Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (33 milliseconds)
English
Persian
indemnify
بیمه کردن جبران خسارت
Other Matches
recvperate
جبران خسارت کردن
to redress danger
جبران خسارت کردن
make up to
خسارت کسی را جبران کردن
reclamation
تقاضای جبران خسارت کردن
to recover damages
خسارت خودرا جبران کردن
indemnities
تضمین جبران خسارت احتمالی اینده تضمین هر نوع خسارت
indemnity
تضمین جبران خسارت احتمالی اینده تضمین هر نوع خسارت
redress
جبران خسارت
compensations
جبران خسارت
recuperation
جبران خسارت
redresses
جبران خسارت
award of damages
جبران خسارت
solatium
جبران خسارت
redressed
جبران خسارت
compensation
جبران خسارت
fair damages
[Law]
جبران خسارت عادلانه
recuperation
بهبود جبران خسارت
remedying
وسائل جبران خسارت
remedied
وسائل جبران خسارت
remedy
وسائل جبران خسارت
remedies
وسائل جبران خسارت
averaged
متوسط خسارت در بیمه
average
متوسط خسارت در بیمه
averaging
متوسط خسارت در بیمه
averages
متوسط خسارت در بیمه
adjuster
کارشناس در خسارت بیمه
fpa
معاف از جبران خسارت خاص
average bond
ضمانت نامه جبران خسارت
average adjuster
کارشناس تعیین خسارت بیمه
average stater
کارشناس تعیین خسارت بیمه
protection and indemnity club
باشگاه حفظ منافع و جبران خسارت
p&l club
club indemnity protectionand باشگاه حفظ منافع و جبران خسارت
average clause
عبارتی که در بیمه نامه دریایی درج میشود و حاکی از ان است که برخی از کالاهااز شمول این خسارت خارج میباشد
to sue for damages
عرضحال خسارت دادن دادخواست برای جبران زیان دادن
pecuniary liability
ضمانت ضمانت جبران خسارت
total loss
نابود شدن یا مسلوب المنفعه شدن کلی مال بیمه شده خسارت کلی
offsetting
جبران کردن جبران
offset
جبران کردن جبران
certificate of damage
تصدیق خسارت وارده بر کالای خسارت دیده یا تخلیه نشده که از طرف مقامات بندرصادر میشود
valued policy
بیمه نامه دریایی که در ان مبلغ بیمه دقیقا" تعیین و ذکر میشود
self insurance
بیمه شدگی توسط خویشتن بیمه شدن پیش خود
continuation clause
مادهای که درقرارداد بیمه ذکر گردیده وبراساس ان قراداد بیمه تمدیدمی گردد
exclusion clause
مادهای از قرارداد بیمه که در ان مواردی که مشمول بیمه نمیگردد ذکر شده است
excess loss cover
بیمه مجدد ان قسمت از زیان که بیش از مقدار بیمه شده قبلی است
general average
خسارت دریایی عمومی خسارت کلی
accomodation line
قبول یک نوع خطر به وسیله بیمه گزار وقتی با بیمه نامه های دیگری همراه است
open policy
بیمه نامهای که در ان قیمت کالای بیمه شده معین نشده ودر وقت تلف شدن تعیین میشود
reassurance
بیمه اتکایی بیمه ثانوی
policy
بیمه نامه ورقه بیمه
reassurances
بیمه اتکایی بیمه ثانوی
policies
بیمه نامه ورقه بیمه
to tarnish something
[image, status, reputation, ...]
چیزی را بد نام کردن
[آسیب زدن]
[خسارت وارد کردن]
[خوشنامی ، مقام ، شهرت ، ... ]
countervial
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
to make up for
جبران کردن
satisfy
جبران کردن
recoup
جبران کردن
offsetting
جبران کردن
make up for
جبران کردن
countervail
جبران کردن
recuperate
جبران کردن
satisfies
جبران کردن
recuperated
جبران کردن
reciprocated
جبران کردن
reciprocate
جبران کردن
compensate
جبران کردن
requites
جبران کردن
requite
جبران کردن
satisfying
جبران کردن
redress
جبران کردن
redressed
جبران کردن
atoned
جبران کردن
compensation
جبران کردن
counterweigh
جبران کردن
compensated
جبران کردن
to make good
جبران کردن
recuperates
جبران کردن
compensations
جبران کردن
recoups
جبران کردن
retrieves
جبران کردن
requiting
جبران کردن
expiates
جبران کردن
atones
جبران کردن
atone
جبران کردن
expiated
جبران کردن
expiate
جبران کردن
to make r.
