Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (11 milliseconds)
English
Persian
outlast
بیشتر طول کشیدن از
outlasted
بیشتر طول کشیدن از
outlasting
بیشتر طول کشیدن از
outlasts
بیشتر طول کشیدن از
Other Matches
You have to watch your diet more
[carefully]
and get more exercise.
شما باید بیشتر به تغذیه خود توجه و بیشتر ورزش بکنید.
bandwidth
صفحه تصویرهای با resolution بیشتر پیکسل در فضای بیشتری نمایش میدهد و به ورودی سریع و پهنای بلند بیشتر نیاز دارند
bouse
بوسیله طناب وقرقره کشیدن بزور باطناب کشیدن میگساری کردن
weight
بالا کشیدن لنگر نیروی لازم برای کشیدن زه
drives
چنیدن درایو دیسک متصل بهم با یک کنترولی هوشمند که ازدرایوها برای ذخیره چندین کپی ازدادههای هر درایو برای اطمینان بیشتر تهیه می کنند یا بخش از هر داده روی هر درایو برای سرعت بیشتر
drive
چنیدن درایو دیسک متصل بهم با یک کنترولی هوشمند که ازدرایوها برای ذخیره چندین کپی ازدادههای هر درایو برای اطمینان بیشتر تهیه می کنند یا بخش از هر داده روی هر درایو برای سرعت بیشتر
To pamper ( solicit ) someone . To play up to someone .
ناز کسی را کشیدن ( منت کشیدن )
snuffled
باصدای بلند نفس کشیدن بازحمت از بینی نفس کشیدن تودماغی حرف زدن بوکشیدن
snuffle
باصدای بلند نفس کشیدن بازحمت از بینی نفس کشیدن تودماغی حرف زدن بوکشیدن
snuffling
باصدای بلند نفس کشیدن بازحمت از بینی نفس کشیدن تودماغی حرف زدن بوکشیدن
snuffles
باصدای بلند نفس کشیدن بازحمت از بینی نفس کشیدن تودماغی حرف زدن بوکشیدن
twinges
درد کشیدن تیر کشیدن
agonise
زحمت کشیدن درد کشیدن
twinge
درد کشیدن تیر کشیدن
drag
کشیدن بزور کشیدن
dragged
کشیدن بزور کشیدن
drags
کشیدن بزور کشیدن
further
بیشتر
mainly
بیشتر
mostly
بیشتر
furthers
بیشتر
for the most part
بیشتر
more than
بیشتر از
principally
بیشتر
it is mostly iron
بیشتر
large adv
بیشتر
more and more
هی بیشتر
the more better the best
هر چه بیشتر
more
بیشتر
furthering
بیشتر
rather
بیشتر
as early aspossible
هر چه بیشتر
as much as possible
هر چه بیشتر
the more
بیشتر
furthered
بیشتر
more and more
بیشتر ازبیشتر
outshine
بیشتر درخشیدن
majored
بیشتر اعظم
hypercard
یات بیشتر
most of them
بیشتر انها
by superir wisdom
با خرد بیشتر
the most that i can do
بیشتر انها
most people
بیشتر مردم
to overcomein number
بیشتر بودن از
outshining
بیشتر درخشیدن
in the main
بیشتر اصلا
outshone
بیشتر درخشیدن
major
بیشتر اعظم
majoring
بیشتر اعظم
not any more
دیگر نه
[بیشتر نه]
rather ... than
بیشتر ...تا
[ترجیحا ... تا]
The more the better .
هر چه بیشتر بهتر
better
نیکوتر بیشتر
outshines
بیشتر درخشیدن
better part
قسمت بیشتر
multichannel
با بیشتر از یک کانال
further information
آگاهی بیشتر
over crowding
بیشتر باشد
surviver
بیشتر عمرکننده
the many
بیشتر مردم
over-average
<adj.>
بیشتر از حد متوسط
above-average
<adj.>
بیشتر از حد متوسط
above average
<adj.>
بیشتر از حد متوسط
so many menŠso many minds
عقیده بیشتر
so many menŠso many minds
هر چه اشخاص بیشتر
nine times out ten
بیشتر اوقات
no longer
نه بیشتر
[زمانی]
oddson
بیشتر محتمل
outstand
بیشتر ایستادن
outsit
بیشتر نشستن از
no more
نه دیگر
[بیشتر]
extensive cultivation
کار وسرمایه بیشتر
outvote
بیشتر رای بردن از
outvoted
بیشتر رای بردن از
outvotes
بیشتر رای بردن از
outvoting
بیشتر رای بردن از
overlive
بیشتر زنده بودن از
more the merrier
<idiom>
هرچی بیشتر بهتر
outlive
بیشتر دوام اوردن
roundabout production
تولید با کارائی بیشتر
outbidded
بیشتر توپ زدن از
I am over 50 years old.
