Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (24 milliseconds)
English
Persian
write protect disable
بی اثر کردن حفافت در برابرنوشتن
Other Matches
splash proof enclosure
حفافت در برابر قطرات اب حفافت در برابر باران حفافت در مقابل ریزش قطرات اب
protects
حفافت کردن
safeguards
حفافت کردن
safeguard
حفافت کردن
safeguarded
حفافت کردن
protect
حفافت کردن
maintenance
حفافت کردن
shield
حفافت کردن
guard
حفافت کردن
protecting
حفافت کردن
shields
حفافت کردن
safeguarding
حفافت کردن
guards
حفافت کردن
guarding
حفافت کردن
shields
حفافت کردن درمقابل
shield
حفافت کردن درمقابل
to keep watch and ward
حفافت یادفاع کردن
retention
حفافت توقیف بازداشت کردن
barff's precess
حفافت اهن در مقابل زنگ زدن بوسیله اکسیده کردن
protect
حفظ کردن حفافت کردن
protects
حفظ کردن حفافت کردن
protecting
حفظ کردن حفافت کردن
barrier forces
نیروهای مامور سد کردن راه دشمن نیروهای حفافت ازموانع
write protect
غیر ممکن کردن نوشتن روی فلاپی دیسک یا با حرکت دادن قسمت حفافت در مقابل نوشتن
safe guard
حفافت
cell protection
حفافت سل
custody
حفافت
conservation
حفافت
preservation
حفافت
security
حفافت
protection
حفافت
egis
حفافت
safekeeping
حفافت
protect by fuse
حفافت با فیوز
protection ring
حلقه حفافت
self protection
حفافت از خود
data protection
حفافت داده ها
formats
حفافت حافظه و..
degree of protection
میزان حفافت
data encryption
حفافت داده
format
حفافت حافظه و..
memory protection
حفافت حافظه
protection key
کلید حفافت
armor protection
حفافت زرهی
shielded
حفافت شده
overcurrent device
دستگاه حفافت
anodic protection
حفافت اندی
anti skid protection
حفافت از لغزش
block protection
حفافت بلوک
protection level
سطح حفافت
safe keeping
حفافت توجه
cathode protection
حفافت کاتدی
safety gap
دهانه حفافت
collective protection
حفافت گروهی
collective protection
حفافت جمعی
storage protection
حفافت انباره
system security
حفافت سیستم
storage protection
حفافت حافظه
soil conservation
حفافت خاک
protection
عمل حفافت
impedance protection
حفافت امپدانس
line differential protection
حفافت دیفرانسیلی خط
file protection
حفافت فایل
file protection
حفافت پرونده
conservable
قابل حفافت
x ray protection
حفافت رونتگن
physical security
حفافت تاسیسات
overload protection
حفافت بار زیاد
conservation programs
برنامههای حفافت منابع
protected field
میدان حفافت شده
distance protection
وسیله حفافت فاصله
copy protection
حفافت دربرابر کپی
protected location
مکان حفافت شده
file protect ring
حلقه حفافت پرونده
protective fire
اتشهای حفافت کننده
file protect ring
حلقه حفافت فایل
insulation against vibration
حفافت در برابر ارتعاش
flood protection
حفافت در مقابل طغیان
protecting ring
حلقه حفافت کننده
overvoltage protection
حفافت فشار زیاد
anticorrosive protection
حفافت در برابر خوردگی
software protection
حفافت نرم افزاری
cryptoguard
مسئول حفافت رمز
cryptosecurity
حفافت مکاتبات رمزی
drip proof enclosure
حفافت در مقابل ریزش اب
shielding region
ناحیه حفافت کننده
ward
محجور حفافت بخش
keep
حفافت امانت داری
power system protection
حفافت سیستم قدرت
keeps
حفافت امانت داری
unprotected field
میدان حفافت نشده
wards
محجور حفافت بخش
data encyption standard
استاندارد حفافت داده
write protect ring
حلقه حفافت از نوشتن
custody of goods
حفافت یا نگهداری کالا
environmental conservation
حفافت محیط زیست
high tension protection
حفافت فشار قوی
positional protection device
دستگاه حفافت درگاه
insulation protection
حفافت عایق بندی
power down
خاموش کردن یک کامپیوتر یادستگاه جانبی اقداماتی که به هنگام خرابی برق یا قطع عملیات ممکن است توسط کامپیوتر برای حفافت حالت پردازنده و جلوگیری ازخرابی ان یا دستگاههای جانبی متصل به ان به اجرادراید
password protection
حفافت به کمک کلمه رمز
safeguards
مامور حفافت پرسنل و یا اموال
chemical security
حفافت برعلیه مواد شیمیایی
safeguarding
مامور حفافت پرسنل و یا اموال
beaching
سنگ چینی جهت حفافت
electronic security
رعایت حفافت ارتباط الکترونیکی
rust protection
حفافت در برابر زنگ زدگی
safeguarded
مامور حفافت پرسنل و یا اموال
signal security
حفافت امور مخابراتی یا ارتباطات
subsidiary
باقیمانده در محل برای حفافت
safeguard
مامور حفافت پرسنل و یا اموال
acid vapor canister
ماسک حفافت در برابر بخاراسید
subsidiaries
باقیمانده در محل برای حفافت
self protection
صیانت نفس حفافت از خود
degree of protection
میزان تامین درجه حفافت
poach
شکار در مناطق ممنوعه و حفافت شده
bed pitching
سنگ چینی کف کانال جهت حفافت
write protect notch
شکاف حفافت از نوشتن بریدگی محافظ
poached
شکار در مناطق ممنوعه و حفافت شده
