Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 239 (3 milliseconds)
English
Persian
insured
بیمه شده
assured
بیمه شده
insured, policy holder
بیمه شده
Search result with all words
slip
پیش نویس تمبر نشده بیمه دریایی
slipped
پیش نویس تمبر نشده بیمه دریایی
slips
پیش نویس تمبر نشده بیمه دریایی
average
متوسط خسارت در بیمه
averaged
متوسط خسارت در بیمه
averages
متوسط خسارت در بیمه
averaging
متوسط خسارت در بیمه
insured
کسی که زندگی و دارایی اش بیمه شده باشد
insured
بیمه شونده
insured
بیمه گذار
cover
تامین زیان و خسارات بیمه
coverings
تامین زیان و خسارات بیمه
covers
تامین زیان و خسارات بیمه
policies
بیمه نامه ورقه بیمه
policies
بیمه نامه
policy
بیمه نامه ورقه بیمه
policy
بیمه نامه
premium
وثیقه حق بیمه
premium
حق بیمه
premium
مبلغ بیمه
premiums
وثیقه حق بیمه
premiums
حق بیمه
premiums
مبلغ بیمه
assured
بیمه گزار
underwriter
بیمه گر
underwriter
صادرکننده بیمه دریایی
underwriter
صادر کننده سند بیمه دریایی خریدار سهام خریداری نشده شرکت
underwriters
بیمه گر
underwriters
صادرکننده بیمه دریایی
underwriters
صادر کننده سند بیمه دریایی خریدار سهام خریداری نشده شرکت
insurer
بیمه گر
insurers
بیمه گر
assure
بیمه کردن مجاب کردن
assure
بیمه کردن
assure
بیمه کردن عمر
assures
بیمه کردن مجاب کردن
assures
بیمه کردن
assures
بیمه کردن عمر
assuring
بیمه کردن مجاب کردن
assuring
بیمه کردن
assuring
بیمه کردن عمر
life assurance
بیمه جان
life assurance
بیمه عمر
assurance
گستاخی بیمه
assurance
بیمه
assurance
بیمه عمر
assurances
گستاخی بیمه
assurances
بیمه
assurances
بیمه عمر
life insurance
بیمه عمر
life insurance
بیمه زندگی
insure
بیمه کردن
insure
بیمه بدست اوردن
dole
حق بیمه ایام بیکاری
actuaries
کارشناس بیمه
actuaries
متخصص بیمه
actuary
کارشناس بیمه
actuary
متخصص بیمه
insurance
بیمه
insurance
حق بیمه
insurance
پول بیمه
insurance policies
قرارداد بیمه
insurance policies
بیمه نامه
insurance policies
سند بیمه
insurance policy
قرارداد بیمه
insurance policy
بیمه نامه
insurance policy
سند بیمه
social security
بیمه وبازنشستگی همگانی تامین اجتماعی
national insurance
بیمه ملی
national insurance
بیمه اجتماعی
reassurance
بیمه اتکایی بیمه ثانوی
reassurances
بیمه اتکایی بیمه ثانوی
accident insurance
بیمه حوادث
accident insurance
بیمه تصادفات
accomodation line
قبول یک نوع خطر به وسیله بیمه گزار وقتی با بیمه نامه های دیگری همراه است
accountable mail
پست یا نامه سفارشی و بیمه شده
adjuster
کارشناس در خسارت بیمه
agreed value policy
بیمه نامه با ارزش توافق شده
aids to trade
بیمه
all risk insurance
بیمه تمام حوادث
all risk insurance policy
بیمه نامه تمام خطر
assurable
بیمه کردنی
assurer
بیمه کنندهء عمر
assurer
بیمه کننده
assurer
بیمه گر
assuror
بیمه کنندهء عمر
average adjuster
کارشناس تعیین خسارت بیمه
average stater
کارشناس تعیین خسارت بیمه
average clause
عبارتی که در بیمه نامه دریایی درج میشود و حاکی از ان است که برخی از کالاهااز شمول این خسارت خارج میباشد
bearer policy
بیمه نامه بدون نام
blanket insurance
بیمه کلی
blanket policy
بیمه نامه کلی
blanket policy
بیمه نامه ایکه همه اقلام را در برمیگیرد
blanket policy
بیمه نامه جامع
c & f
قیمت کالا وهزینه حمل ان بدون بیمه دریایی و تولید کننده پس ازتسلیم کالا به شرکت کشتیرانی و پرداخت هزینه حمل از خودسلب مسئولیت میکند و حق بیمه تا مقصد به عهده خریدار است
c i f
قیمت کالا به اضافه هزینه بیمه و
c.i.f.
