English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 208 (40 milliseconds)
English Persian
emit بیرون دادن از خود خارج کردن
emits بیرون دادن از خود خارج کردن
emitted بیرون دادن از خود خارج کردن
emitting بیرون دادن از خود خارج کردن
Search result with all words
emit بیرون دادن خارج کردن
emits بیرون دادن خارج کردن
emitted بیرون دادن خارج کردن
emitting بیرون دادن خارج کردن
Other Matches
to turn out بیرون دادن بیرون کردن سوی بیرون برگرداندن بیرون اوردن امدن
out خارج بیرون
out- خارج بیرون
outed خارج بیرون
pressure from outside فشار از بیرون [خارج]
extrinsic <adj.> واقع در بیرون [خارج] [کالبدشناسی]
preterhuman بیرون از نبروی انسانی خارج از قوه بشر
extra atmospheric متعلق بفضای بیرون ازجو خارج الجوی
to turn off خاموش کردن انجام دادن بیرون اوردن
remove بردن جابجا کردن انتقال دادن بیرون اوردن
removes بردن جابجا کردن انتقال دادن بیرون اوردن
removing بردن جابجا کردن انتقال دادن بیرون اوردن
to set forth شرح دادن بیرون دادن
vented بیرون دادن
vent بیرون دادن
exhale بیرون دادن
exhales بیرون دادن
ejaculation بیرون دادن
bear out بیرون دادن
exhaled بیرون دادن
flings بیرون دادن
to give forth بیرون دادن
to pay away بیرون دادن
give off بیرون دادن
give out بیرون دادن
to pay off بیرون دادن
give forth بیرون دادن
expulse بیرون دادن
fling بیرون دادن
exsert بیرون دادن
flinging بیرون دادن
vents بیرون دادن
to give out بیرون دادن
venting بیرون دادن
throw off بیرون دادن
exhaling بیرون دادن
to pay a way بیرون دادن
pay out بیرون دادن
oozes بیرون دادن لای
evolve بیرون دادن دراوردن
emissions نشر بیرون دادن
exhalable قابل بیرون دادن
emission نشر بیرون دادن
oozing بیرون دادن لای
to evolve heat گرما بیرون دادن
veer out بیرون دادن طناب
oozed بیرون دادن لای
evolved بیرون دادن دراوردن
to spit out food بیرون دادن غذا
evolving بیرون دادن دراوردن
evolves بیرون دادن دراوردن
ooze بیرون دادن لای
to give off smoke [از خود] دود بیرون دادن
To stick out ones chest. سینه خود را بیرون دادن
barrage رگبارگلوله بطورمسلسل بیرون دادن
let out اجازه بیرون امدن دادن
barrages رگبارگلوله بطورمسلسل بیرون دادن
squirting اب را بصورت فواره بیرون دادن پراندن
hatched تخم دادن جوجه بیرون امدن
squirt اب را بصورت فواره بیرون دادن پراندن
hatch تخم دادن جوجه بیرون امدن
squirts اب را بصورت فواره بیرون دادن پراندن
squirted اب را بصورت فواره بیرون دادن پراندن
hatches تخم دادن جوجه بیرون امدن
show one out راه بیرون رفتن را به کسی نشان دادن
bounces مورد توپ وتشرقرار دادن بیرون انداختن
to show one out راه بیرون رفتن را بکسی نشان دادن
bounced مورد توپ وتشرقرار دادن بیرون انداختن
bounce مورد توپ وتشرقرار دادن بیرون انداختن
to put out washing رختهای شستنی خودرابرخت شویی بیرون دادن
projected ارائه دادن بیرون زدن پیش امدن پروژه
project ارائه دادن بیرون زدن پیش امدن پروژه
projects ارائه دادن بیرون زدن پیش امدن پروژه
to effuse از خود بیرون [بروز] دادن [مانند مایع نور بو یا کیفیت]
to strain at a gnat ازدروازه بیرون نرفتن وازچشم سوزن بیرون رفتن
inactivate غیر فعال کردن ناو از رده خارج کردن یکان
ejection خارج کردن وسیله یا نیروها بخارج پرتاب کردن یا کشیدن
witjout بی بدون بیرون بیرون از درخارج فاهرا
ejects خارج کردن
derailing از خط خارج کردن
to rule out خارج کردن
derails از خط خارج کردن
extraction خارج کردن
derailed از خط خارج کردن
unship خارج کردن
bring out خارج کردن
expulse خارج کردن
ejecting خارج کردن
ejected خارج کردن