من ۵۰ سال بیشتر دارم.
outwear
بیشتر دوام کردن
outbids
بیشتر توپ زدن از
like nowhere else
<adv.>
بیشتر از هر جای دیگر
outbid
بیشتر توپ زدن از
at full pelt
با شتاب هر چه بیشتر سراسیمه
as soon as possible
بزودی هرچه بیشتر
outwork
بیشتر کار کردن از
put someone's best foot forward
<idiom>
بیشتر تلاش کردن
outbidding
بیشتر توپ زدن از
he makes most noise
او از همه بیشتر صدا یا
outlives
بیشتر دوام اوردن
outwalk
بیشتر راه رفتن از
full drive
باشتاب هرچه بیشتر
mares
مادیان 4 ساله یا بیشتر
outliving
بیشتر زنده بودن از
outliving
بیشتر دوام اوردن
read mostly memory
حافظه بیشتر خواندنی
outstand
بیشتر تحمل کردن
outlives
بیشتر زنده بودن از
outlived
بیشتر زنده بودن از
outlive
بیشتر زنده بودن از
outwatch
بیشتر بیدار ماندن از
outlived
بیشتر دوام اوردن
mare
مادیان 4 ساله یا بیشتر
norther
بیشتر بطرف شمال
ahead
دارای امتیاز بیشتر
it consists mainly
بیشتر عبارت است از
pull up
بالا کشیدن هواپیما بالا کشیدن
at full speed
با تندی هر چه بیشتر بسرعتی هر چه تمامتر
full pelt
با شتاب هرچه بیشتر سراسیمه
overload
تقاضا بیشتر از توانایی وسیله
transuranium
دارای عدداتمی بیشتر از اورانیم
overloads
تقاضا بیشتر از توانایی وسیله
transuranic
دارای عدداتمی بیشتر از اورانیم
It does more harm than good .
ضررش از نفعش بیشتر است
It tends to be blue . It is bluish.
بیشتر برنگ آبی می زند
semidouble
دارای گلبرگهای بیشتر از معمول
overloaded
تقاضا بیشتر از توانایی وسیله
multi
در معنای زیاد یا بیشتر از یکی
multi-
در معنای زیاد یا بیشتر از یکی
composer
آهنگ ساز
[بیشتر موسیقی کلاسیک]
peter penny
زکات سالیانه که بیشتر به پاپ میداند
Cut a little more off the back.
یک کمی بیشتر عقب را کوتاه کنید.
operators
انتساب بیشتر از یک تابع به عملگرا مشخص .
Cut a little more off the top.
یک کمی بیشتر بالا را کوتاه کنید.
operator
انتساب بیشتر از یک تابع به عملگرا مشخص .
accuracy
هر قدر تعداد بیتها بیشتر باشد
more frequently than ever
<adv.>
نسبت به سابق خیلی بیشتر اوقات
loved i nothonour more
اگر شرافت را بیشتر دوست نداشتم
man up
بازی با یک نفر بیشتر از تعدادافراد حریف
follow up
<idiom>
بهتر کردن کار با تلاش بیشتر
queue
افزودن داده یا کار بیشتر به انتهای صف
rioted
تجمع سه نفر یا بیشتر جهت ایجاداغتشاش
riot
تجمع سه نفر یا بیشتر جهت ایجاداغتشاش
supercharger
دستگاه هوا و سوخت رسانی بیشتر
More money is not the answer to this problem.
پول بیشتر حل این مسئله نیست.
excess cover treaty
قرارداد پوشش بیمهای ضایعات بیشتر
ness on his part
این بیشتر بواسطه کمرویی است
to jackknife truck-trailers
تا شدن کامیون در جاده
[بیشتر در تصادفات]
queues
افزودن داده یا کار بیشتر به انتهای صف
queueing
افزودن داده یا کار بیشتر به انتهای صف
queued
افزودن داده یا کار بیشتر به انتهای صف
rioting
تجمع سه نفر یا بیشتر جهت ایجاداغتشاش
riots
تجمع سه نفر یا بیشتر جهت ایجاداغتشاش
compound parry
دفع شمشیر حریف با دو حرکت یا بیشتر
i life that better
انرا بیشتر از همه دوست دارم
century
001 امتیاز یا بیشتر در یک بازی کریکت
centuries
001 امتیاز یا بیشتر در یک بازی کریکت
overpoise
مهمتر بودن از بیشتر نفوذ داشتن از
half century
05 امتیاز یا بیشتر توپزن درمسابقه کریکت
ventre a terre
سراسیمه باشتاب هرچه بیشتر شکم بزمین
have half a mind
<idiom>
احساس وسوسه کردن بیشتر از تحمل نداشتن
gaze hound
تازی که بیشتر با چشم دنبال شکار می رود تا با بو
supercharged
موتور دارای دستگاه رساننده هواوسوخت بیشتر
early bird catches the worm
<idiom>
هرکسی زودتر بیداربشود بیشتر بدست میآورد
parlour maid
کلفتی که کتارش بیشتر درسفره خانه است
extras
اضافه شده یا آنچه بیشتر از معمول باشد
I would like tovisit ( see, meet ) you more often .
