English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 76 (8 milliseconds)
English Persian
awake بیدار شدن
awakes بیدار شدن
awaking بیدار شدن
awaken بیدار شدن
awakens بیدار شدن
waken بیدار شدن
wakened بیدار شدن
wakening بیدار شدن
wakens بیدار شدن
to wake بیدار شدن
to wake up بیدار شدن
Search result with all words
woke بیدار شد
vigilant گوش بزنگ بیدار
reveille طبل بیدار باش
awakening بیدار کننده
awoke بیدار
wakeing بیدار
awake بیدار ماندن
awake بیدار
awakes بیدار ماندن
awakes بیدار
awaking بیدار ماندن
awaking بیدار
wakeful بیدار
wide awake کاملا بیدار
wide-awake کاملا بیدار
arouse بیدار کردن
aroused بیدار کردن
arouses بیدار کردن
arousing بیدار کردن
awaken بیدار کردن
awakens بیدار کردن
waken بیدار کردن
wakened بیدار کردن
wakening بیدار کردن
wakens بیدار کردن
awakened بیدار
rouse از خواب بیدار شدن حرکت دادن
roused از خواب بیدار شدن حرکت دادن
rouses از خواب بیدار شدن حرکت دادن
wake از خواب بیدار کردن رد پا
waked از خواب بیدار کردن رد پا
wakes از خواب بیدار کردن رد پا
awakener بیدار کننده
waker بیدار کننده
broad a wake کاملا بیدار
call book دفتر بیدار کردن و تنظیم نوبت نگهبانی
daw بیدار کردن
hypnopompic خواب و بیدار
i was up early this morning امروزصبح زود بیدار شدم
night bird مرغ شب بیدار
open eyed بیدار
outwatch بیشتر بیدار ماندن از
rewake دوباره بیدار کردن
rouse out بیدار کردن افراد
sit up بیدار ماندن
take to بیدار کردن
to stay up بیدار ماندن
wanener بیدار کننده
He woke up (got up). بلند شد( برخاست ،ازخواب بیدار شد )
I am in the habit of sleeping late on Friday mornings. عادت دارم جمعه ها صبح دیر از خواب بیدار می شوم
get out of bed on the wrong side <idiom> ازدنده چپ بیدار شدن
hit the deck <idiom> از خواب بیدار شدن
keep (someone) up <idiom> باعث بیخوابی شدن ،بیدار نگهداشتن
sit up <idiom> بیدار نشستن
Wake not a sleeping lion . <proverb> شیر خفته را بیدار نکن.
How can the sleeping one awaken another who is asl. <proverb> خفته را خفته کى کند بیدار.
Better to go to bed supperless than to rise in debt. <proverb> گرسنه خوابیدن بهتر است تا در قرض بیدار شدن.
keep late hours دیر خوابیدن و دیر بیدار شدن
the early bird catches the worm <proverb> کسی که بر سر خواب سحر شبیخون زد هزار دولت بیدار را به خواب گرفت
Be quiet so as not to wake the others. ساکت باشید تا دیگران را بیدار نکنید.
to have someone wake you up بگذارید کسی شما را بیدار کند
to book [order] an alarm call بگذارید کسی با تلفن شما را بیدار کند
Please don't wake me until 9 o'clock! لطفا من را ساعت ۹ بیدار کنید!
to be up بیدار بودن
I was up all night in my bed. من تمام شب را در تخت خوابم بیدار بودم.
Partial phrase not found.
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com