یکی از قراردادهای اینکوترمز که در ان فروشنده کالا را به هزینه خود و باپرداخت حق بیمه لازم در بندرمقصد به خریدار تحویل میدهد
cargo insurance
بیمه محموله
cargo insurance
بیمه بار
cargo insurance
بیمه محمولات
Other Matches
valued policy
بیمه نامه دریایی که در ان مبلغ بیمه دقیقا" تعیین و ذکر میشود
self insurance
بیمه شدگی توسط خویشتن بیمه شدن پیش خود
excess loss cover
بیمه مجدد ان قسمت از زیان که بیش از مقدار بیمه شده قبلی است
exclusion clause
مادهای از قرارداد بیمه که در ان مواردی که مشمول بیمه نمیگردد ذکر شده است
continuation clause
مادهای که درقرارداد بیمه ذکر گردیده وبراساس ان قراداد بیمه تمدیدمی گردد
open policy
بیمه نامهای که در ان قیمت کالای بیمه شده معین نشده ودر وقت تلف شدن تعیین میشود
insurance premium
حق بیمه
cost,insurance,freight and exchange(cif&
بیمه
level premium
حق بیمه
insurance permium
حق بیمه
insurer, underwriter
بیمه گر
reinsurance
بیمه مجدد
term insurance
بیمه موقت
property insurance
بیمه دارائی
class d allotment
کسورات بیمه
coinsurance
بیمه اتکایی
co insurance
بیمه مشترک
social insurance
بیمه اجتماعی
insurable
بیمه شدنی
reinsurance
بیمه اتکائی
reinsurance
بیمه اتکایی
reinsurer
بیمه گر اتکائی
coinsurance
بیمه مشترک
hull insurance
بیمه بدنه
industrial insurance
بیمه صنعتی
insurability
بیمه برداری
insurable
بیمه کردنی
insurable
قابل بیمه
insurance agent
عامل بیمه
insurance agent
نماینده بیمه
insurant
بیمه گذار
insurance broker
دلال بیمه
insurance broker
واسطه بیمه
insurance certificate
بیمه مشترک
insurance certificate
بیمه اتکایی
insurance certificate
گواهی بیمه
insurance company
شرکت بیمه
health insurance
بیمه بهداشتی
health insurance
بیمه تندرستی
comprehensive insurance
بیمه جامع
policy holder
دارنده بیمه
contingency insurance
بیمه احتیاطی
pension insurance
بیمه بازنشستگی
old age insurance
بیمه بازنشستگی
credit insurance
بیمه اعتبار
deductible
فرانشیز بیمه
employer's liability insurance company
شرکت بیمه
marine insurance
بیمه بحری
marine insurance
بیمه دریایی
fire insurance
بیمه حریق
leading insurer
بیمه گر اصلی
joint insurance
بیمه اشتراکی
health insurance
بیمه بهداشت
insurance cover
پوشش بیمه
comprehensive insurance
بیمه کامل
liability insurance
بیمه بدهی
wagering policy
بیمه قماری
unemployment insurance
بیمه بیکاری
to u. a policy of insurance
سند بیمه
liability insurance
بیمه تعهدی
open cover
بیمه نامه باز
socialized medicine
بیمه پزشکی همگانی
ordinary life insurance
بیمه عمر عادی
third party insurance
بیمه شخص ثالث
to have private insurance
[cover]
بیمه خصوصی داشتن
to be privately insured
بیمه خصوصی داشتن
I want full insurance.