می خواهم باز هم بیشتر پیش شما بیایم
extra-
اضافه شده یا آنچه بیشتر از معمول باشد
extra
اضافه شده یا آنچه بیشتر از معمول باشد
larceny petty
بیشتر دزدی مالی که کمتر از 11شیلینگ بهاداشت
outpoint
سبقت گرفتن پوان یا نمره بیشتر اوردن از
outshoot
تعداد بیشتر و بهتر تیراندازی نسبت به حریف
catch up
تحرک بیشتر برای جبران عقب ماندگی
as if to add insult to injury
<idiom>
با بیشتر کردن زیان به وسیله تحقیر و مسخره
She is more culpable than the others.
او
[زن]
بیشتر از دیگران گناه کار
[مقصر]
است.
like hell
<idiom>
با تاثیر وانرژی بیشتر ،مغایر با حقیقت ،نه زیاد
pantalets
زیرشلواری یا نیم شلواری بلند که بیشتر زنها می پوشیدند
multi statement line
خط ی از برنامه کامپیوتری که حاوی بیشتر از یک دستور یا عبارت است
multitudinist
کسیکه توده مردم را بیشتر ازافراد رعایت میکند
multi user system
سیستم کامپیوتری که در هر لحظه بیشتر از یک کاربر را پشتیبانی میکند
long life itemes
اقلامی که عمر قانونی انها 5سال یا بیشتر باشد
most significant character
رقم سمت چپ عدد که ارزش بیشتر را در پایه دارد.
coroners
هر دو را داراست ولیکن جنبه قضایی ماموریتش بیشتر است
bois jourdian
نوعی سنگ مرمر که بیشتر درفرانسه یافت میشود
coroner
هر دو را داراست ولیکن جنبه قضایی ماموریتش بیشتر است
She is forty if a day .
چهل سال راشیرین دارد ( اگر بیشتر نباشد )
most significant digit
رقم سمت چپ عدد که ارزش بیشتر را در پایه دارد.
triplebogey
حساب سه ضربه بیشتر ازاستاندارد در هر بخش ازبازی گلف
mary maximus
ان مریم که از همنام های خود بیشتر سال دارد
The worst wheel of the cart creaks most.
<proverb>
بدترین چرخ گارى ,از همه بیشتر غرغر مى کند .
roundest
تقریب زدن یک عدد با یک مقدار دقت بیشتر یا کمتر
round
تقریب زدن یک عدد با یک مقدار دقت بیشتر یا کمتر
bodies
نوشتار و اندازه پیش فرض برای بیشتر متن ها
tint
[هاله ای از رنگ که بیشتر به سمت سفید متمایل باشد.]
parliamentary train
قطار راه اهنی که میلی یک PENNY بیشتر از مسافرنمیگیرد
body
نوشتار و اندازه پیش فرض برای بیشتر متن ها
materials that cannot be borrowed
اجناسی که قرض داده نمی شوند
[بیشتر در کتابخانه]
high goal polo
چوگان بین تیمهای دارنده 91امتیاز تعادلی یا بیشتر
non-circulating materials
اجناسی که قرض داده نمی شوند
[بیشتر در کتابخانه]
slugger
بوکسوری که بیشتر به قدرت خود اتکا دارد تا مهارت
power play
وضع یک تیم نسبت به حریف بعلت عده بیشتر
I have to go back a little bit.
[This requires a little background
{explanation}
]
.
این نیاز به کمی پیش زمینه
[توضیح بیشتر]
دارد.
nurses
حفظ یک گوی یا بیشتر در یک نقطه برای کسب امتیاز پی درپی
to offshore something
چیزی را
[برای سود بیشتر]
به خارج
[از کشور]
بردن
[اقتصاد]
weft-face pattern
[بافت پود نما که بیشتر در پارچه و گلیم بکار می رود.]
horse
اسب اصیل 5ساله یا بیشتر اوردن ماهی به خشکی بزور
Chrysanthemum design
طرح گل داوودی که بیشتر در فرش های چینی بکار می رود
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com