English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 173 (10 milliseconds)
English Persian
oversleep بیش از حد معمول خوابیدن
oversleeping بیش از حد معمول خوابیدن
oversleeps بیش از حد معمول خوابیدن
overslept بیش از حد معمول خوابیدن
Other Matches
sleeping خوابیدن
to retire to bed خوابیدن
to lie down خوابیدن
to lie d. خوابیدن
incubating بر خوابیدن
incubates بر خوابیدن
incubated بر خوابیدن
to oversleep oneself پر خوابیدن
incubate بر خوابیدن
go to rest خوابیدن
to go to roost خوابیدن
sleep خوابیدن
ti turn in خوابیدن
to go to bed خوابیدن
to go to sleep خوابیدن
sleeps خوابیدن
to run down خوابیدن
hit the hay <idiom> خوابیدن
lied خوابیدن
lies خوابیدن
lie خوابیدن
bed خوابیدن
beds خوابیدن
usage معمول
usages معمول
usual معمول
in معمول
in vogue معمول
going معمول
in- معمول
sleep out بیرون خوابیدن
supine برپشت خوابیدن
to lie on the face دمر خوابیدن
lie on the back به پشت خوابیدن
grovels دمر خوابیدن
grovelled دمر خوابیدن
to take one's rest اسودن خوابیدن
lie on the face دمر خوابیدن
kipping خوابیدن بستر
to measure one'd length رو بزمین خوابیدن
kipped خوابیدن بستر
to measure one'd length دمر خوابیدن
kip خوابیدن بستر
to lie on the back بر پشت خوابیدن
groveled دمر خوابیدن
to keep late hours دیر خوابیدن
grovel دمر خوابیدن
enchorial معمول متعارفی
as usual مطابق معمول
by usage یا معمول سابق
To overstep the mark. To go too far. از حد معمول گذراندن
eccentrically بطورغیر معمول
consuetudinary عادی معمول
it is usual with him معمول اوست
to set in معمول شدن
After the usual courtesies. پس از تعارفات معمول
as usual <idiom> طبق معمول
usu مخفف معمول
slow down <idiom> از حد معمول آرامتر
in character <idiom> مثل معمول
usual conditions شرایط معمول
to be in f. معمول بودن
out of the common غیر معمول
off the map غیر معمول
off season ارزان تر از معمول
vogue رسم معمول
out of the ordinary غیر معمول
fashionably مطابق معمول
normal هنجار معمول
undersized کوچکتر از معمول
practice معمول به عادت
stagnates خوابیدن کساد شدن
stagnated خوابیدن کساد شدن
stagnate خوابیدن کساد شدن
berthed جای خوابیدن درقایق
berth جای خوابیدن درقایق
stagnating خوابیدن کساد شدن
doss شاخ زدن خوابیدن
nestle در اغوش کسی خوابیدن
nestled در اغوش کسی خوابیدن
incubation خوابیدن روی تخم
berths جای خوابیدن درقایق
nestles در اغوش کسی خوابیدن
berthing جای خوابیدن درقایق
incubating روی تخم خوابیدن
To sleep on ones side. روی پهلو خوابیدن
incubate روی تخم خوابیدن
incubated روی تخم خوابیدن
incubates روی تخم خوابیدن
to lie prostrate روبه زمین خوابیدن
institution رسم معمول عرف
quite the thing مطابق بارسم معمول
such dresses are the vogue اینجورلباسهامتداول معمول است
gangling بلند تراز حد معمول
price current صورت نرخهای معمول
it is unusually large ازاندازه معمول بزرگتراست
it is our usual p to معمول ما این است که
intercolonial معمول در میان مستعمرات
introduction معمول سازی ابداع
habitualness معمول بودن معتادیت
introductions معمول سازی ابداع
bedtimes وقت استراحت موقع خوابیدن
to keep early Šor good Šhours زود خوابیدن وزود برخاستن
To lie on ones belly . روی شکم خوابیدن ( دمر)
bedtime وقت استراحت موقع خوابیدن
cupola practice روش معمول کوره کوپل
fair wear and tear خسارت در حد معمولی فرسودگی در حد معمول
international practice طریقه معمول به بین المللی
semidouble دارای گلبرگهای بیشتر از معمول
retrograde دوران در خلاف جهت معمول
chean چرخش بدون خوابیدن تیغه اسکیت
recline برپشت خم شدن یا خوابیدن سرازیر کردن
to sleep like a baby <idiom> مثل نوزاد راحت و بی دغدغه خوابیدن
reclined برپشت خم شدن یا خوابیدن سرازیر کردن
reclines برپشت خم شدن یا خوابیدن سرازیر کردن
unorthodox دارای عقیده ناصحیح یا غیر معمول
wide-angle دارای زاویه دید بیش از معمول
wide angle دارای زاویه دید بیش از معمول
shorter تخته جانبی که از حد معمول کوتاهتر است
executive course زمین گلف کوتاهتر و اسانتراز معمول
executive length course زمین گلف کوتاهتر و اسانتراز معمول
substandard زیر معیار یا مقیاس معمول یا قانونی
shortest تخته جانبی که از حد معمول کوتاهتر است
short تخته جانبی که از حد معمول کوتاهتر است
out like a light <idiom> (زود خوابیدن)خیلی سریع به خواب رفتن
pajamas جامه گشاد که در خانه یا هنگام خوابیدن می پوشند
asleep at the switch <idiom> متوجه فرصت نبودن ،روی بخت خوابیدن
sleep out در محلی غیراز محل کار خود خوابیدن
extra اضافه شده یا آنچه بیشتر از معمول باشد
dry year سالی که میزان بارندگی در ان از حد معمول کمتر است
extras اضافه شده یا آنچه بیشتر از معمول باشد
extra- اضافه شده یا آنچه بیشتر از معمول باشد
wet year سالی که میزان بارندگی از حد معمول سالیانه بیشتراست
Better to go to bed supperless than to rise in debt. <proverb> گرسنه خوابیدن بهتر است تا در قرض بیدار شدن.