derail از خط خارج کردن
eject خارج کردن
discharge خارج کردن
discharges خارج کردن
phase out خارج کردن
out of bounds خارج از خط کناری یا پایان یا خط دروازه توپ خارج از میدان واترپولو توپ مرده
disarms از ضامن خارج کردن
spews با فشار خارج کردن
spewing با فشار خارج کردن
tabled از دستور خارج کردن
table از دستور خارج کردن
decivilize از تمدن خارج کردن
expectorate ازشش خارج کردن
tables از دستور خارج کردن
tabling از دستور خارج کردن
spewed با فشار خارج کردن
phase out به ترتیب خارج کردن
disarmed از ضامن خارج کردن
exfiltration خارج کردن از میدان
swap out مبادله کردن به خارج
defecating خارج کردن مدفوع
disseise ازتصرف خارج کردن
to expel [from] بزور خارج کردن [از]
defecates خارج کردن مدفوع
defecated خارج کردن مدفوع
disarm از ضامن خارج کردن
spew با فشار خارج کردن
ablate بریدن و خارج کردن
write-offs از دفتر خارج کردن
lay on the table از دستور خارج کردن
write-off از دفتر خارج کردن
write off از دفتر خارج کردن
to put out of court از دستور خارج کردن
defecate خارج کردن مدفوع
luxate از جای خود بیرون کردن جابجا کردن
expelling منفصل کردن بزور خارج کردن
expels منفصل کردن بزور خارج کردن
expel منفصل کردن بزور خارج کردن
expelled منفصل کردن بزور خارج کردن
to charm away بیرون کردن
to fire out بیرون کردن
eject بیرون کردن
fire out بیرون کردن
ejected بیرون کردن
to drum out بیرون کردن
ejecting بیرون کردن
forces بیرون کردن
ejects بیرون کردن
exorcised بیرون کردن
to pack off بیرون کردن
outcrop سر بیرون کردن
outcrops سر بیرون کردن
to hunt out بیرون کردن
eliminate بیرون کردن
exorcises بیرون کردن
exorcized بیرون کردن
exorcizes بیرون کردن
to stuck out بیرون کردن
exorcizing بیرون کردن
eliminating بیرون کردن
swopping بیرون کردن
swapped بیرون کردن
swaps بیرون کردن
to give the sack بیرون کردن
to send down بیرون کردن
cashiers بیرون کردن
swopped بیرون کردن
swops بیرون کردن
swap بیرون کردن
force بیرون کردن
forcing بیرون کردن
eliminates بیرون کردن
exorcising بیرون کردن
eliminated بیرون کردن
to hunt away بیرون کردن
to drive out بیرون کردن
cashier بیرون کردن
exorcize بیرون کردن
extravasate ازمجرای طبیعی بیرون رفتن ازمجرای خود بیرون انداختن بداخل بافت ریختن
ejecting بیرون راندن بیرون انداختن
ejected بیرون راندن بیرون انداختن
eject بیرون راندن بیرون انداختن
ejects بیرون راندن بیرون انداختن
outward bound عازم بیرون روانه بیرون
extrusion بیرون اندازی بیرون امدگی
To import goods [from abroad] کالا از خارج وارد کردن
withdrawals خارج کردن عقب کشیدن
withdrawal خارج کردن عقب کشیدن
evacuated اخراج خارج کردن یا شدن
to phase out something به ترتیب خارج کردن چیزی
evacuates اخراج خارج کردن یا شدن
emancipated از زیر سلطه خارج کردن
strike off the rolls از صورت وکلا خارج کردن
deconcentrate از حالت تغلیظ خارج کردن
unplugs خارج کردن دو شاخه از سوکت
unplugging خارج کردن دو شاخه از سوکت
unplugged خارج کردن دو شاخه از سوکت
unplug خارج کردن دو شاخه از سوکت
emancipate از زیر سلطه خارج کردن
emancipates از زیر سلطه خارج کردن
uncouple از حالت زوجی خارج کردن
evacuating اخراج خارج کردن یا شدن
emancipating از زیر سلطه خارج کردن
reeked بخار ازدهان خارج کردن
evacuate اخراج خارج کردن یا شدن
reek بخار ازدهان خارج کردن
reeking بخار ازدهان خارج کردن
bail عمل خارج کردن اب قایق
reeks بخار ازدهان خارج کردن
pour out <idiom> به بیرون مساطه کردن
un arth ازلانه بیرون کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com