Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English
Persian
Lets talk man to man .
بیا مرد ومردانه با هم صحبت کنیم
Other Matches
We should not indulge in personalities.
نبا ید راجع با شخاص صحبت کنیم
Tune in tomorrow when we'll be exploring what things to look for in a bike computer.
کانالتان را فردا
[به این برنامه]
تنظیم کنید وقتی که ما بررسی می کنیم به چه چیزهایی درکامپیوتر دوچرخه توجه کنیم.
bonnet
نوعی کلاه بی لبه زنانه ومردانه
bonnets
نوعی کلاه بی لبه زنانه ومردانه
stomacher
پیش دامنی قدیمی زنانه ومردانه
briefly speaking
مختصر کنیم
let us be brief
کوتاه کنیم
let us be brief
مختصر کنیم
let us play
بازی کنیم
let us say
فرض کنیم
Let us suppose ...
حالا فرض کنیم که ...
We move out on the 1st.
ما یکم بارکشی می کنیم.
let ab be equal to cd
فرض کنیم ab با cd برابرباشد
We live in the Machine Age .
ما درعصر ماشین زندگه می کنیم
peach and straddle
بالا می کشیم وخرابش می کنیم
We'd like to pay separately.
ما میخواهیم جداگانه پرداخت کنیم.
let us make a p for home
کوشش کنیم زودبخانه برسیم
I want to swim ,are you on ?
اهلش هستی شنا کنیم ؟
We are living in the age of mass communication.
ما در دوران ارتباطات جمعی زندگی می کنیم.
Could you put us up for the night ?
ممکن است شب را اینجا منزل کنیم ؟
Let's drop the subject.
از این موضوع صرف نظر کنیم .
i had best to leaveit
بهترین کاران است که ان راول کنیم
We should be leaving now.
باید زحمت راکم کنیم (خداحافظی )
it can be altered at pleasure
هر وقت بخواهیم میتوانیم انرااصلاح کنیم
We've given notice that we're moving out of the apartment.
ما آگاهی دادیم که از آپارتمان بارکشی می کنیم.
It's time to prepare the meal.
وقتش رسیده است که غذا را آماده کنیم.
starting with the issue of July 1
هنگامی که با نشریه اول ژوئن شروع کنیم
A rapid response would be appreciated.
از پاسخ فوری قدردانی می کنیم.
[اصطلاح رسمی]
We must inquire into this matter.
درمورد این موضوع باید تحقیق کنیم
Lets suppose the news is true .
حالا فرض کنیم که این خبر صحیح با شد
We finally succeed in making a radio contact.
عاقبت توانستیم یک تماس رادیویی برقرار کنیم
Supposing it rains , what shall you do ?
فرض کنیم باران بیاید آنوقت شما چه می کنید ؟
We ought to (should)examineit in all itsaspects.
باید کلیه جهات وجوانب آنرا بررسی کنیم
We do not usually go places that cost a lot of money.
ما معمولا به جاهای گران قیمت گردش نمی کنیم.
We all think he is very nice.
ما همه فکر می کنیم که او
[مرد]
آدم خوبی است.
Well, now everyone's here, we can begin.
خوب حالا که همه اینجا هستند ما می توانیم شروع کنیم.
He's always moaning that we use too much electricity.
او
[مرد]
همیشه قر می زند که ما بیش از اندازه برق خرج می کنیم.
Let's play for keeps.
بیا جدی بازی کنیم.
[روی پول یا هر چیزی بها دار]
we underwrite the company
ما تعهد میکنیم که کلیه موجودی شرکت رادرصورتیکه مردم نخرندخریداری کنیم
talked
صحبت
mouths
صحبت
mouthed
صحبت
colloquy
صحبت
colloquies
صحبت
mouthing
صحبت
parle
صحبت
mouth
صحبت
talk
صحبت
chitchat
صحبت
conversing
صحبت
converses
صحبت
conversed
صحبت
confabulation
صحبت
converse
صحبت
talks
صحبت
collocutor
هم صحبت
conversationist
خوش صحبت
dialogues
گفتگو صحبت
nattering
صحبت دوستانه
duologue
صحبت دونفری
nattered
صحبت دوستانه
chitchat
صحبت کوتاه
shoptald
صحبت بازاری
chatty
خوش صحبت
to talk
[to]
صحبت کردن
[با]
chit-chat
صحبت کوتاه
natters
صحبت دوستانه
coze
صحبت خودمانی
conversable
خوش صحبت
cross talk
تداخل صحبت
pillow talk
صحبت خودمانی
confabulate
صحبت کردن
chit chat
صحبت کوتاه
She refused to open her oips .
لب به صحبت بازنکرد
talked
صحبت کردن
articulates
ماهر در صحبت
talks
صحبت کردن
asides
صحبت تنها
aside
صحبت تنها
conversationalist
خوش صحبت
conversationalists
خوش صحبت
speeches
صحبت نطق
articulate
ماهر در صحبت
articulating
ماهر در صحبت
dialogue
گفتگو صحبت
well-spoken
خوش صحبت
well spoken
خوش صحبت
telephone frequency
فرکانس صحبت
sniffle
صحبت تودماغی
natter
صحبت دوستانه
speak
صحبت کردن
speaks
صحبت کردن
my inter locvtor
طرف صحبت من
sniffles
صحبت تودماغی
talk up
<idiom>
صحبت درمورد
private talk
صحبت خصوصی
speech
صحبت نطق
sniffled
صحبت تودماغی
talk
صحبت کردن
sniffling
صحبت تودماغی
To speak elaborately.
با آب وتاب صحبت کردن
whispery
اهسته صحبت کننده
to speak to somebody
با کسی صحبت کردن
sniffle
با فن فن صحبت یاگریه کردن
to switch on
طرف صحبت کردن
To pay money. To make a payment.
