English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 76 (5 milliseconds)
English Persian
insolence بی احترامی جسارت
Other Matches
boldness جسارت
presumptions جسارت
presumption جسارت
effrontery جسارت
venturing جسارت
ventures جسارت
ventured جسارت
venture جسارت
audaciousness جسارت
hardihood جسارت
daringness جسارت
to take جسارت
hardiment جسارت
presumptuousness جسارت
gamely با جسارت
presumingly با جسارت
pertness جسارت
obtrude جسارت کردن
perkiness گستاخی جسارت
impertinency جسارت فضولی
audacity جسارت گستاخی
animosity شهامت جسارت
to show a bold front جسارت کردن
spleens اسپرز جسارت
impertinence جسارت فضولی
obtruded جسارت کردن
obtrudes جسارت کردن
obtruding جسارت کردن
spleen اسپرز جسارت
temerity بیباکی جسارت
unobtrusively فاقد جسارت
unobtrusive فاقد جسارت
disparagement بی احترامی
disrespect بی احترامی
dishoner بی احترامی
reverential احترامی
snash بی احترامی
outrageously بطور جسارت امیز
to be incensed at the insuit از بی احترامی براشفتن
insult بی احترامی کردن به
wronging بی احترامی کردن به
dishoner بی احترامی کردن به
flouted بی احترامی کردن
slap in the face <idiom> بی احترامی کردن
insulted بی احترامی کردن به
disrepute رسوایی بی احترامی
flout بی احترامی کردن
wrong بی احترامی کردن به
wrongs بی احترامی کردن به
flouts بی احترامی کردن
flouting بی احترامی کردن
durst جرات داشت جسارت کرد
to tread on somebody's foot <idiom> بی احترامی کردن به کسی
blaspheming به مقدسات بی احترامی کردن
blasphemes به مقدسات بی احترامی کردن
dishonored نکول بی احترامی کردن به
dishonoring نکول بی احترامی کردن به
dishonors نکول بی احترامی کردن به
dishonour نکول بی احترامی کردن به
dishonoured نکول بی احترامی کردن به
dishonouring نکول بی احترامی کردن به
dishonours نکول بی احترامی کردن به
blaspheme به مقدسات بی احترامی کردن
dishonor نکول بی احترامی کردن به
blasphemed به مقدسات بی احترامی کردن
That's a bit much! <idiom> این جسارت است ! [اصطلاح روزمره]
Things can't remain this way. <idiom> این جسارت است ! [اصطلاح روزمره]
To show disrespect ( be respectful) to someone. نسبت به هرکسی بی احترامی کردن
To twist the lions tail . با دم شیر باز ؟ کرد ؟ ( جسارت یا ریسک کردن )
to be rude to any one به کسی بی احترامی کردن کسیرا ناسزا گفتن
sass بابی احترامی صحبت کردن با گستاخانه سخن گفتن با بیشرمانه گفتگو کردن
flouting استهزاء کردن اهانت یا بی احترامی کردن مسخره
flouts استهزاء کردن اهانت یا بی احترامی کردن مسخره
flouted استهزاء کردن اهانت یا بی احترامی کردن مسخره
flout استهزاء کردن اهانت یا بی احترامی کردن مسخره
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com