Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (5 milliseconds)
English
Persian
term insurance
بیمه در موردمخاطره برای مدت معینی
Other Matches
the
حرف تعریف برای چیز یاشخص معینی
stage set
تنظیم صحنه برای ایفای نقش معینی از نمایش
humidistat
اسبابی برای تنظیم ونگاهداری درجه رطوبت درحد معینی
packets
گروه مشابهی که از نظراموزش و تخصص برای ماموریت معینی انتخاب شده باشند
packet
گروه مشابهی که از نظراموزش و تخصص برای ماموریت معینی انتخاب شده باشند
standardizing
بامعیار معینی سنجیدن بامعیار معینی طبقه بندی کردن
standardised
بامعیار معینی سنجیدن بامعیار معینی طبقه بندی کردن
standardizes
بامعیار معینی سنجیدن بامعیار معینی طبقه بندی کردن
standardize
بامعیار معینی سنجیدن بامعیار معینی طبقه بندی کردن
standardising
بامعیار معینی سنجیدن بامعیار معینی طبقه بندی کردن
standardises
بامعیار معینی سنجیدن بامعیار معینی طبقه بندی کردن
valued policy
بیمه نامه دریایی که در ان مبلغ بیمه دقیقا" تعیین و ذکر میشود
self insurance
بیمه شدگی توسط خویشتن بیمه شدن پیش خود
excess loss cover
بیمه مجدد ان قسمت از زیان که بیش از مقدار بیمه شده قبلی است
continuation clause
مادهای که درقرارداد بیمه ذکر گردیده وبراساس ان قراداد بیمه تمدیدمی گردد
exclusion clause
مادهای از قرارداد بیمه که در ان مواردی که مشمول بیمه نمیگردد ذکر شده است
accomodation line
قبول یک نوع خطر به وسیله بیمه گزار وقتی با بیمه نامه های دیگری همراه است
open policy
بیمه نامهای که در ان قیمت کالای بیمه شده معین نشده ودر وقت تلف شدن تعیین میشود
policy
بیمه نامه ورقه بیمه
reassurances
بیمه اتکایی بیمه ثانوی
reassurance
بیمه اتکایی بیمه ثانوی
policies
بیمه نامه ورقه بیمه
lutine bell
زنگ که ازکشتی قدیمی لوتین برداشته شده و در دفتر شرکت بیمه لویدز نصب گردیده و برای اعلام خبرهای مهم انرا به صدا در می اورند
c & f
قیمت کالا وهزینه حمل ان بدون بیمه دریایی و تولید کننده پس ازتسلیم کالا به شرکت کشتیرانی و پرداخت هزینه حمل از خودسلب مسئولیت میکند و حق بیمه تا مقصد به عهده خریدار است
adjutantship
معینی
adjutancy
معینی معاونت
he is at a loose end
کار معینی ندارد
inbound
محصور در حدود معینی
stations
درپست معینی گذاردن
stationed
درپست معینی گذاردن
ageless
بدون عمر معینی
cost plus
بعلاوه سود معینی
station
درپست معینی گذاردن
modeled
مطابق مدل معینی در اوردن
standardize
مطابق درجه معینی دراوردن
predecease
پیش ازواقعه معینی مردن
orbs
بدور مدار معینی گشتن
standardizes
مطابق درجه معینی دراوردن
orb
بدور مدار معینی گشتن
local option
اختیار تعیین محل معینی
model
مطابق مدل معینی در اوردن
standardizing
مطابق درجه معینی دراوردن
standardising
مطابق درجه معینی دراوردن
models
مطابق مدل معینی در اوردن
emplace
در محل معینی قرار دادن
standardises
مطابق درجه معینی دراوردن
modelled
مطابق مدل معینی در اوردن
standardised
مطابق درجه معینی دراوردن
head for
به سمت معینی در حرکت بودن
tonner
کامیون دارای فرفیت معینی
calibrating
تحت قاعده واصول معینی دراوردن
calibrates
تحت قاعده واصول معینی دراوردن
cover drive
ضربه در سمت نیمه معینی اززمین