من با بیمه کامل میخواهم.
insured value
ارزش بیمه شده
professional liability insurance
بیمه تعهدات شغلی
war risk insurance
بیمه خطر مرگ
reasure
دوباره بیمه کردن
marine insurance
بیمه حمل دریایی
re assurance policy
قرارداد بیمه اتکایی
mixed policy
بیمه نامه مختلط
prohibited risk
خطر بیمه نشدنی
reinsure
بیمه اتکایی کردن
reinsure
دوباره بیمه کردن
to rate up
بیمه زیاد گرفتن از
open policy
بیمه نامه باز
public liability insurance
بیمه تعهدات عمومی
proposal form
فرم درخواست بیمه
policy holder
دارنده بیمه نامه
cover note
بیمه نامه موقت
contingency cover
بیمه حمل احتیاطی
comprehensive insurance policy
بیمه نامه جامع
coinsure
بیمه اتکایی کردن
claim of insurance
ادعای اخذ بیمه
cif
بیمه و هزینه حمل
cover note
گواهی بیمه نامه
floating policy
بیمه نامه متغیر
fire insurance
بیمه اتش سوزی
endowment assurance
بیمه عمر مختلط
cover note
گواهی پوشش بیمه
insurance and freight cost
هزینه بیمه و حمل
covering note
بیمه نامه موقت
indemnify
غرامت بیمه زیان
credit insurance
بیمه نمودن اعتبار
third-party motor insurance
[British E]
بیمه ماشین
[اصطلاح روزمره]
valued policy
بیمه نامه با ارزش معین
time policy
بیمه نامه مدت دار
to be compulsorily insured
اجباری
[الزامی]
بیمه بودن
give someone one's word
<idiom>
قول دادن یا بیمه کردن
to have compulsory insurance
[cover]
اجباری
[الزامی]
بیمه بودن
automobile liability insurance
[American E]
بیمه ماشین
[اصطلاح روزمره]
motor vehicle liability insurance
بیمه ماشین
[اصطلاح روزمره]
to be voluntarily insured
داوطلبانه بیمه شده بودن
indemnify
بیمه کردن جبران خسارت
self insured
خود بخود بیمه شده
class n allotment
کسورات بیمه کارمندان غیرنظامی
open policy
بیمه نامه قابل تغییر
take out an insurance policy
قرارداد بیمه را منعقد کردن
disposable income
درامد شخصی پس از مالیات و بیمه
cost insurance, freight
قیمت بیمه و هزینه حمل
lloyd's
بزرگترین شرکت بیمه انگیسی
voyage policy
بیمه کشتی در تمام مدت یک سفر
What's your insurance company?
شرکت بیمه شما کدام است؟
freight and insurance paid to
هزینه حمل و بیمه پرداخت شده
unvalued policy
بیمه نامه ارزش گذاری نشده
underwrite policy
بیمه نامه را فهر نویسی کردن
term insurance
بیمه در موردمخاطره برای مدت معینی
time policy
بیمه نامه دریایی با مدت محدود
debenture
سهم استقراضی قرارداد بیمه وجه الضمان
cif&e
exchange and freight,insurance ,cost قیمت بیمه
carriage and insurance paid to
هزینه حمل و بیمه به حامل پرداخت شده
to have social security coverage
بوسیله سیستم تامین اجتماعی بیمه بودن
to be covered by social security
بوسیله سیستم تامین اجتماعی بیمه بودن
to be insured under the social security scheme
[system]
بوسیله سیستم تامین اجتماعی بیمه بودن
The motor vehicle is covered by theft insurance.
این خودرو برابر سرقت بیمه شده است.
loading for contingencies
کارمزدی که بابت هزینههای احتمالی به حق بیمه اضافه میشود
f.o.b
قیمت کالا بدون احتساب مخارج حمل و بیمه
the 28 year-old nurse-turned-independent insurance consultant
پرستار ۲۸ ساله که مشاور مستقل بیمه شده است
Any reform of the insurance law must be left to the future.
هر اصلاح قانون بیمه باید به آینده باقی گذاشته شود.
open cover
بیمه نامهای که جهت حمل محمولههای متعدد تهیه میشود
open policy
بیمه نامهای که جهت حمل مجموعههای متعدد تهیه میشود
lutine bell
زنگ که ازکشتی قدیمی لوتین برداشته شده و در دفتر شرکت بیمه لویدز نصب گردیده و برای اعلام خبرهای مهم انرا به صدا در می اورند
total loss
نابود شدن یا مسلوب المنفعه شدن کلی مال بیمه شده خسارت کلی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com