English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
beriberi بیماری کمبود ویتامن B
Other Matches
short handed داشتن کمبود نیروی انسانی کمبود نفرات
short-handed داشتن کمبود نیروی انسانی کمبود نفرات
sequela بیماری ناشی از بیماری دیگر
leakages کمبود
leakage کمبود
shortcomings کمبود
deficits کمبود
deficit کمبود
shortfalls کمبود
shortfall کمبود
shortsage کمبود
deficiency کمبود
shortages کمبود
shortage کمبود
shortcoming کمبود
deficiencies کمبود
time trouble کمبود وقت
anoxia کمبود اکسیژن
lacking فقدان کمبود
hard up <idiom> کمبود پول
underpopulation کمبود جمعیت
lacks کمبود نیازمندی
lacked کمبود نیازمندی
lack کمبود نیازمندی
leakage کمبود کسر
leakage کمبود و کسری
leakages کمبود کسر
leakages کمبود و کسری
deficient دارای کمبود
scurvy کمبود ویتامین C
credit tightness کمبود اعتباری
oxygen deficit کمبود اکسیژن
avitaminosis کمبود ویتامینها در بدن
labor shortage کمبود نیروی کار
leukopenia کمبود گویچههای سفیدخون
electron deficient molecules مولکولهای با کمبود الکترون
dearth قحط و غلا کمبود
scorbutic ناشی از کمبود ویتامین C
understaffed دچار کمبود کارمند
short supply اماد کمبود دار
acholia فقدات یا کمبود صفرا
shortcoming نکته ضعف کمبود
lack of self-confidence کمبود اعتماد به نفس
defective دارای کمبود معیوب
immunodeficiency کمبود ایمنی [پزشکی]
shortcomings نکته ضعف کمبود
lack of confidence کمبود اعتماد به نفس
immune defect کمبود ایمنی [پزشکی]
hypoxia کمبود اکسیژن در بافتهای بدن
attenuation کاهش یا کمبود قدرت سیگنال
deficits کسر موازنه کمبود سرمایه
mulnutrition کمبود مواد غذائی در بدن
deficit کسر موازنه کمبود سرمایه
degradation کمبود توانایی پردازش به علت خرابی
deficits کسر موازنه مازاد بدهی بر موجودی کمبود
xerophthalmia رمد چشم مرضی در اثر کمبود ویتامین A
The room is stuffy. هوای اتاق سنگین است (کمبود اکسیژن)
deficit کسر موازنه مازاد بدهی بر موجودی کمبود
charges 1-کمیت الکتریسیته 2-مقدار کمبود الکترون در یک وسیله یا عنصر
charge 1-کمیت الکتریسیته 2-مقدار کمبود الکترون در یک وسیله یا عنصر
epizootic بیماری
virulent <adj.> بیماری زا
pathogenic بیماری زا
illness بیماری
illnesses بیماری
maladies بیماری
diseases بیماری
disease بیماری
malady بیماری
to be down with something بیماری گرفتن
pick's syndrome بیماری پیک
pick's disease بیماری پیک
to be laid up with something بیماری گرفتن
Diagnosis. تشخیص بیماری
pathognomy بیماری شناسی
VD بیماری مقاربتی
to have something [a disease, an illness] بیماری گرفتن
to be ill with something بیماری گرفتن
pathogenesis بیماری زایی
parkinsonism بیماری پارکینسون
some kind of sickness یک نوعی از بیماری
AIDS بیماری ایدز
tay sach's disease بیماری تی- ساکس
legionnaires' disease بیماری لژیونرها
radiation sickness بیماری برتابشی
radiation sickness بیماری تابشی
radiation sickness بیماری اشعه
AIDS بیماری سیدا
The symptoms ( of a disease) . علائم بیماری
VD بیماری زهروی
sick bed بستر بیماری
pott's disease بیماری پوت
wilson's disease بیماری ویلسون
advantage by illness بهره بیماری
encephalopathy بیماری مغزی
Parkinson's disease بیماری پارکینسون
addison's disease بیماری ادیسون
epilepsy بیماری صرع
graves'disease بیماری گریوز
psychosis بیماری روانی
hansen's disease بیماری هنسن
nosophilia بیماری خواهی
pestilence بیماری طاعون
symptomatic نشانه بیماری
illness بیماری کسالت
alzeimer's disease بیماری الزایمز
venereal disease بیماری مقاربتی
catamnesis تاریخچه بیماری
sick leave استراحت بیماری
down's disease بیماری داون
ailments بیماری مزمن
ailment بیماری مزمن
rabies بیماری هاری
illnesses بیماری کسالت
remission بهبودی بیماری
neuropathy بیماری عصب