tonner
کشتی دارای تعداد معینی فرفیت
calibrate
تحت قاعده واصول معینی دراوردن
protraction
نقشه کشی طبق مقیاس معینی
calibrated
تحت قاعده واصول معینی دراوردن
capias
حکم یا امریه دائر بر توقیف شخص معینی
blood counts
شمارش تعداد گویچههای خون در حجم معینی
cover point
محل بازیگر در نقطه معینی دور از توپزن
off break
کسب امتیاز معینی در ضربه به سمت راست
dimension stock
چوب سختی که به ابعاد معینی تبدیل شده
section hand
کارگرعضو دسته معینی ازکارگران راه اهن
blood count
شمارش تعداد گویچههای خون در حجم معینی
forty one billiard
بیلیارد کیسه دار که هربازیگر شماره معینی دارد
camporee
اجتماع پسران ودختران پیش اهنگ از ناحیه معینی
phonotypy
چاپ با حروفی که هرکدام نماینده یک صدای معینی است
time zones
منطقه جغرافیایی دارای ساعت یا نصف النهار معینی
linebreeding
پرورش نژاد انسان یا حیوان درجهت یا هدف معینی
time zone
منطقه جغرافیایی دارای ساعت یا نصف النهار معینی
an impersonal verb
فعلی که فاعل معینی ندارد و جز سوم شخص مفرد است
precarious
عاریهای بسته بمیل دیگری مشروط بشرایط معینی مشکوک
spot pass
پاسی که بجای فرستادن به بازیگر به نقطه معینی فرستاده میشود
isallobaric
خط فرضی که نقاط دارای فشار جوی مساوی در زمان معینی رانشان میدهد
isallobar
خط فرضی که نقاط دارای فشار جوی مساوی در زمان معینی رانشان میدهد
clearing and switch buying
توافق تجاری دوجانبهای که براساس ان دو کشور متعهدبه مبادله مقدار معینی کالامی گردند
minister resident
صاحبمنصب عالیرتبهای که به منظورخاص و جهت امر معینی باعنوان وزارت در کشورخارجی اقامت می گزیند
floating fender
زنجیر شناوری که به فاصلههای معینی از یک کانال نصب میشود تا در موقع حوادث ازان استفاده شود
hovering acts
قوانینی که بر رفت و امد کشتیهای خودی و اجنبی در محدوده معینی ازابهای کشور حکمفرمایی میکند
bond
سندی که به موجب ان خود ووارث و اوصیا و مباشرین امورش را به پرداخت مبلغ معینی به دیگری متعهد میکند
viewport
فرایندی که به استفاده کنندگان اجازه میدهد تا هر عکس انتخاب شده را در محل معینی روی یک صفحه نمایش قراردهند
helmzhold resonator
محفظه توخالی که تنها با یک سوراخ کوچک به محیط خارج مرتبط است و در ازای فرکانس معینی به تشدید درمی اید
kiosk
فضایی در صفحه نمایش برای داده کاربر و کامپیوتر برای تامین اطلاعات کلی برای عموم
kiosks
فضایی در صفحه نمایش برای داده کاربر و کامپیوتر برای تامین اطلاعات کلی برای عموم
do while
یک دستور برنامه نویسی زبان سطح بالا که تا موقعی که شرایط معینی وجود داشته باشد دستورالعملهای حلقهای را اجرا میکند
gyrodyne
رتورکرافتی که رتورهای ان هنگام برخاستن شناورماندن فرود و جلو رفتن تنها دردامنه معینی از سرعت توسط موتور کار میکند
grand larceny
سرقت بزرگ در CL سرقتی را گویند که دران قیمت مال مسروق ان ازمیزان معینی که در قانون مشخص شده است بیشتر باشد
insurance
حق بیمه
underwriter
بیمه گر
cost,insurance,freight and exchange(cif&
بیمه
underwriters
بیمه گر
assurances
بیمه
insurer, underwriter
بیمه گر
insurance premium
حق بیمه
insurance permium
حق بیمه
assurance
بیمه
insurer
بیمه گر
insurers
