English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 166 (8 milliseconds)
English Persian
inanity بیهودگی کار بیهوده
Search result with all words
nugacity چیز جزئی یغا بیهوده بیهودگی
Other Matches
vainness بیهودگی
frivolouseness بیهودگی
frothiness بیهودگی
fruitlessness بیهودگی
ineffectualness بیهودگی
ineffectiveness بیهودگی
emptiness بیهودگی
idlesse بیهودگی
fribble بیهودگی
frivolity بیهودگی
idleness بیهودگی
foppishness بیهودگی
inefficacity بی کفایتی بیهودگی
idless بیهودگی بطالت
inaction بی حرکتی بیهودگی
vanity بیهودگی پوچی
inefficacy بی کفایتی بیهودگی
unavailing بیهوده
in vain بیهوده
of no issue بیهوده
ineffectively بیهوده
idled بیهوده
bootless بیهوده
driftless بیهوده
kibosh بیهوده
pointless بیهوده
thankless بیهوده
purposeless بیهوده
ineffectual بیهوده
futility بیهوده گی
idlest بیهوده
idles بیهوده
purposelessly بیهوده
jejune بیهوده
dulls بیهوده
dulling بیهوده
dullest بیهوده
vain بیهوده
dulled بیهوده
dull بیهوده
ineffective بیهوده
futile بیهوده
non-starter بیهوده
non-starters بیهوده
duller بیهوده
waste بیهوده
wastes بیهوده
trashier بیهوده
trashiest بیهوده
idle بیهوده
unfruitful بیهوده
to no purpose بیهوده
uselessly بیهوده
trashy بیهوده
rodomontade بیهوده
tautologic بیهوده تکرار کن
infructuous بیحاصل بیهوده
flash in the pan کوشش بیهوده
false pride غرور بیهوده
claver گفتار بیهوده
an absurd notion خیال بیهوده
dead pull کوشش بیهوده
dead lift کوشش بیهوده
fribble کار بیهوده
to dally بیهوده گذرانیدن
ranten بیهوده گویی
ineffectual struggle کوشش بیهوده
unproductive consumption مصرف بیهوده
to go on بیهوده مگو
vaporing سخن بیهوده
without result بی نتیجه بیهوده
idle talk سخن بیهوده
inert society جامعه بیهوده
he speaks to the purpose بیهوده نمیگوید
havers بیهوده چرند
futilely بطور بیهوده
inutile بیهوده نامناسب
lostlabour کوشش بیهوده
an abortive attempt کوشش بیهوده
hooey بیهوده مزخرف
wasteful expenditures مخارج بیهوده
ranted بیهوده گویی
fillips چیز بیهوده
fillip چیز بیهوده
blethers بیهوده گفتن
blethering بیهوده گفتن
blethered بیهوده گفتن
blether بیهوده گفتن
babbles سخن بیهوده
babbled سخن بیهوده
babble سخن بیهوده
ranting بیهوده گویی
rants بیهوده گویی
farces کار بیهوده
wild-goose chases تلاش بیهوده
farce کار بیهوده
frustrated باطل بیهوده
wild goose chase تلاش بیهوده
rant بیهوده گویی
mockery زحمت بیهوده
ineffectually بطور بیهوده
wild-goose chase تلاش بیهوده
to beat the air کوشش بیهوده کردن
delusions پندار بیهوده وهم
delusion پندار بیهوده وهم
loaf وقت را بیهوده گذراندن
dawdler بیهوده وقت گذران
absurdly بطور بیهوده و مزخرف
to break butterfly on wheel کوشش بیهوده کردن
to break butterfly on wheel بیهوده صرف نیروکردن
moons بیهوده وقت گذراندن
piddles کار بیهوده کردن
impracticable غیر عملی بیهوده
to muck a bout بیهوده وقت گذراندن
to milk the ram کوشش بیهوده کردن
to lop a bout بیهوده وقت گذراندن
moon بیهوده وقت گذراندن
to loaf a way one's time بیهوده وقت گذراندن
vain مغرورانه بطور بیهوده
quiddle بیهوده وقت گذرانیدن
dillydally بیهوده وقت گذراندن
small talk حرف بیهوده زدن
dawdled بیهوده وقت گذراندن
frivolous پوچ بیهوده وبیمعنی
dawdle بیهوده وقت گذراندن
jiving کلمات بیهوده واحمقانه
dawdles بیهوده وقت گذراندن
jived کلمات بیهوده واحمقانه
jive کلمات بیهوده واحمقانه
frivol کار بیهوده کردن
fiddle کار بیهوده کردن
boondoggle [American English] وقت بیهوده گذرانی
piddle کار بیهوده کردن
fiddles کار بیهوده کردن
fiddled کار بیهوده کردن
jives کلمات بیهوده واحمقانه
piddled کار بیهوده کردن
dawdling بیهوده وقت گذراندن
jauk بیهوده وقت گذراندن
to be a dead duck بیهوده بودن [چیزی یا کسی]
inanely بطور پوچ یا بی معنی بیهوده
piffle من من کردن حرف بیهوده زدن
to plough sands کوشش بیهوده یا بی فایده کردن
to p at or in an occpation بیهوده بر سر کاری وقت گذراندن
to loiter a way one's time وقت خود را بیهوده گذرانیدن
to plough the sand کوشش بیهوده یا بی فایده کردن
snoozes خواب کوتاه بیهوده وقت گذراندن
snoozed خواب کوتاه بیهوده وقت گذراندن
snooze خواب کوتاه بیهوده وقت گذراندن
to saunter through life عمر را بیهوده وبا ولگردی گذرانیدن
snoozing خواب کوتاه بیهوده وقت گذراندن
hypochondria اضطراب واندیشه بیهوده راجع بسلامتی خود
cannon fodder [soldiers pointlessly and unscrupulously sacrificed] خوراک توپ [سربازان بیهوده و بی وجدانه قربانی شده]
Recycle Bin نشانهای روی صفحه نمایش ویندوزکه مانند محل نگهداری کاغذهای بیهوده است
rants لفافی کردن یاوه سرایی کردن بیهوده گفتن
ranten لفافی کردن یاوه سرایی کردن بیهوده گفتن
rant لفافی کردن یاوه سرایی کردن بیهوده گفتن
ranting لفافی کردن یاوه سرایی کردن بیهوده گفتن
ranted لفافی کردن یاوه سرایی کردن بیهوده گفتن
garbage in garbage out اصطلاحی است به این معنی که اگر به برنامه اطلاعات ورودی بیهوده داده شودبرنامه نتایج بیهودهای رابه عنوان خروجی تولیدخواهد کرد
gigo اصطلاحی است به این معنی که اگر به برنامه اطلاعات ورودی بیهوده داده شودبرنامه نتایج بیهودهای رابه عنوان خروجی تولیدخواهد کرد
wastes حرام کردن بیهوده تلف کردن
waste حرام کردن بیهوده تلف کردن
run through <idiom> اصراف کردن بیهوده مصرف کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com