lumpy jaw بیماری "اکتینومیکوز"
nosophobia بیماری هراسی
mental disease بیماری روانی
mental disorder بیماری روانی
love sickness بیماری عشق
mental illness بیماری روانی
herpes simplex بیماری تب خال
insect vectors حشرات بیماری زا
pathophobia بیماری هراسی
haemorrhoid [British] بواسیر [بیماری] [پزشکی]
hemorrhoid [American] بواسیر [بیماری] [پزشکی]
to pass a disease on بیماری منتقل کردن
haemorrhoid [British] همورویید [بیماری] [پزشکی]
to get back on one's feet بهتر شدن [از بیماری]
hemorrhoid [American] همورویید [بیماری] [پزشکی]
migraine میگرن [پزشکی] [بیماری]
smallpox {sg} آبله [پزشکی] [بیماری]
diphtheria [diph] دیفتیری [پزشکی] [بیماری]
slapped cheek syndrome بیماری پنجم [پزشکی]
fifth disease [Erythema infectiosum] بیماری پنجم [پزشکی]
variola {sg} آبله [پزشکی] [بیماری]
yellow jack [colloquial] [yellow fever] تب زرد [پزشکی] [بیماری]
yellow fever تب زرد [پزشکی] [بیماری]
black vomit تب زرد [پزشکی] [بیماری]
pox {sg} آبله [پزشکی] [بیماری]
red plague {sg} آبله [پزشکی] [بیماری]
to die of an illness در اثر بیماری مردن
flight into sickness پناه بردن به بیماری
malady فاسد شدگی بیماری
hypertension بیماری فشار خون
hemiparasite انگلهایی که بیماری زا نیستند
pesthole لانه بیماری ومیکروب
he fell ill به بستر بیماری افتاد
wernicke's encephalopathy بیماری مغزی ورنیکه
gilles de la tourett's disease بیماری ژیل دو لاتورت
basedow's disease بیماری بیس داو
primary gain بهره اصلی بیماری
diathesis بیماری پذیری ارثی
secondary gain بهره ثانوی بیماری
psychosomatic disease بیماری روانی- تنی
epinosic gain بهره ثانوی بیماری
maladies فاسد شدگی بیماری
paranosic gain بهره اصلی بیماری
inpatient بیماری که در بیمارستان میخوابد
loose smut بیماری زنگ گندم
allopathy معالجهء بیماری با اضداد ان
polio بیماری فلج اطفال
fungus فونجی بیماری قارچی
insect vectors حشرات ناقل بیماری
iatrogenic illness بیماری پزشک زاد
paranosis بهره کشی از بیماری
degradation کمبود کیفیت تصویه به علت اختلال در سیگنال یا کپی گرفتن نامناسب از سیگنال ویدیویی
tare and tret وزن بسته یا لفاف یا جعبه محموله و مقدار کمبود وزنی که در نتیجه حمل و نقل درمحموله ایجاد میشود وقابل قبول است
chicken-pox {sg} آبله مرغان [پزشکی] [بیماری]
locoism نوعی بیماری اسب ودام
lepidosis بیماری پوست پولک دار
vesical calculus سنگ مثانه [پزشکی] [بیماری]
pathoneurosis روان رنجوری بیماری زاد
poliomyelitic وابسته به بیماری فلج کودکان
poliomyelitic مبتلا به بیماری فلج کودکان
Hand, foot and mouth disease [HFMD] بیماری دست، پا و دهان [پزشکی]
symptomatology علم شناسایی نشانههای بیماری
chicken pox {sg} آبله مرغان [پزشکی] [بیماری]
to d. in one's bed دراثر پیری یا بیماری مردن
melituria بیماری قند سلس البول
varicella آبله مرغان [پزشکی] [بیماری]
glanders بیماری مسری اسب و انسان
vaccinate برضد بیماری تلقیح شدن
epidemics واگیر بیماری همه گیر
vaccinated برضد بیماری تلقیح شدن
bladder calculus سنگ مثانه [پزشکی] [بیماری]
cystolith سنگ مثانه [پزشکی] [بیماری]
bladder stone سنگ مثانه [پزشکی] [بیماری]
renal calculus [Calculus renalis] سنگ کلیه [پزشکی] [بیماری]
epidemic واگیر بیماری همه گیر
symptomatic مطابق نشانه بیماری نماینده
The soldiers died from illness and hunger. سربازان از گرسنگی و بیماری مردند.
to contract something from somebody از کسی چیزی [بیماری] گرفتن
hunger osteopathy بیماری استخوانی ناشی از گرسنگی
vaccinates برضد بیماری تلقیح شدن
vaccinating برضد بیماری تلقیح شدن
kidney stone [Calculus renalis] سنگ کلیه [پزشکی] [بیماری]
nephrolith سنگ کلیه [پزشکی] [بیماری]
computer assisted diagnosis تشخیص بیماری توسط کامپیوتر
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com