Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English
Persian
deferent
بیرون برنده
Other Matches
to turn out
بیرون دادن بیرون کردن سوی بیرون برگرداندن بیرون اوردن امدن
to strain at a gnat
ازدروازه بیرون نرفتن وازچشم سوزن بیرون رفتن
witjout
بی بدون بیرون بیرون از درخارج فاهرا
extravasate
ازمجرای طبیعی بیرون رفتن ازمجرای خود بیرون انداختن بداخل بافت ریختن
outward bound
عازم بیرون روانه بیرون
extrusion
بیرون اندازی بیرون امدگی
ejecting
بیرون راندن بیرون انداختن
eject
بیرون راندن بیرون انداختن
ejected
بیرون راندن بیرون انداختن
ejects
بیرون راندن بیرون انداختن
incisor tooth
برنده
conductive
برنده
trenchant
برنده
portative
برنده
winners
برنده
deferent
برنده
winner
برنده
discoverer
پی برنده
incisory
برنده
discoverers
پی برنده
foretooth
برنده
incisive
برنده
vehicle
برنده
winnings
برنده
cutters
برنده
winning
برنده
scissile
برنده
heuristic
پی برنده
vehicles
برنده
mutilator
برنده
high proof
برنده
cutting
برنده
cutter
برنده
boosters
بالا برنده
edge tool
الت برنده
lacerative
برنده یا درنده
edged tool
الت برنده
medallists
برنده مدال
medallist
برنده مدال
shoo-in
<idiom>
برنده مطلق
booster
بالا برنده
medalists
برنده مدال
medalist
برنده مدال
cutting head
نوک برنده
outpoint
برنده با امتیاز
dissolvent
حل کننده برنده
decisions
برنده با امتیاز
matrolinous
بارث برنده
decision
برنده با امتیاز
annihilator
از بین برنده
achiever
از پیش برنده
wearing
تحلیل برنده
promoters
پیش برنده
promoter
پیش برنده
winning position
پوزیسیون برنده
contenders
برنده احتمالی
uptake
بالا برنده
winning move
حرکت برنده
winner of a match
برنده مسابقه
contender
برنده احتمالی
persi
برنده سر دیو
perseus
برنده سر دیو
prizer
برنده جایزه
impeller
پیش برنده
prizewinner
برنده جایزه
impellor
پیش برنده
users
بکار برنده
promotor
پیش برنده
propulsive
جلو برنده
gonfalonier
برنده پرچم
victor
برنده مسابقه
gestatorial
برنده پاپ
victors
برنده مسابقه
user
بکار برنده
resolutive
تحلیل برنده
heiress
ارث برنده زن
heiresses
ارث برنده زن
winners
برنده بازی
winner
برنده بازی
utilizer
بکار برنده
uplifter
بالا برنده
highest bidder
برنده مزایده
propelling
پیش برنده
raiders
یورش برنده
dark horses
برنده غیرمترقبه
raider
یورش برنده
dark horse
برنده غیرمترقبه
incisively
بطور برنده
liquidator
برچیننده از بین برنده
emulous
رشک برنده طالب
emasculatory
برنده نیروی مردی
myrmecophilous
بهره برنده ازمورچه
nonwinner
هرگز برنده نشده
Nobel Prize winner
برنده جایزه نوبل
decision
برنده کشتی با امتیاز
jackpot
برنده تمام پولها
Nobel laureate
برنده جایزه نوبل
file cutter
قسمت برنده سوهان
decisions
برنده کشتی با امتیاز
walk all over someone
<idiom>
براحتی برنده شدن
backsword
شمشیر یک لبهء برنده
limivorous
فرو برنده گل ولای
emasculative
برنده نیروی مردی
won ending
اخر بازی برنده
painstaking
ساعی رنج برنده
jackpots
برنده تمام پولها
bearing capacity
قدرت برنده باربرد
benefic
فایده برنده نیکوکار
chung seung
برنده هوگوابی تکواندو
raise the hand
بالابردن دست برنده
cutler
فروشنده الات برنده
painstakingly
ساعی رنج برنده
benefitical
منتفع فایده برنده
carry the day
<idiom>
برنده یا موفق شدن
liquidators
برچیننده از بین برنده
winterer
بسر برنده زمستان
off one's hands
بیرون از اختیار شخص بیرون از نظارت شخص
maidens
اسبی که هنوز برنده نشده
To win on points.
