Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (20 milliseconds)
English
Persian
put someone's best foot forward
<idiom>
بیشتر تلاش کردن
Search result with all words
follow up
<idiom>
بهتر کردن کار با تلاش بیشتر
Other Matches
power 0
تلاش برای سرعت بیشتر ضمن مسابقه با 02 پاروزن پی درپی
make a push
تلاش کردن
scrounging
تلاش کردن
to lay about
تلاش کردن
scrounge
تلاش کردن
scrounged
تلاش کردن
scrounges
تلاش کردن
to cast about
تلاش کردن
You have to watch your diet more
[carefully]
and get more exercise.
شما باید بیشتر به تغذیه خود توجه و بیشتر ورزش بکنید.
compete
تلاش و جدیت کردن
put up a good fight
<idiom>
سخت تلاش کردن
roll up one's sleeves
<idiom>
سخت تلاش کردن
bend over backwards to do something
<idiom>
سخت تلاش کردن
go for broke
<idiom>
به سختی تلاش کردن
go out of one's way
<idiom>
تلاش زیادی کردن
competed
تلاش و جدیت کردن
endeavor
تلاش کردن کوشیدن
to make a real effort
تلاش جدی کردن
competes
تلاش و جدیت کردن
endevour
تلاش کردن کوشیدن
do one's best
<idiom>
تمام تلاش خودرا کردن
to lavisheffort
زیاد تلاش یا کوشش کردن
to scramble for a living
برای معاش یازندگی تلاش کردن
To make desperate efforts.
این دروآن در زدن ( تلاش کردن )
muss
درهم وبرهم یاکثیف کردن تلاش
to try to stop the march of time
تلاش به جلوگیری از گذشت زمان کردن
to torpedo
تارومار کردن
[مانند تلاش کسی]
bandwidth
صفحه تصویرهای با resolution بیشتر پیکسل در فضای بیشتری نمایش میدهد و به ورودی سریع و پهنای بلند بیشتر نیاز دارند
to make an effort to do something
تلاش کردن برای انجام دادن کاری
To go flat out . To make astupendous effort.
غیرت بخرج دادن ( نهایت تلاش را کردن )
to score with a girl
<idiom>
موفق شدن در تلاش نزدیکی کردن با دختری
[اصطلاح روزمره]
phoned
شماره گیری یا تلاش برای صحبت کردن با کسی در تلفن
phones
شماره گیری یا تلاش برای صحبت کردن با کسی در تلفن
phoning
شماره گیری یا تلاش برای صحبت کردن با کسی در تلفن
phone
شماره گیری یا تلاش برای صحبت کردن با کسی در تلفن
struggling
تلاش کردن مبارزه کردن
struggled
تلاش کردن مبارزه کردن
struggles
تلاش کردن مبارزه کردن
struggle
تلاش کردن مبارزه کردن
add insult to the injury
<idiom>
[بیشتر کردن زیان به وسیله تحقیر و مسخره کردن]
write
خطای گزارش شده هنگام تلاش برای ذخیره کردن داده روی رسانه مغناطیسی
writes
خطای گزارش شده هنگام تلاش برای ذخیره کردن داده روی رسانه مغناطیسی
outwork
بیشتر کار کردن از
outwear
بیشتر دوام کردن
outstand
بیشتر تحمل کردن
as if to add insult to injury
<idiom>
با بیشتر کردن زیان به وسیله تحقیر و مسخره
have half a mind
<idiom>
احساس وسوسه کردن بیشتر از تحمل نداشتن
filling out
[پر کردن زمینه فرش با گل ها و یا اشکال مختلف جهت تزئین بیشتر متن]
to space out letters
[text]
فاصله گذاری
[بین حروف را بیشتر کردن]
[رایانه شناسی ]
[چاپ]
drive
چنیدن درایو دیسک متصل بهم با یک کنترولی هوشمند که ازدرایوها برای ذخیره چندین کپی ازدادههای هر درایو برای اطمینان بیشتر تهیه می کنند یا بخش از هر داده روی هر درایو برای سرعت بیشتر
