Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (32 milliseconds)
English
Persian
foreignize
بیگانه کردن یاشدن
Other Matches
slackens
شل کردن یاشدن
slackening
شل کردن یاشدن
slackened
شل کردن یاشدن
sprains
رگ به رگ کردن یاشدن
spraining
رگ به رگ کردن یاشدن
sprained
رگ به رگ کردن یاشدن
sprain
رگ به رگ کردن یاشدن
slacken
شل کردن یاشدن
foreignism
رسم بیگانه بیگانه پرستی
slower
اهسته کردن یاشدن
sponging
طفیلی کردن یاشدن
sponged
طفیلی کردن یاشدن
slow
اهسته کردن یاشدن
sponge
طفیلی کردن یاشدن
slowed
اهسته کردن یاشدن
turn off
خاموش کردن یاشدن
mined
استخراج کردن یاشدن
turn-off
خاموش کردن یاشدن
ripening
رسیده کردن یاشدن
slows
اهسته کردن یاشدن
slowing
اهسته کردن یاشدن
slowest
اهسته کردن یاشدن
mine
استخراج کردن یاشدن
solidified
سفت کردن یاشدن
solidifies
سفت کردن یاشدن
to crock up
خراب کردن یاشدن
solidify
سفت کردن یاشدن
solidifying
سفت کردن یاشدن
prop
حائل کردن یاشدن
propped
حائل کردن یاشدن
ripen
رسیده کردن یاشدن
ripened
رسیده کردن یاشدن
ripens
رسیده کردن یاشدن
sacked
اخراج کردن یاشدن
sacks
اخراج کردن یاشدن
mines
استخراج کردن یاشدن
sack
اخراج کردن یاشدن
turn-offs
خاموش کردن یاشدن
propping
حائل کردن یاشدن
wither
پژمرده کردن یاشدن
change
دگرگون کردن یاشدن دگرگونی
shelved
شیب دار کردن یاشدن
to wear out
ازپوشیدن زیادکهنه کردن یاشدن
changing
دگرگون کردن یاشدن دگرگونی
changed
دگرگون کردن یاشدن دگرگونی
changes
دگرگون کردن یاشدن دگرگونی
shelve
شیب دار کردن یاشدن
solidifies
سفت کردن یا شدن محکم کردن یاشدن
solidify
سفت کردن یا شدن محکم کردن یاشدن
solidifying
سفت کردن یا شدن محکم کردن یاشدن
solidified
سفت کردن یا شدن محکم کردن یاشدن
winds
خسته کردن یاشدن ازنفس افتادن
substantialize
دارای وجود خارجی کردن یاشدن
cark
بار کردن غمگین ساختن یاشدن
wind
خسته کردن یاشدن ازنفس افتادن
emplace
جا گذاشتن موضع گرفتن مستقر کردن یاشدن
condense
منقبض کردن یاشدن غلیظ کردن
condenses
منقبض کردن یاشدن غلیظ کردن
condensing
منقبض کردن یاشدن غلیظ کردن
estrangements
بیگانه کردن
estrangement
بیگانه کردن
stranger
بیگانه کردن
estrange
بیگانه کردن دورکردن
disunites
باهم بیگانه کردن نفاق انداختن
disunited
باهم بیگانه کردن نفاق انداختن
disunite
باهم بیگانه کردن نفاق انداختن
disuniting
باهم بیگانه کردن نفاق انداختن
averted
بیزار کردن بیگانه کردن
avert
بیزار کردن بیگانه کردن
averts
بیزار کردن بیگانه کردن
alienate
بیگانه کردن منحرف کردن
averting
بیزار کردن بیگانه کردن
alienates
بیگانه کردن منحرف کردن
alienating
بیگانه کردن منحرف کردن
extradites
مقصرین را پس دادن مجرمین مقیم کشور بیگانه رابه کشور اصلیشان تسلیم کردن
extraditing
مقصرین را پس دادن مجرمین مقیم کشور بیگانه رابه کشور اصلیشان تسلیم کردن
extradited
مقصرین را پس دادن مجرمین مقیم کشور بیگانه رابه کشور اصلیشان تسلیم کردن
extradite
مقصرین را پس دادن مجرمین مقیم کشور بیگانه رابه کشور اصلیشان تسلیم کردن
souse
مست مست کردن یاشدن
trance
مسحورکردن یاشدن
trances
مسحورکردن یاشدن
chirk
شادکردن یاشدن
superannuate
بازنشسته دانستن یاشدن
abut
متصل بودن یاشدن
abuts
متصل بودن یاشدن
abutted
متصل بودن یاشدن
oversea
بیگانه
strange
بیگانه
outsiders
بیگانه
outsider
بیگانه
aliens
بیگانه
peregrin or rine
بیگانه
alien
بیگانه
abroad
بیگانه
peregrine
بیگانه
strangest
بیگانه
foreigner
بیگانه
barbarian
بیگانه
foreigners
بیگانه
xenophobe
بیگانه
barbarians
بیگانه
stranger
بیگانه
barbarous
بیگانه
only
بس بیگانه
exotic
بیگانه
foreign
بیگانه
xenocentrism
بیگانه محوری
foreignlegion
هنگ بیگانه
foreing currency
پول بیگانه
foreign subjects
اتباع بیگانه
xenophobe
دشمن بیگانه
xenophobia
بیگانه هراسی
foreignism
اصطلاح بیگانه
holozoic
بیگانه خوار
xenophobia
بیگانه ترسی
loanword
واژه بیگانه
outlandish