بی پرده صحبت کردن
To speak with freedom.
آزادانه صحبت کردن .
go on
<idiom>
زیادی صحبت کردن
harp on
<idiom>
بانارضایتی صحبت کردن
hold forth
<idiom>
صحبت کردن درمورد
take exception to
<idiom>
مخاف صحبت کردن
tell (someone) off
<idiom>
با عصبانیت صحبت کردن
waste one's breath
<idiom>
بی نتیجه صحبت کردن
weigh one's words
<idiom>
مراقب صحبت بودن
cramp one's style
<idiom>
محدودکردن صحبت یارفتارشخصی
pipe up
<idiom>
بلندتر صحبت کردن
They have got engrossed in conversation .
صحبت آها گه انداخته
to speak candidly
<idiom>
بی پرده صحبت کردن
To refer to implicitly. To hint.
درپرده صحبت کردن
to speak
[about]
صحبت کردن
[در باره]
At this point of the conversation.
صحبت که به اینجا رسید
To talk in measured terms . To talk slowly.
شمرده صحبت کردن
There is some talk of his resigning.
صحبت از استعفای اوست
Sh spoke in such a way that…
طوری صحبت کرد که
blather
صحبت بی معنی واحمقانه
monolog
تک سخنگویی صحبت یک نفری
hobnobbed
صحبت دوستانه کردن
hobnob
صحبت دوستانه کردن
dialogues
صحبت با شخص دیگر
sniffles
با فن فن صحبت یاگریه کردن
gest
کار نمایان هم صحبت
interlocutors
طرف صحبت هم سخن
interlocutor
طرف صحبت هم سخن
geste
کار نمایان هم صحبت
dialog
صحبت با شخص دیگر
monologue
تک سخنگویی صحبت یک نفری
monologues
تک سخنگویی صحبت یک نفری
sniffling
با فن فن صحبت یاگریه کردن
sniffling
تودماغی صحبت کردن
dialogue
صحبت با شخص دیگر
he was talking about me
درخصوص من صحبت می کرد
sniffled
تودماغی صحبت کردن
sniffle
تودماغی صحبت کردن
hobnobs
صحبت دوستانه کردن
sniffled
با فن فن صحبت یاگریه کردن
sniffles
تودماغی صحبت کردن
hobnobbing
صحبت دوستانه کردن
He is a good speaker . He speaker well.
خیلی خوب صحبت می کند
lisps
نوک زبانی صحبت کردن
squeaking
با صدای جیغ صحبت کردن
squeaked
با صدای جیغ صحبت کردن
squeak
با صدای جیغ صحبت کردن
break-ins
درمیان صحبت کسی دویدن
break in
درمیان صحبت کسی دویدن
break-in
درمیان صحبت کسی دویدن
They were stI'll talking away at midnight.
تا نیمه شب یک بند صحبت می کرد ند
To talk like a book .
لفظ قلم صحبت کردن
squeaks
با صدای جیغ صحبت کردن
There is talk
[mention]
of something
[somebody]
.
صحبت از چیزی یا کسی است.
have a word with
<idiom>
بطورخلاصه صحبت ومذاکره کردن
talk shop
<idiom>
درموردکار شخصی صحبت کردن
sniffles
درحال عطسه صحبت کردن
sniffled
درحال عطسه صحبت کردن
sniffle
درحال عطسه صحبت کردن
sniffling
درحال عطسه صحبت کردن
I had a long talk with him.
با ایشان مفصلا" صحبت کردم
talking of ...
حال که صحبت از...... بمیان امد
Dont talk to all and sundry.
با این وآن صحبت نکن
They were talking in Spanish .
بزبان اسپانیولی صحبت می کردند
kaffeeklatsch
صحبت دوستانه یامذاکرات غیررسمی
So much for theory!
<idiom>
به اندازه کافی از تئوری صحبت شد.
ad-libs
بدون نوشته صحبت کردن
ad-libbing
بدون نوشته صحبت کردن
ad-libbed
بدون نوشته صحبت کردن
ad-lib
بدون نوشته صحبت کردن
to speak fluently
بطور روان صحبت کردن
to talk shop
در باره کار صحبت کردن
to take the floor
حرف زدن صحبت کردن
to interrupt any one's speech
صحبت کسیرا قطع کردن
telephone frequency characteristic
منحنی مشخصه فرکانس صحبت
sound off
باصدای بلند صحبت کردن
Speaking.
[on the phone]
[من]
پشت تلفن صحبت می کنم.
To speak slowly.
آهسته صحبت کردن (شمرده)
He talked in this connection (vein).
دراین زمینه صحبت کرد
To strick up a conversation with somebody.
سر صحبت را با کسی باز کردن
He speaks English fluently.
انگلیسی راروان صحبت می کند
throw in
مطلبی بر صحبت کسی افزودن
break in upon
قطع کردن صحبت کسی
Well discuss it at dinner.
سر شام صحبت خواهیم کرد
lisp
نوک زبانی صحبت کردن
lisped
نوک زبانی صحبت کردن
She was talking to (with ) a friend .
داشت با دوستش صحبت می کرد
lisping
نوک زبانی صحبت کردن
to speak fluent Farsi
روان صحبت کردن زبان پارسی
phoning
صحبت کردن با کسی از طریق تلفن
declaimed
با حرارت علیه کسی صحبت کردن
phoned
صحبت کردن با کسی از طریق تلفن
speech
صحبت کردن یا ایجاد کلمات با صدا
declaim
با حرارت علیه کسی صحبت کردن
phones
صحبت کردن با کسی از طریق تلفن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com