جبران کردن
offset
جبران کردن
requited
جبران کردن
redresses
جبران کردن
reciprocates
جبران کردن
recouped
جبران کردن
recuperating
جبران کردن
retrieve
جبران کردن
make good
جبران کردن
compensates
جبران کردن
expiating
جبران کردن
recouping
جبران کردن
atoning
جبران کردن
make up
جبران کردن
retrieved
جبران کردن
paying
جبران کردن غرامت دادن کارسازی کردن مزد
pay
جبران کردن غرامت دادن کارسازی کردن مزد
pays
جبران کردن غرامت دادن کارسازی کردن مزد
blemish
خسارت وارد کردن
sued
ادعای خسارت کردن
recuperation
رفع خسارت کردن
suing
ادعای خسارت کردن
inflict casualty
خسارت وارد کردن
sues
ادعای خسارت کردن
sue
ادعای خسارت کردن
assures
بیمه کردن
insure
بیمه کردن
assuring
بیمه کردن
assure
بیمه کردن
punitive damages
خسارت ناشی از مجازات خسارت حاصله از اجرای مجازات
to atone for something
جبران کردن چیزی
make up for the past
جبران مافات کردن
make up a deficit
جبران کردن کسری
to make amends for something
جبران کردن چیزی
to make good a mistake
[ to wipe a disgrace]
<idiom>
اشتباهی را جبران کردن
quittance
بازپرداختن جبران کردن
claiming
طلب ادعای خسارت کردن
claims
طلب ادعای خسارت کردن
to sustain a loss
ضر ردادن تحمل خسارت کردن
claimed
طلب ادعای خسارت کردن
to suffer a loss
ضر ر دادن تحمل خسارت کردن
To claim against (sue) someone.
از کسی ادعای خسارت کردن
claim
طلب ادعای خسارت کردن
assure
بیمه کردن عمر
reasure
دوباره بیمه کردن
assures
بیمه کردن عمر
reinsure
بیمه اتکایی کردن
assuring
بیمه کردن عمر
reinsure
دوباره بیمه کردن
coinsure
بیمه اتکایی کردن
to recover lost time
وقت گمشده را جبران کردن)
redressed
دوباره پوشیدن جبران کردن
redresses
دوباره پوشیدن جبران کردن
to indemnify any one's expense
هزینه کسیرا جبران کردن
to recover from something
جبران کردن
[مثال از بحرانی]
redress
دوباره پوشیدن جبران کردن
to make r. for a wrong
بی عدالتی یا خطایی را جبران کردن
to recoup oneself
هزینه خود را جبران کردن
repair
درست کردن جبران کردن تعمیر
repaired
جبران کردن دوباره دایر کردن
repair
جبران کردن دوباره دایر کردن
repaired
درست کردن جبران کردن تعمیر
take out an insurance policy
قرارداد بیمه را منعقد کردن
give someone one's word
<idiom>
قول دادن یا بیمه کردن
To make amends to someone for an injury.
وقت از دست رفته جبران کردن
mends
درست کردن اصلاح کردن جبران کردن
compensates
جبران کردن تلافی کردن تصحیح کردن
compensated
جبران کردن تلافی کردن تصحیح کردن
mended
درست کردن اصلاح کردن جبران کردن
compensate
جبران کردن تلافی کردن تصحیح کردن
mend
درست کردن اصلاح کردن جبران کردن
statement of charge
مشخص کردن جرایم فرم تقاضای خسارت
underwrite policy
بیمه نامه را فهر نویسی کردن
c & f
قیمت کالا وهزینه حمل ان بدون بیمه دریایی و تولید کننده پس ازتسلیم کالا به شرکت کشتیرانی و پرداخت هزینه حمل از خودسلب مسئولیت میکند و حق بیمه تا مقصد به عهده خریدار است
reimbursed
جبران کردن هزینه کسی یا چیزی راپرداختن
reimburses
جبران کردن هزینه کسی یا چیزی راپرداختن
reimburse
جبران کردن هزینه کسی یا چیزی راپرداختن
reimbursing
جبران کردن هزینه کسی یا چیزی راپرداختن
remedied
اصلاح کردن جبران کردن
gratified
مفتخر کردن جبران کردن
to make up
جبران کردن فراهم کردن
remedy
اصلاح کردن جبران کردن
gratify
مفتخر کردن جبران کردن
offset
جبران کردن خنثی کردن
offsetting
جبران کردن خنثی کردن
gratifies
مفتخر کردن جبران کردن
remedying
اصلاح کردن جبران کردن
countervail
برابری کردن با جبران کردن
remedies
اصلاح کردن جبران کردن
rectified
برطرف کردن جبران کردن
rectifies
برطرف کردن جبران کردن
rectify
برطرف کردن جبران کردن
claim for indemnification
ادعای تضمین خسارت مطالبه پرداخت خسارت مطالبه پرداخت غرامت
assure
بیمه کردن مجاب کردن
assures
بیمه کردن مجاب کردن
assuring
بیمه کردن مجاب کردن
depredation
خسارت
injury
خسارت
depredations
خسارت
loss
خسارت
recompenses
خسارت
casualties
خسارت
recompensed
خسارت
averaging
خسارت
recompense
خسارت
casualty
خسارت
lesion
خسارت
detriment
خسارت
smart money
خسارت
damage
خسارت
averaged
خسارت
scathe
خسارت
averages
خسارت
harms
خسارت
harming
خسارت
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com