Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 208 (38 milliseconds)
English
Persian
emit
بیرون دادن خارج کردن
emits
بیرون دادن خارج کردن
emitted
بیرون دادن خارج کردن
emitting
بیرون دادن خارج کردن
Search result with all words
emit
بیرون دادن از خود خارج کردن
emits
بیرون دادن از خود خارج کردن
emitted
بیرون دادن از خود خارج کردن
emitting
بیرون دادن از خود خارج کردن
Other Matches
to turn out
بیرون دادن بیرون کردن سوی بیرون برگرداندن بیرون اوردن امدن
out-
خارج بیرون
out
خارج بیرون
outed
خارج بیرون
pressure from outside
فشار از بیرون
[خارج]
extrinsic
<adj.>
واقع در بیرون
[خارج]
[کالبدشناسی]
preterhuman
بیرون از نبروی انسانی خارج از قوه بشر
extra atmospheric
متعلق بفضای بیرون ازجو خارج الجوی
to turn off
خاموش کردن انجام دادن بیرون اوردن
removes
بردن جابجا کردن انتقال دادن بیرون اوردن
removing
بردن جابجا کردن انتقال دادن بیرون اوردن
remove
بردن جابجا کردن انتقال دادن بیرون اوردن
to set forth
شرح دادن بیرون دادن
bear out
بیرون دادن
throw off
بیرون دادن
to give forth
بیرون دادن
to pay off
بیرون دادن
exsert
بیرون دادن
pay out
بیرون دادن
to pay away
بیرون دادن
expulse
بیرون دادن
fling
بیرون دادن
flinging
بیرون دادن
flings
بیرون دادن
to pay a way
بیرون دادن
ejaculation
بیرون دادن
to give out
بیرون دادن
vented
بیرون دادن
exhales
بیرون دادن
exhale
بیرون دادن
vent
بیرون دادن
venting
بیرون دادن
vents
بیرون دادن
give out
بیرون دادن
give off
بیرون دادن
exhaled
بیرون دادن
give forth
بیرون دادن
exhaling
بیرون دادن
evolves
بیرون دادن دراوردن
evolved
بیرون دادن دراوردن
veer out
بیرون دادن طناب
evolving
بیرون دادن دراوردن
to spit out food
بیرون دادن غذا
to evolve heat
گرما بیرون دادن
ooze
بیرون دادن لای
oozed
بیرون دادن لای
oozing
بیرون دادن لای
exhalable
قابل بیرون دادن
evolve
بیرون دادن دراوردن
oozes
بیرون دادن لای
emissions
نشر بیرون دادن
emission
نشر بیرون دادن
To stick out ones chest.
سینه خود را بیرون دادن
barrages
رگبارگلوله بطورمسلسل بیرون دادن
barrage
رگبارگلوله بطورمسلسل بیرون دادن
to give off smoke
[از خود]
دود بیرون دادن
let out
اجازه بیرون امدن دادن
hatches
تخم دادن جوجه بیرون امدن
hatched
تخم دادن جوجه بیرون امدن
hatch
تخم دادن جوجه بیرون امدن
squirts
اب را بصورت فواره بیرون دادن پراندن
squirting
اب را بصورت فواره بیرون دادن پراندن
squirted
اب را بصورت فواره بیرون دادن پراندن
squirt
اب را بصورت فواره بیرون دادن پراندن
to put out washing
رختهای شستنی خودرابرخت شویی بیرون دادن
bounce
مورد توپ وتشرقرار دادن بیرون انداختن
bounces
مورد توپ وتشرقرار دادن بیرون انداختن
to show one out
راه بیرون رفتن را بکسی نشان دادن
bounced
مورد توپ وتشرقرار دادن بیرون انداختن
show one out
راه بیرون رفتن را به کسی نشان دادن
projects
ارائه دادن بیرون زدن پیش امدن پروژه
project
ارائه دادن بیرون زدن پیش امدن پروژه
projected
ارائه دادن بیرون زدن پیش امدن پروژه
to effuse
از خود بیرون
[بروز]
دادن
[مانند مایع نور بو یا کیفیت]
to strain at a gnat
ازدروازه بیرون نرفتن وازچشم سوزن بیرون رفتن
ejection
خارج کردن وسیله یا نیروها بخارج پرتاب کردن یا کشیدن
inactivate
غیر فعال کردن ناو از رده خارج کردن یکان
witjout
بی بدون بیرون بیرون از درخارج فاهرا
derailed
از خط خارج کردن
bring out
خارج کردن
derails
از خط خارج کردن
expulse
خارج کردن
to rule out
خارج کردن
ejected
خارج کردن
ejecting
خارج کردن
phase out
خارج کردن
derailing
از خط خارج کردن
discharge
خارج کردن
derail
از خط خارج کردن