poaches
شکار در مناطق ممنوعه و حفافت شده
sacristan
متصدی حفافت فروف مقدسه کلیسا
ppd
Device Protection Port دستگاه حفافت گذرگاه
troop safety
حفافت عده ها در مقابل اثرات ترکش اتمی
bank protection
حفافت ساحل رودخانه درمقابل تخریبهای ناشی ازجریان
warned protected
قابلیت حفافت نیروهای خودی در مقابل انفجار اتمی
protecting
که از نوک حفافت یا سیستم امنیت محاسبات داده استفاده میکند
protect
که از نوک حفافت یا سیستم امنیت محاسبات داده استفاده میکند
shields
حفافت سیگنال یا وسیله از واسط خارجی و ولتاژ آسیب رساننده
scribing
روش روکش کشیدن حروف یانوشتههای نقشه برای حفافت
shares
روش ایجاد امنیت شبکه برای حفافت منابع محلی
protects
که از نوک حفافت یا سیستم امنیت محاسبات داده استفاده میکند
shield
حفافت سیگنال یا وسیله از واسط خارجی و ولتاژ آسیب رساننده
scalper
پوشش روی پا و سم عقبی برای حفافت از ضربه پای جلو
noise
توانایی یک مدار برای نادیده گرفتن یا حفافت در مقابل اختلال
blanketed
لایهای از عایق حرارتی برای حفافت یک جزء یا قطعه معین
blanket
لایهای از عایق حرارتی برای حفافت یک جزء یا قطعه معین
shared
روش ایجاد امنیت شبکه برای حفافت منابع محلی
share
روش ایجاد امنیت شبکه برای حفافت منابع محلی
noises
توانایی یک مدار برای نادیده گرفتن یا حفافت در مقابل اختلال
blankets
لایهای از عایق حرارتی برای حفافت یک جزء یا قطعه معین
bail out
کنار رفتن توپ زن از محل ایستادن برای حفافت ازضربه توپ
write protect tab
حفافت دیسک لغزان از نوشته شدن اطلاعات جدید به وسیله یک شکاف که روی دیسک ایجاد میشود
armor protection
حفافت درمقابل ادوات زرهی پوشش زرهی
reserved area
مناطق حفافت شده ارتشی مناطق ممنوعه
prohibited area
منطقه ممنوعه هوایی منطقه حفافت شده
take sides
<idiom>
حفافت ازیک طرف به طرف دیگر
preventive
حفافت کننده جلوگیری کننده
targetting
برنامه هدف یا برنامه کامپیوتری به صورت کد هدف که توسط کامپایلر حفافت میشود
targeted
برنامه هدف یا برنامه کامپیوتری به صورت کد هدف که توسط کامپایلر حفافت میشود
targetted
برنامه هدف یا برنامه کامپیوتری به صورت کد هدف که توسط کامپایلر حفافت میشود
target
برنامه هدف یا برنامه کامپیوتری به صورت کد هدف که توسط کامپایلر حفافت میشود
targets
برنامه هدف یا برنامه کامپیوتری به صورت کد هدف که توسط کامپایلر حفافت میشود
targeting
برنامه هدف یا برنامه کامپیوتری به صورت کد هدف که توسط کامپایلر حفافت میشود
demolition guard
نگهبان منطقه تخریب مسئول حفافت منطقه تخریب
environmental preservation
نگهداشت زیست محیطی حفافت زیست محیطی
custody
مسئولیت کنترل و انتقال ودسترسی به جنگ افزارها مسئولیت حفافت و کنترل جنگ افزارها و اسناد انها
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
captures
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
challengo
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifies
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoots
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoot
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
surveys
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
to temper
[metal or glass]
آب دادن
[سخت کردن]
[آبدیده کردن]
[بازپخت کردن]
[فلز یا شیشه]
surveyed
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
cross examination
تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
survey
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orienting
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orient
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orients
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
to appeal
[to]
درخواستن
[رجوع کردن به]
[التماس کردن]
[استیناف کردن در دادگاه]
serves
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
buck up
پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
to inform on
[against]
somebody
کسی را لو دادن
[فاش کردن]
[چغلی کردن]
[خبرچینی کردن]
serve
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
tae
پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
calk
بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
served
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
concentrate
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assign
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrating
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assigning
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrates
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assigned
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigns
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
soft pedal
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com