drives
چنیدن درایو دیسک متصل بهم با یک کنترولی هوشمند که ازدرایوها برای ذخیره چندین کپی ازدادههای هر درایو برای اطمینان بیشتر تهیه می کنند یا بخش از هر داده روی هر درایو برای سرعت بیشتر
endeavor
تلاش
endevour
تلاش
quest
تلاش
efforts
تلاش
effort
تلاش
competency
تلاش
stressing
تلاش
stresses
تلاش
quests
تلاش
scrounging
تلاش
search
تلاش
synergic
هم تلاش
searchingly
تلاش
searched
تلاش
searches
تلاش
scrounges
تلاش
stress
تلاش
set out
<idiom>
تلاش
scrounge
تلاش
scrounged
تلاش
normal force
تلاش عمودی
filler
خرج تلاش
fillers
خرج تلاش
unity of effort
وحدت تلاش
shearing force
تلاش برشی
bursting charge
خرج تلاش
wild-goose chase
تلاش بیهوده
full bore
حداکثر تلاش
wild-goose chases
تلاش بیهوده
effort syndrome
نشانگان تلاش
burster
خرج تلاش
detonation charge
خرج تلاش
design stress resultant
تلاش محاسباتی
wild goose chase
تلاش بیهوده
level of effort
میزان تلاش
main effort
تلاش اصلی
keypad
مجموعه ده کلید با طرح . شامل شده در بیشتر صفحه کلیدها به صورت کلیدهای جداگانه برای وارد کردن حجم زیاد داده عددی
prowling
پرسه زدن تلاش
level of effort
تلاش رزمی یکان
inert filling
خرج تلاش بی اثر
prowled
پرسه زدن تلاش
competence
روح تلاش جدیت
last-ditch
وابسته به آخرین تلاش
main attack
تلاش اصلی نیروها
admissible stress
تلاش قابل قبول
prowl
پرسه زدن تلاش
main effort
تلاش اصلی نیروها
burster course
مسیرانفجار خرج تلاش
burster tube
لوله خرج تلاش
all out
با تمام قدرت و تلاش
knock oneself out
<idiom>
باعث تلاش فراوان
prowls
پرسه زدن تلاش
foraging
تلاش وجستجو برای علیق
run scared
<idiom>
تلاش برای رقابت سیاسی
to turn upside down
هر تلاش امکان پذیری را کرن
powers
حداکثر تلاش در کمترین زمان
scramble
بزحمت جلو رفتن تلاش
forages
تلاش وجستجو برای علیق
foraged
تلاش وجستجو برای علیق
powering
حداکثر تلاش در کمترین زمان
powered
حداکثر تلاش در کمترین زمان
Thank you for your efforts.
با تشکر برای تلاش شما.
power
حداکثر تلاش در کمترین زمان
scrambled
بزحمت جلو رفتن تلاش
scrambling
بزحمت جلو رفتن تلاش
work someone's finger to the bone
<idiom>
تمام تلاش را به کار بستند
scrambles
بزحمت جلو رفتن تلاش
go long
تلاش درپاس طولانی بجلو
forage
تلاش وجستجو برای علیق
try for point
تلاش برای کسب امتیاز
use up every ounce of energy
نهایت تلاش خود را به کار بستن
stretch runner
تلاش زیاد اسب در اخرین مرحله
inert mine
مین بی اثر وبدون خرج تلاش
to put one's best foot formost
<idiom>
حداکثر تلاش خود را به کار بستن.
throw up one's hands
<idiom>
توقف تلاش ،پذیرش موفق نشدن
However hard he tried ...
با این وجود که او
[مرد]
سخت تلاش کرد ...
Whistle past the graveyard
<idiom>
تلاش برای بشاش ماندن در اوضاع وخیم
You wI'll fail unless you work harder .
موفق نخواهی شد مگه اینکه تلاش بیشتری بکنی
I wI'll fall behind with everything if I dont try hard .