بیگانه وار
xenophile
بیگانه دوست
xenophilism
بیگانه پرستی
overseas
کشورهای بیگانه
xenophilous
بیگانه پرست
xenophobe
بیگانه ترس
phagocytosis
بیگانه خواری
xenoplastic
همزیست با بیگانه
abroad
ممالک بیگانه
xenophile
بیگانه پرست
barbarize
بیگانه یا وحشی شدن
he is no linguist
زبان بیگانه نمیداند
publican
بیگانه صاحب میخانه
phagocyte
سلول بیگانه خوار
foreign value system
نظام ارزشی بیگانه
currencies
ارز پول بیگانه
currency
ارز پول بیگانه
publicans
بیگانه صاحب میخانه
non-resident alien
[NRA]
بیگانه غیر مقیم
xenoglossophilia
عشق به زبانهای بیگانه
macrophage
یاخته بیگانه خواردرشت
xenoglossophobia
هراس از زبانهای بیگانه
strangers
بطور غریب یا بیگانه
strangely
بطور غریب یا بیگانه
overseas agent
نماینده درکشور بیگانه
neophyte
گونه بیگانه
[گیاه شناسی]
gringos
بیگانه خصوصا انگلیسی یا امریکایی
the a.of boreign words
اقتباس یاگرفتن لغات بیگانه
invasive species
گونه بیگانه
[گیاه شناسی]
indents
سفارش خرید از کشور بیگانه
exotic
گونه بیگانه
[گیاه شناسی]
alien species
گونه بیگانه
[گیاه شناسی]
indenting
سفارش خرید از کشور بیگانه
foreignize
حالت بیگانه دادن یایافتن
invasive exotic
گونه بیگانه
[گیاه شناسی]
gringo
بیگانه خصوصا انگلیسی یا امریکایی
phagotroph
ریزه پرواره بیگانه خوار
indent
سفارش خرید از کشور بیگانه
phagocytize
در اثر بیگانه خواری تحلیل رفتن
tramontane
واقع در ماوراء جبال الپ بیگانه
barbarize
با تعبیر بیگانه و غیر مصطلح امیختن
alienability
قابلیت نقل وانتقال مالکیت بیگانه سازی
enclave
ناحیهای که کشور بیگانه دورانرا گرفته باشد
enclaves
ناحیهای که کشور بیگانه دورانرا گرفته باشد
to purify the person language
زبان فارسی را از واژه هاوتعبیرات بیگانه یا غیرمصطلح پیراستن
exclave
ناحیهای که ازکشوری جداشده وخاک بیگانه انرافراگرفته باشد
adoption
اقتباس استعمال لغت بیگانه بدون تغییر شکل آن
ablegate
مامور مخصوص پاپ درکشورهای بیگانه برای دادن نشان و خلعت
enclaves
ناحیه ایکه حکومت کشورهای بیگانه انراکاملا احاطه کرده باشد
short-haul
کاروان دریایی که بین سواحل دو کشور بیگانه و ناشناس حرکت میکند
enclave
ناحیه ایکه حکومت کشورهای بیگانه انراکاملا احاطه کرده باشد
short haul
کاروان دریایی که بین سواحل دو کشور بیگانه و ناشناس حرکت میکند
haulage
پولی که راه اهن بابت حمل ونقل قطارهای بیگانه در مسیر خود میگیرد
foreign attachment
توقیف دارایی شخص بیگانه یاغائب ازمحل دارایی
xenophile
بیگانه پرست اجنبی پرست
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capturing
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
challengo
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verify
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoot
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoots
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
surveys
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orients
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
to temper
[metal or glass]
آب دادن
[سخت کردن]
[آبدیده کردن]
[بازپخت کردن]
[فلز یا شیشه]
orient
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
cross examination
تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
orienting
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveyed
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
survey
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
assigning
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
calk
بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
concentrate
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
to inform on
[against]
somebody
کسی را لو دادن
[فاش کردن]
[چغلی کردن]
[خبرچینی کردن]
serves
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com