بیمه گر
insurance
بیمه
premiums
حق بیمه
level premium
حق بیمه
aids to trade
بیمه
premium
حق بیمه
assurer
بیمه گر
future perfect tense
زمان ایندهای که انجام کاری پیش از وقت معینی پیش بینی میکند
spot bowler
بازیگری که بجای نشانه گیری به میلههای بولینگ بجای معینی روی مسیرهدفگیری میکند
insurance policy
قرارداد بیمه
comprehensive insurance
بیمه کامل
liability insurance
بیمه بدهی
assurances
بیمه عمر
insured, policy holder
بیمه شده
life insurance
بیمه عمر
actuaries
کارشناس بیمه
insurant
بیمه گذار
life insurance
بیمه زندگی
reinsurer
بیمه گر اتکائی
comprehensive insurance
بیمه جامع
leading insurer
بیمه گر اصلی
assure
بیمه کردن
assures
بیمه کردن
assuring
بیمه کردن
life assurance
بیمه جان
assurance
گستاخی بیمه
assurances
گستاخی بیمه
credit insurance
بیمه اعتبار
industrial insurance
بیمه صنعتی
policy holder
دارنده بیمه
unemployment insurance
بیمه بیکاری
assurance
بیمه عمر
insurance policy
بیمه نامه
insurance policies
سند بیمه
national insurance
بیمه اجتماعی
pension insurance
بیمه بازنشستگی
insurability
بیمه برداری
insurable
بیمه شدنی
insurable
بیمه کردنی
insurance
پول بیمه
insure
بیمه کردن
insurable
قابل بیمه
social insurance
بیمه اجتماعی
assurable
بیمه کردنی
insurance policies
بیمه نامه
liability insurance
بیمه تعهدی
employer's liability insurance company
شرکت بیمه
insurance policies
قرارداد بیمه
assurer
بیمه کننده
actuary
متخصص بیمه
actuary
کارشناس بیمه
actuaries
متخصص بیمه
insurance cover
پوشش بیمه
marine insurance
بیمه دریایی
blanket insurance
بیمه کلی
hull insurance
بیمه بدنه
insurance certificate
گواهی بیمه
insurance certificate
بیمه اتکایی
contingency insurance
بیمه احتیاطی
insurance agent
عامل بیمه
insurance agent
نماینده بیمه
insurance broker
دلال بیمه
insurance broker
واسطه بیمه
insurance certificate
بیمه مشترک
marine insurance
بیمه بحری
old age insurance
بیمه بازنشستگی
to u. a policy of insurance
سند بیمه
deductible
فرانشیز بیمه
accident insurance
بیمه حوادث
fire insurance
بیمه حریق
cargo insurance
بیمه محمولات
wagering policy
بیمه قماری
life assurance
بیمه عمر
cargo insurance
بیمه بار
cargo insurance
بیمه محموله
health insurance
بیمه بهداشت
assured
بیمه شده
insurance company
شرکت بیمه
premium
وثیقه حق بیمه
insurance policy
سند بیمه
term insurance
بیمه موقت
reinsurance
بیمه اتکائی
joint insurance
بیمه اشتراکی
health insurance
بیمه بهداشتی
reinsurance
بیمه اتکایی
premium
مبلغ بیمه
co insurance
بیمه مشترک
reinsurance
بیمه مجدد
assured
بیمه گزار
insured
بیمه گذار
insured
بیمه شده
premiums
وثیقه حق بیمه
coinsurance
بیمه اتکایی
accident insurance
بیمه تصادفات
policies
بیمه نامه
national insurance
بیمه ملی
class d allotment
کسورات بیمه
health insurance
بیمه تندرستی
premiums
مبلغ بیمه
coinsurance
بیمه مشترک
policy
بیمه نامه
property insurance
بیمه دارائی
insured
بیمه شونده
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com