characteristically مقدار نمای یک عدد اعشاری که از حد معمول بزرگتر است
fashionableness توافق بارسم وایین معمول مطابقت باسبک روز
characteristic مقدار نمای یک عدد اعشاری که از حد معمول بزرگتر است
bow-pew [نوعی نیمکت معمول در قرن هجدهم انگلیس و آمریکا]
nymphomanic دچار جنون خوابیدن با مرد دیوانه برای بغل خوابی بامرد
cylix ابخوری پایه دار ودسته که درقدیم معمول بوده است
gondolas نوعی قایق که در کانالهای شهر ونیز ایتالیا معمول است
gondola نوعی قایق که در کانالهای شهر ونیز ایتالیا معمول است
mancipation یکجورایین انتقال یاواگذاری که درازادکردن بردگان وکودکان معمول بود
The capacity of a battery is typically expressed in milliamp-hours. ظرفیت باتری به طور معمول در میلی آمپر در ساعت بیان می شود.
production run اجرای یک برنامه اصلاح شده که بطور معمول اهدافش راباتمام می رساند
bedsore زخمی که بعلت خوابیدن متمادی در بستر و نرسیدن خون کافی به پشت بیماران ایجادمیشود
Advanced Technology Attachment حالت معمول از واسط SCSI که تحت نام IDE هم شناخته شده است
underdistance روش تمرینی دونده درمسافتی کمتر از معمول مسابقه برای ازدیاد سرعت
negligence اهمال تفریط معیار ان در CL رفتارو دقتی است که یک فرد بافهم و شعور عادی در امورخود معمول می دارد
refresher حق الوکاله اضافی که هنگام جریان دعوی زمانیکه مدت دادرسی از حد معمول تجاوزکند به وکیل داده میشود
bourgeois <adj.> از ویژگی های این طبقه متوسط، به طور معمول با اشاره به ارزشهای مادی ادراک شده و یا نگرش مرسوم
cross-in-square [کلیسای معمول در رم شرقی با چهار گوشه و میدان و چهار طاق گهواره ای]
addressing استفاده از کلمه آدرس کوتاهتر از معمول تا عمل کشف آدرس سریع تر انجام شود
coalitions مثلا" جنگ علیه دشمن اطلاق میشود دراین مقام می توان چنانچه معمول است این کلمه را به "اتفاق " یا " اتحاد " تبدیل کرد
coalition مثلا" جنگ علیه دشمن اطلاق میشود دراین مقام می توان چنانچه معمول است این کلمه را به "اتفاق " یا " اتحاد " تبدیل کرد
keep late hours دیر خوابیدن و دیر بیدار شدن
non-directional design طرح فراگیر [این نوع طرح در نقاط مختلف بافت دارای جذابیت خاص خود بوده و حالت تکراری فرش های معمول را ندارد.]
keep early hours زود خوابیدن و زود برخاستن
keep late hours دیر خوابیدن و دیر برخاستن
keep good hours زود خوابیدن و زود برخاستن
keep bad hours دیر خوابیدن و دیر برخاستن
salachak فرش محرابی یموتی [این نوع بافت حالت معمول مستطیل شکل فرش را ندارد و قسمت بالای فرش شکل قوسی یا مثلثی دارد.]
styled معمول کردن مد کردن
styles معمول کردن مد کردن
style معمول کردن مد کردن
styling معمول کردن مد کردن
tacit collusion حالتی که قیمت کالاهای دو کمپانی رقیب دران واحد بالا رود حتی درحالتی که چنین تبانی یی عملا" صورت نگرفته باشددادگاه ممکن است با توجه به قرینه بالا رفتن قیمت اقدامات بازدارنده را با قائل شدن به وجود ان معمول دارد
pictorial rug قالیچه های تصویری [قالیچه های پرتره] [در اینگونه فرش ها نگاره های معمول فرش ها استفاده نمی شود و در آن از تصاویر انسان، حیوان، طبیعت، بناها و حوادث تاریخی بهره می گیرند. به آن نقش غلط نیز می گویند.]
upper memory کیلو بایت از حافظه قرار گرفته بین حدود کیلوبایت و مگابایت . حافظه بیشتر بعد از حافظه معمول کیلوبایت است و قبل از حدود مگابایت
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com