اگر تلاش نکنم از کار وزندگه با زمی مانم
strike
اعتصاب کردن متوقف ساختن کار از جانب کارگران کارگاه یا کارخانه به طور دسته جمعی و به منظور تحصیل امتیازات بیشتر از کارفرما یا اعاده وضع مناسب سابق که از بین رفته است
strikes
اعتصاب کردن متوقف ساختن کار از جانب کارگران کارگاه یا کارخانه به طور دسته جمعی و به منظور تحصیل امتیازات بیشتر از کارفرما یا اعاده وضع مناسب سابق که از بین رفته است
biochip
تلاش صنعت کامپیوتر برای تبدیل ارگانیزم زنده به ریزه تراشه ها
Short of replacing the engine, I have tried everything to fix the car.
به غیر از تعویض موتور برای تعمیر ماشین من همه کاری را تلاش کردم .
flechette
پیکان شراپنل ساچمه ها یا پیکانهای مخلوط با خرج تلاش که پره دار هستند
to reinvent the wheel
<idiom>
هدر مقدار زیادی از زمان و یا تلاش در ساختن چیزی که قبلا وجود داشته.
Don't let making a living prevent you from making a life.
اجازه ندهید تلاش برای پول درآوردن مانع زندگی شما شود.
prima facie evidence
مدرک محمول بر صحت مدرکی که در صورت تکذیب یا توضیح طرف برای روشن کردن قضیه کافی باشد مدرکی که در نظر اول و پیش از بررسی بیشتر قاطع به نظر می اید
reed
شانه
[وسیله ای که جهت کوبیدن و محکم کردن نخ پود در چله استفاده می شود و بیشتر در دارهای مکانیکی مورد استفاده قرار می گیرد. اندازه اینگونه شانه به پهنای عرض بافت است.]
more
بیشتر
the more better the best
هر چه بیشتر
the more
بیشتر
large adv
بیشتر
mostly
بیشتر
as much as possible
هر چه بیشتر
as early aspossible
هر چه بیشتر
mainly
بیشتر
further
بیشتر
furthered
بیشتر
furthering
بیشتر
furthers
بیشتر
it is mostly iron
بیشتر
principally
بیشتر
for the most part
بیشتر
more and more
هی بیشتر
more than
بیشتر از
rather
بیشتر
multichannel
با بیشتر از یک کانال
above average
<adj.>
بیشتر از حد متوسط
over-average
<adj.>
بیشتر از حد متوسط
above-average
<adj.>
بیشتر از حد متوسط
hypercard
یات بیشتر
oddson
بیشتر محتمل
no longer
نه بیشتر
[زمانی]
The more the better .
هر چه بیشتر بهتر
most people
بیشتر مردم
the most that i can do
بیشتر انها
most of them
بیشتر انها
the many
بیشتر مردم
better part
قسمت بیشتر
in the main
بیشتر اصلا
more and more
بیشتر ازبیشتر
to overcomein number
بیشتر بودن از
nine times out ten
بیشتر اوقات
outshining
بیشتر درخشیدن
outsit
بیشتر نشستن از
outstand
بیشتر ایستادن
outshine
بیشتر درخشیدن
outshines
بیشتر درخشیدن
outshone
بیشتر درخشیدن
not any more
دیگر نه
[بیشتر نه]
no more
نه دیگر
[بیشتر]
further information
آگاهی بیشتر
over crowding
بیشتر باشد
rather ... than
بیشتر ...تا
[ترجیحا ... تا]
so many menŠso many minds
هر چه اشخاص بیشتر
majoring
بیشتر اعظم
majored
بیشتر اعظم
surviver
بیشتر عمرکننده
major
بیشتر اعظم
so many menŠso many minds
عقیده بیشتر
better
نیکوتر بیشتر
by superir wisdom
با خرد بیشتر
outliving
بیشتر زنده بودن از
outbidded
بیشتر توپ زدن از
it consists mainly
بیشتر عبارت است از
outbidding
بیشتر توپ زدن از
norther
بیشتر بطرف شمال
like nowhere else
<adv.>
بیشتر از هر جای دیگر
outbids
بیشتر توپ زدن از
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com