English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (9 milliseconds)
English Persian
psychiatric hospital بیمارستان روانی
Search result with all words
Hard architecture [ساختمان محکم، غیر شخصی و بدون پنجره که معمولا زندان ها و بیمارستان های روانی به این سبک ساخته می شده است.]
Other Matches
fielo hospital بیمارستان صحرائی یاموقتی بیمارستان سیار
hospitalised در بیمارستان
pay-bed بیمارستان
hospitals بیمارستان
hospital بیمارستان
hospitalizing در بیمارستان
hospitalized در بیمارستان
hospitalize در بیمارستان
hospitalising در بیمارستان
hospitalises در بیمارستان
hospitalizes در بیمارستان
open hospital بیمارستان ازاد
day hospital بیمارستان روزانه
debarkation hospital بیمارستان موقت
hospital ship ناو بیمارستان
sanitariums بیمارستان مسلولین
field hospital بیمارستان صحرایی
hospice اسایشگاه بیمارستان
hospices اسایشگاه بیمارستان
sanatoriums بیمارستان مسلولین
sanatorium بیمارستان مسلولین
sanatoria بیمارستان مسلولین
hospitalism بیمارستان زدگی
hospitaler ساکن بیمارستان
infirmarian متصدی بیمارستان
leper hospital بیمارستان مبروصین
field hospitals بیمارستان صحرایی
ambulances بیمارستان سیار
hotel-Dieu بیمارستان فرانسوی
ambulance بیمارستان سیار
admission پذیرش به بیمارستان
clinic مطب بیمارستان
clinics مطب بیمارستان
bed capacity فرفیت بیمارستان از نظرتختخواب
admission اجازه بستری [در بیمارستان]
sanatarium اسایشگاه بیمارستان مسلولین
sanitorium اسایشگاه بیمارستان مسلولین
convalescent center بیمارستان ثابت منطقهای
pesthouse بیمارستان طاعونی ها اسایشگاه
outpatient بیمار سرپایی بیمارستان
lock hospital بیمارستان ناخوشیهای مقاربتی
inpatient بیماری که در بیمارستان میخوابد
house surgeon جراح مقیم بیمارستان
hospitalized prisoners زندانیان بستری در بیمارستان
wardroom سالن بیماران بیمارستان
in-patient بیمار بستریدر بیمارستان
sickbeds تخت مریض یا بیمارستان
doctor in charge دکتر پاسخگو [در بیمارستان]
Take me to the hospital? مرا به بیمارستان ببرید.
Operation room. اتاق عمل ( بیمارستان )
sick slip برگ اعزام به بیمارستان
physician in charge دکتر پاسخگو [در بیمارستان]
in-patients بیمار بستریدر بیمارستان
sickbed تخت مریض یا بیمارستان
interns انترن پزشک مقیم بیمارستان
hospital infection committee کمیته عفونت بیمارستان [پزشکی]
emergency admission پذیرش اضطراری [در بیمارستان] [پزشکی]
Foundation [junior] house officer [British English] انترن پزشک [مقیم بیمارستان]
first year resident [American English] انترن پزشک [مقیم بیمارستان]
interne یا جراحی که در بیمارستان اقامت دارد
intern انترن پزشک مقیم بیمارستان
pest house بیمارستان طاعونی ها اسایش گاه
intern [American English] انترن پزشک [مقیم بیمارستان]
interning انترن پزشک مقیم بیمارستان
out patient بیماریکه در بیمارستان نخوابیده ولی ازانجادستورمیگیرد
an in patient بیماری که در روزهای عمل در بیمارستان میماند
residency اقامت پزشک در بیمارستان برای کسب تخصص
The doctous fee was tacked on to the hospital bI'll . حق ویزیت پزشک را کشیدند روی صورتحساب بیمارستان
liquid limit حد روانی
volubility روانی
yield point حد روانی
mellifluence روانی
flow روانی
fluidity روانی
psychical روانی
fluency روانی
psychic روانی
facility روانی
psychological روانی
subversive روانی
subversives روانی
freedoms روانی
flows روانی
flowed روانی
mental روانی
freedom روانی
psychopathy معالجه روانی
psychiatric nurse پرستار روانی
psychopharmacology داروشناسی روانی
