English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 149 (9 milliseconds)
English Persian
futility بیهوده گی
Search result with all words
inanely بطور پوچ یا بی معنی بیهوده
jejune بیهوده
waste حرام کردن بیهوده تلف کردن
waste بیهوده
wastes حرام کردن بیهوده تلف کردن
wastes بیهوده
jive کلمات بیهوده واحمقانه
jived کلمات بیهوده واحمقانه
jives کلمات بیهوده واحمقانه
jiving کلمات بیهوده واحمقانه
dawdle بیهوده وقت گذراندن
dawdled بیهوده وقت گذراندن
dawdles بیهوده وقت گذراندن
dawdling بیهوده وقت گذراندن
vain بیهوده
vain مغرورانه بطور بیهوده
futile بیهوده
ineffective بیهوده
moon بیهوده وقت گذراندن
moons بیهوده وقت گذراندن
dull بیهوده
dulled بیهوده
duller بیهوده
dullest بیهوده
dulling بیهوده
dulls بیهوده
trashier بیهوده
trashiest بیهوده
trashy بیهوده
babble سخن بیهوده
babbled سخن بیهوده
babbles سخن بیهوده
absurdly بطور بیهوده و مزخرف
delusion پندار بیهوده وهم
delusions پندار بیهوده وهم
unfruitful بیهوده
blether بیهوده گفتن
blethered بیهوده گفتن
blethering بیهوده گفتن
blethers بیهوده گفتن
small talk حرف بیهوده زدن
piddle کار بیهوده کردن
piddled کار بیهوده کردن
piddles کار بیهوده کردن
fillip چیز بیهوده
fillips چیز بیهوده
loaf وقت را بیهوده گذراندن
fiddle کار بیهوده کردن
fiddled کار بیهوده کردن
fiddles کار بیهوده کردن
snooze خواب کوتاه بیهوده وقت گذراندن
snoozed خواب کوتاه بیهوده وقت گذراندن
snoozes خواب کوتاه بیهوده وقت گذراندن
snoozing خواب کوتاه بیهوده وقت گذراندن
idle بیهوده
idled بیهوده
idles بیهوده
idlest بیهوده
hypochondria اضطراب واندیشه بیهوده راجع بسلامتی خود
frivolous پوچ بیهوده وبیمعنی
piffle من من کردن حرف بیهوده زدن
rant لفافی کردن یاوه سرایی کردن بیهوده گفتن
rant بیهوده گویی
ranted لفافی کردن یاوه سرایی کردن بیهوده گفتن
ranted بیهوده گویی
ranting لفافی کردن یاوه سرایی کردن بیهوده گفتن
ranting بیهوده گویی
rants لفافی کردن یاوه سرایی کردن بیهوده گفتن
rants بیهوده گویی
purposeless بیهوده
thankless بیهوده
pointless بیهوده
unavailing بیهوده
kibosh بیهوده
mockery زحمت بیهوده
wild goose chase تلاش بیهوده
wild-goose chase تلاش بیهوده
wild-goose chases تلاش بیهوده
farce کار بیهوده
farces کار بیهوده
impracticable غیر عملی بیهوده
frustrated باطل بیهوده
ineffectually بطور بیهوده
ineffectual بیهوده
hooey بیهوده مزخرف
an abortive attempt کوشش بیهوده
dead lift کوشش بیهوده
dead pull کوشش بیهوده
an absurd notion خیال بیهوده
bootless بیهوده
claver گفتار بیهوده
dawdler بیهوده وقت گذران
dillydally بیهوده وقت گذراندن
driftless بیهوده
false pride غرور بیهوده
flash in the pan کوشش بیهوده
fribble کار بیهوده
frivol کار بیهوده کردن
futilely بطور بیهوده
garbage in garbage out اصطلاحی است به این معنی که اگر به برنامه اطلاعات ورودی بیهوده داده شودبرنامه نتایج بیهودهای رابه عنوان خروجی تولیدخواهد کرد
Other Matches
uselessly بیهوده
rodomontade بیهوده
to no purpose بیهوده
of no issue بیهوده
in vain بیهوده
ineffectively بیهوده
purposelessly بیهوده
non-starters بیهوده
non-starter بیهوده
lostlabour کوشش بیهوده
inert society جامعه بیهوده
ineffectual struggle کوشش بیهوده
havers بیهوده چرند
he speaks to the purpose بیهوده نمیگوید
inutile بیهوده نامناسب
infructuous بیحاصل بیهوده
idle talk سخن بیهوده
unproductive consumption مصرف بیهوده
vaporing سخن بیهوده
wasteful expenditures مخارج بیهوده
without result بی نتیجه بیهوده
tautologic بیهوده تکرار کن
ranten بیهوده گویی
to dally بیهوده گذرانیدن
to go on بیهوده مگو
inanity بیهودگی کار بیهوده
quiddle بیهوده وقت گذرانیدن
jauk بیهوده وقت گذراندن
boondoggle [American English] وقت بیهوده گذرانی
to beat the air کوشش بیهوده کردن
to break butterfly on wheel کوشش بیهوده کردن
to break butterfly on wheel بیهوده صرف نیروکردن
to loaf a way one's time بیهوده وقت گذراندن
to muck a bout بیهوده وقت گذراندن
to milk the ram کوشش بیهوده کردن
to lop a bout بیهوده وقت گذراندن
to plough the sand کوشش بیهوده یا بی فایده کردن
to be a dead duck بیهوده بودن [چیزی یا کسی]
to plough sands کوشش بیهوده یا بی فایده کردن
to p at or in an occpation بیهوده بر سر کاری وقت گذراندن
to loiter a way one's time وقت خود را بیهوده گذرانیدن
nugacity چیز جزئی یغا بیهوده بیهودگی
to saunter through life عمر را بیهوده وبا ولگردی گذرانیدن
cannon fodder [soldiers pointlessly and unscrupulously sacrificed] خوراک توپ [سربازان بیهوده و بی وجدانه قربانی شده]
Recycle Bin نشانهای روی صفحه نمایش ویندوزکه مانند محل نگهداری کاغذهای بیهوده است
ranten لفافی کردن یاوه سرایی کردن بیهوده گفتن
gigo اصطلاحی است به این معنی که اگر به برنامه اطلاعات ورودی بیهوده داده شودبرنامه نتایج بیهودهای رابه عنوان خروجی تولیدخواهد کرد
run through <idiom> اصراف کردن بیهوده مصرف کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com