمی منطقی که در ان یک ولتاژ بالا بیان کننده بیت صفرو یک ولتاژ پایین بیان کننده بیت یک میباشد
Other Matches
to speak [things indicating something] بیان کردن [رفتاری یا چیزهایی که منظوری را بیان کنند]
warns بیان وقوع یک رویداد خط رناک . بیان وجود خط ر.
warn بیان وقوع یک رویداد خط رناک . بیان وجود خط ر.
warned بیان وقوع یک رویداد خط رناک . بیان وجود خط ر.
downhaul پایین کشیدن رشته پایین کشنده
depresses پایین دادن لوله پایین اوردن
depress پایین دادن لوله پایین اوردن
down سوی پایین بطرف پایین
vertically از بالا به پایین یا حرکت بالا و پایین در زاویه راست افق
rhetoric علم معانی بیان معانی بیان
word choice بیان
wording بیان
choice of words بیان
averment بیان
expositions بیان
exposition بیان
statement بیان
locution بیان
rhetorically بیان
recitation بیان
say so حق بیان
pronunciations بیان
pronunciation بیان
recitations بیان
statements بیان
locutions بیان
explication بیان
explanations بیان
explanation بیان
interpretations بیان
interpretation بیان
declarations بیان
declaration بیان
say-so بیان
say-so حق بیان
say so بیان
diction بیان
verbiage [American English] بیان
experssion بیان
diction بیان
wording بیان
quotation بیان
dit بیان
quotations بیان
expression بیان
expressions بیان
dite بیان
infara پایین
down پایین
short پایین تر
shorter پایین تر
shortest پایین تر
beneath پایین
flat پایین
underneath پایین
tailwater پایین اب
sub- یا پایین تر
flattest پایین
beneath پایین تر
vide infara پایین
down stairs پایین
lower پایین
infara پایین تر
low level پایین
lower limit حد پایین
lower most پایین تر
neath or neath پایین
neath or neath پایین تر
bottoms پایین
dowm پایین
thereinafter [archaic or formal] <adv.> در پایین
hereinafter [formal] <adv.> در پایین
below <adv.> در پایین
de- پایین
further down پایین تر
hypogenous پایین رو
bal از مچ پا به پایین
submiss پایین
subteen پایین تر از سن 31
hereafter <adv.> در پایین
lowers پایین تر
lowering پایین تر
lowered پایین تر
lower پایین تر
below پایین
subatmospheric پایین تر از جو
low پایین
bottom پایین
shitu پایین
to set forth بیان کردن
account بیان علت
say بیان کردن
expounder بیان کننده
expessible قابل بیان
enunciative بیان کننده
presentment بیان حضور
set forth بیان کردن
verbalization بیان شفاهی
expressible به بیان درامدنی
freedom of experssion ازادی بیان
set out بیان کردن
shibboleths بیان رایج
paradox بیان مغایر
shibboleth بیان رایج
inexpressibility بیان ناپذیری
licorice شیرین بیان
stater بیان کننده
liquorice شیرین بیان
sweet root شیرین بیان
paradoxes بیان مغایر
verbalization بیان کلامی
voice بیان کردن
anticlimax بیان قهقرایی
anticlimaxes بیان قهقرایی
mouths مدخل بیان
mouthing مدخل بیان
impart بیان کردن
imparted بیان کردن
imparting بیان کردن
imparts بیان کردن
mouthed مدخل بیان
mouth مدخل بیان
telling-off بیان کردن
tells بیان کردن
frame بیان کردن
formulation بیان ریاضی
fluidity روانی بیان
dictograph بیان نگار
self-expression بیان حال
declaratory متضمن بیان
fair spoken خوش بیان
says بیان کردن
tell بیان کردن
appositive عطف بیان
lip سخن بیان
eloquence علم بیان
utter بیان کردن
restatements بیان مجدد
restatement بیان مجدد
fluidity سلاست بیان
statement بیان وضعیت
expressing بیان یا شرح
express بیان یا شرح
remarking افهار بیان
remarks افهار بیان
diction طرز بیان
intonations بیان با الحان
intonation بیان با الحان
said بیان شده
statements بیان وضعیت
number بیان کیفیت
remarked افهار بیان
stated <adj.> <past-p.> بیان شده
named <adj.> <past-p.> بیان شده
mentioned <adj.> <past-p.> بیان شده
simply stated به بیان کوتاه
remark افهار بیان
apposition عطف بیان
numbers بیان کیفیت
termed <adj.> <past-p.> بیان شده
expressed بیان یا شرح
expresses بیان یا شرح
degrades پایین دادن
degrade پایین دادن
lowpass پایین گذار
low energy انرژی پایین
low frequency فرکانس پایین
to look down پایین امدن
mean low water اب پایین میانگین
lower bound کران پایین
to go down پایین رفتن
low wing بال پایین
to let down پایین کردن
descends پایین امدن
descend پایین امدن
lower most پایین ترین
undermost پایین ترین
lowermost پایین ترین
low order مرتبه پایین
low pass پایین گذر
low resolution تفکیک پایین
low resolution وضوح پایین
downstream پایین دست
lower limit کران پایین
comedown پایین رفتن
downstream پایین رود
lowest پایین ترین
lower mast دکل پایین
low level در سطح پایین
lower threshold استانه پایین
low order پایین رتبه
low altitude ارتفاع پایین
catabatic پایین اینده
downward stroke ضربه رو به پایین
downfeed تغذیه رو به پایین
downfield میدان پایین
download بارگیری پایین
downmost پایین ترین
minor پایین رتبه
downtrend سیربطرف پایین
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com