psychological field میدان روانی
psychopaysical روانی- فیزیکی
psychological operations عملیات روانی
psychopathy اختلالات روانی
psychological space فضای روانی
psychomotor روانی- حرکتی
psychological scale مقیاس روانی
psychic trauma اسیب روانی
psychodiagnosis تشخیص روانی
psychogenesis پدیدایی روانی
psychic secretion تراوش روانی
psychic energy نیروی روانی
psychognosis شناخت روانی
psychic deafness ناشنوایی روانی
psychic blindness نابینایی روانی
psychograph نمودار روانی
psycholepsis افت روانی
psycholepsy افت روانی
psychiatric social work مددکاری روانی
psychological environment محیط روانی
psychological factors عوامل روانی
psychosexual روانی- جنسی
psychosocial روانی- اجتماعی
psychosurgery جراحی روانی
flow روانی سلاست
psychotic بیمار روانی
psychosis بیماری روانی
stressing فشار روانی
stresses فشار روانی
stress فشار روانی
neuroses اختلال روانی
psychopaths بیمار روانی
psychopath بیمار روانی
flows روانی سلاست
psychological test ازمون روانی
complex عقده روانی
psyho بیمار روانی
psychic apparatus دستگاه روانی
psychotherapy درمان روانی
sociopsychological اجتماعی- روانی
stream of consciousness تسلسل روانی
supersensible روحی روانی
versatility روانی مهارت
fluidity روانی بیان
psychiatry پزشکی روانی
psychoanalysis تحلیل روانی
neurosis اختلال روانی
complexes عقده روانی
flowed روانی سلاست
mental hygiene بهداشت روانی
moods وضع روانی
mood وضع روانی
mental test ازمون روانی
exopsychic برون روانی
neurasthenia خسته روانی
endopsychic درون روانی
ease of style روانی انشا
cathexis تمرکز روانی
gift of the gab روانی زبان
nervous breakdowns بحران روانی
liquid limit مرز روانی
nervous breakdown فروباشی روانی
nervous breakdown بحران روانی
mental health سلامت روانی
mental health بهداشت روانی
mental examination معاینه روانی
intrapsychic درون روانی
liquid limit test ازمون حد روانی
nervous breakdowns فروباشی روانی
psychological warfare جنگ روانی
mentally از نظر روانی
mental economy اقتصاد روانی
physical psychological جسمی- روانی
playing the man بازی روانی
mental illness بیماری روانی
mental disease بیماری روانی
mental disorder بیماری روانی
mental disorder اختلال روانی
psychasthenia ضعف روانی
cathexis انرژی روانی
physical psychological تنی- روانی
mental status وضع روانی
mental conflict تعارض روانی
sanity سلامت روانی
psychiatric disorder اختلال روانی
mental disturbance اختلال روانی
analeptic نیروبخش روانی
mental derangement اشفتگی روانی
cathexis نیروگذاری روانی
viscosity ناروانی کند روانی
to speak with f. به روانی سخن گفتن
intrapsychic conflict تعارض درون روانی
nervous breakdown درماندگی روانی [پزشکی]
nervous breakdown ناتوانی روانی [پزشکی]
nervous breakdown واماندگی روانی [پزشکی]
california psychological inventory پرسشنامه روانی کالیفرنیا
psychopath مبتلا بامراض روانی
psychopaths مبتلا بامراض روانی
depth psychology تجزیه و تحلیل روانی
reagent موضوع ازمایش روانی
phrenology جمجمه شناسی روانی
stress تنش جسمانی- روانی
stressing تنش جسمانی- روانی
facility وسیله تسهیل روانی
stressable <adj.> فشار روانی پذیر
stress tolerance تحمل فشار روانی
psychognosis مطالعه عمیق روانی
psychonomics محیط شناسی روانی
psychomotor retardation کندی روانی- حرکتی
psychomotor tests ازمونهای روانی- حرکتی
psychognosy مطالعه عمیق روانی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com