discharges
خارج کردن
ejects
خارج کردن
extraction
خارج کردن
unship
خارج کردن
eject
خارج کردن
out of bounds
خارج از خط کناری یا پایان یا خط دروازه توپ خارج از میدان واترپولو توپ مرده
write-off
از دفتر خارج کردن
table
از دستور خارج کردن
tabled
از دستور خارج کردن
tables
از دستور خارج کردن
tabling
از دستور خارج کردن
write-offs
از دفتر خارج کردن
write off
از دفتر خارج کردن
lay on the table
از دستور خارج کردن
to put out of court
از دستور خارج کردن
defecated
خارج کردن مدفوع
defecates
خارج کردن مدفوع
defecating
خارج کردن مدفوع
ablate
بریدن و خارج کردن
spewed
با فشار خارج کردن
expectorate
ازشش خارج کردن
exfiltration
خارج کردن از میدان
decivilize
از تمدن خارج کردن
defecate
خارج کردن مدفوع
swap out
مبادله کردن به خارج
disarms
از ضامن خارج کردن
disarmed
از ضامن خارج کردن
disarm
از ضامن خارج کردن
spew
با فشار خارج کردن
disseise
ازتصرف خارج کردن
spews
با فشار خارج کردن
spewing
با فشار خارج کردن
to expel
[from]
بزور خارج کردن
[از]
phase out
به ترتیب خارج کردن
luxate
از جای خود بیرون کردن جابجا کردن
expel
منفصل کردن بزور خارج کردن
expelled
منفصل کردن بزور خارج کردن
expelling
منفصل کردن بزور خارج کردن
expels
منفصل کردن بزور خارج کردن
force
بیرون کردن
forces
بیرون کردن
forcing
بیرون کردن
ejecting
بیرون کردن
outcrop
سر بیرون کردن
exorcizes
بیرون کردن
to stuck out
بیرون کردن
to drum out
بیرون کردن
cashier
بیرون کردن
cashiers
بیرون کردن
to hunt out
بیرون کردن
to charm away
بیرون کردن
to hunt away
بیرون کردن
to drive out
بیرون کردن
exorcized
بیرون کردن
to pack off
بیرون کردن
exorcize
بیرون کردن
eject
بیرون کردن
to send down
بیرون کردن
to give the sack
بیرون کردن
ejected
بیرون کردن
exorcised
بیرون کردن
exorcises
بیرون کردن
eliminating
بیرون کردن
ejects
بیرون کردن
eliminates
بیرون کردن
exorcizing
بیرون کردن
eliminated
بیرون کردن
eliminate
بیرون کردن
exorcising
بیرون کردن
outcrops
سر بیرون کردن
swopping
بیرون کردن
fire out
بیرون کردن
swaps
بیرون کردن
swap
بیرون کردن
swopped
بیرون کردن
swops
بیرون کردن
swapped
بیرون کردن
to fire out
بیرون کردن
extravasate
ازمجرای طبیعی بیرون رفتن ازمجرای خود بیرون انداختن بداخل بافت ریختن
extrusion
بیرون اندازی بیرون امدگی
ejects
بیرون راندن بیرون انداختن
eject
بیرون راندن بیرون انداختن
ejected
بیرون راندن بیرون انداختن
ejecting
بیرون راندن بیرون انداختن
outward bound
عازم بیرون روانه بیرون
uncouple
از حالت زوجی خارج کردن
strike off the rolls
از صورت وکلا خارج کردن
reeks
بخار ازدهان خارج کردن
deconcentrate
از حالت تغلیظ خارج کردن
emancipate
از زیر سلطه خارج کردن
to phase out something
به ترتیب خارج کردن چیزی
emancipating
از زیر سلطه خارج کردن
emancipates
از زیر سلطه خارج کردن
emancipated
از زیر سلطه خارج کردن
To import goods
[from abroad]
کالا از خارج وارد کردن
withdrawal
خارج کردن عقب کشیدن
evacuating
اخراج خارج کردن یا شدن
evacuates
اخراج خارج کردن یا شدن
reeked
بخار ازدهان خارج کردن
withdrawals
خارج کردن عقب کشیدن
reek
بخار ازدهان خارج کردن
reeking
بخار ازدهان خارج کردن
unplugs
خارج کردن دو شاخه از سوکت
unplug
خارج کردن دو شاخه از سوکت
unplugging
خارج کردن دو شاخه از سوکت
evacuated
اخراج خارج کردن یا شدن
unplugged
خارج کردن دو شاخه از سوکت
bail
عمل خارج کردن اب قایق
evacuate
اخراج خارج کردن یا شدن
exsufflate
بافوت بیرون کردن
to kick out of the house
ازخانه بیرون کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com