با امتیاز برنده شدن ( در مسابقات )
maiden
اسبی که هنوز برنده نشده
gulfs
هر چیز بلعنده وفرو برنده
to scramble a victory
بزحمت برنده
[پیروز]
شدن
gulf
هر چیز بلعنده وفرو برنده
assimilator
تحلیل برنده همانند سازنده
cutting angle
سطح برنده تیغه برش
sharp tongued
بکار برنده سخنان زننده
hoong seung
برنده هوگو قرمز تکواندو
hybrid propulation
نیروی پیش برنده مختلط
novillero
گاوبازی که هنوز برنده نشده
hellward
سوی دوزخ بر بدوزخ برنده
scissors
چیز برنده قطع کننده
to ease to a victory
به سادگی برنده شدن
[ورزش]
blade
قسمت برنده لبههای تیغ دار
procrustean
بوسیله اعمال زورکاری از پیش برنده
cupholder
برنده گلدان جایزه در مسابقه نهایی
runner up
دومین نفر یا تیم برنده مسابقه
waltz off with
<idiom>
فائق آمدن ،براحتی برنده شدن
dye-remover
از بین برنده رنگ
[سفید کننده]
runner-up
دومین نفر یا تیم برنده مسابقه
runners-up
دومین نفر یا تیم برنده مسابقه
defoliants
مواد از بین برنده برگ وسبزینه درختان
shoo in
کسیکه احتمال زیاد دارد برنده شود
open water
فاصله مشخص بین برنده ونزدیکترین رقیب
defoliating agent
عامل از بین برنده برگ وسبزینه درختان
I have not played my trump ( winning ) card .
ورق برنده را هنوز رو نکره ام ( بازی نکردم )
The tongue is not steel , yet it cuts.
<proverb>
زبان اگر چه فولاد نیست اما برنده است .
ingestive
بشکم برنده وابسته به قورت و بلع دادن خوراک
photo finish
استفاده از عکس برای تعیین برنده مسابقه فشرده
maiden race
مسابقه بین اسبهایی که هرگز برنده نشده اند
head
طول سر اسب بعنوان مقیاس فاصله برنده از نفر بعد
free-for-alls
اسبیکه برنده جایزه شده وباید باسریعترین اسبهامسابقه بدهد
free-for-all
اسبیکه برنده جایزه شده وباید باسریعترین اسبهامسابقه بدهد
compound helicopter
هلی کوپتری که مجهز به سیستم جلو برنده کمکی است
saving
قرارداد بین سوارکاران مسابقه برای تقسیم جایزه برنده
winner's circle
محوطه نزدیک خط پایان درمسیر سوارکار و اسب برنده برای گرفتن جایزه
long shot
شانس کمی برای برنده شدن دارد نوعی شرط که احتمال بردن ان کم است
adjudicating
تشخیص برنده دریک بازی نیمه تمام باتوجه به بهترین حرکات ممکن طرفین توسط داور ذی صلاح
adjudicates
تشخیص برنده دریک بازی نیمه تمام باتوجه به بهترین حرکات ممکن طرفین توسط داور ذی صلاح
adjudicate
تشخیص برنده دریک بازی نیمه تمام باتوجه به بهترین حرکات ممکن طرفین توسط داور ذی صلاح
adjudicated
تشخیص برنده دریک بازی نیمه تمام باتوجه به بهترین حرکات ممکن طرفین توسط داور ذی صلاح
selling race
مسابقه اسب دوانی که در ان اسب برنده بمعرض مزایده گذارده میشود
skittle
که در طی که توپی بطرف میخ پرتاب میکنند ودرصورت اصابت به میخ برنده محسوب میشوند
away
بیرون
away
بیرون از
out
<adv.>
بیرون
outside
[of]
<adv.>
بیرون
[از]
outdoor
بیرون
out-of-
بیرون از
out of
بیرون از
without
بیرون از
from out of town
از بیرون
[از]
from outside
از بیرون
[از]
forth
بیرون از
forth of
بیرون از
outwith
[Scotish E]
<adv.>
بیرون
[از]
out
[of]
<adv.>
بیرون
[از]
abroad
بیرون
outside
بیرون
outsides
بیرون
bakkat
به بیرون
extra terrestrial
بیرون از
outward bound
بیرون رو
externals
بیرون
outside appearance
بیرون
outed
بیرون از
off the track
بیرون
out
بیرون از
external
بیرون
without
بیرون
out door
بیرون
from the outside
از بیرون
out
<adv.>
به بیرون
out-
بیرون از
efferent
بیرون بر
medalists
دارای مدال برنده مدال
medallists
دارای مدال برنده مدال
medalist
دارای مدال برنده مدال
medallist
دارای مدال برنده مدال
egestion
بیرون ریزی
go out
بیرون رفتن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com