English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (24 milliseconds)
English Persian
superpurgation بی اندازه ازکار کردن
Other Matches
worked up ازکار در امده
jade ازکار انداختن
obsolete ازکار افتاده
paralysis ازکار افتادگی
incapacitated ازکار افتادن
break down <idiom> ازکار افتادن
incapacitates ازکار افتادن
incapacitating ازکار افتادن
cessation from work فراغت ازکار
worker ازکار در امده
incapacitate ازکار افتادن
processor ساخت CPU با اندازه کلمه بزرگ با وصل کردن پلاکهای با اندازه کلمه کوچکتر به هم
cessation from work دست کشی ازکار
knock off ازکار دست کشیدن
put (something) past someone (negative) <idiom> ازکار شخص متعجب شدن
sweeney ازکار افتادگی یا فلج عضلات کتف
dead engine موتوری که در حین پرواز ازکار افتاده است
angle اندازه تغییرات در جهت که معمولا اندازه گردش از یک محور میباشد
angles اندازه تغییرات در جهت که معمولا اندازه گردش از یک محور میباشد
If the cap fit,wear it. <proverb> اگر کلاه به اندازه سرت هست به سر بگذار !(لقمه به اندازه دهن بردار).
zahn cup محفظهای با سوراخی به اندازه معین و دقیق برای اندازه گیری ویسکوزیته سیال
typeface اندازه نوشتار که در واحد نقط ه اندازه گیری میشود
typefaces اندازه نوشتار که در واحد نقط ه اندازه گیری میشود
orifice meter روش اندازه گیری جریان سیال با گرفتن اندازه دقیق فشار قبل و بعد از یک صفحه عرضی با یک سوراخ
analog نمایش و اندازه گیری دادههای عددی توسط مقادیر متغیر ممتد فیزیکی مثل اندازه ولتاژ الکتریکی
analogues نمایش و اندازه گیری دادههای عددی توسط مقادیر ممتد و متغیر فیزیکی مثل اندازه ولتاژ الکتریکی
analogue نمایش و اندازه گیری دادههای عددی توسط مقادیر ممتد و متغیر فیزیکی مثل اندازه ولتاژ الکتریکی
shoot زدن با تیر پرتاب کردن اندازه گیری کردن ارتفاع خورشید
shoots زدن با تیر پرتاب کردن اندازه گیری کردن ارتفاع خورشید
sizes به اندازه کردن
size به اندازه کردن
to take measures اندازه گیری کردن
to a agarment to the body جامهای را اندازه تن کردن
vary infinitely بی اندازه تغییر کردن
gauge=gage اندازه کردن اشل
measure اندازه گیری کردن
gage اندازه گیر اندازه گرفتن
gage اندازه وسیله اندازه گیری
sizes 1-تعداد حروفی که کامپیوتر به صورت افقی و عمودی میتواند نمایش دهد. 2-اندازه صفحه نمایش بر پایه اندازه بین المللی کاغذ
size 1-تعداد حروفی که کامپیوتر به صورت افقی و عمودی میتواند نمایش دهد. 2-اندازه صفحه نمایش بر پایه اندازه بین المللی کاغذ
burdens بار کردن به اندازه فرفیت
margin مشخص کردن اندازه و حاشیه
burden بار کردن به اندازه فرفیت
margins مشخص کردن اندازه و حاشیه
stack up جمع کردن اندازه گرفتن
to set a اندازه گرفتن باطل کردن
to fit برازاندن [اندازه کردن] جامه
to overexert خود را بیش از اندازه خسته کردن
metres بامتر اندازه گیری کردن سنجیدن
meter بامتر اندازه گیری کردن سنجیدن
to set measures to anything برای چیزی اندازه یا حد معین کردن
meters بامتر اندازه گیری کردن سنجیدن
metre بامتر اندازه گیری کردن سنجیدن
to fit a dress on somebody جامه ای را برای کسی اندازه کردن
live up to one's income به اندازه درامد خود خرج کردن
quantize با تئوری و فرمول صفات وکیفیت چیزی را تعیین کردن نیرو را با فرمول اندازه گیری کردن
minimise کوچک کردن پنجره برنامه به اندازه یک نشانه
overwind بیش از اندازه کوک کردن زیاد پیچیدن
measure 1-یافتن اندازه یا کمیت چیزی . 2-از اندازه یا کمیت خاص بودن
leave (let) well enough alone <idiom> دل خوش کردن به چیزی که به اندازه کافی خوب است
sizes سایز ساختن یارده بندی کردن برحسب اندازه
metres اندازه گیری کردن بصورت مسجع ومقفی دراوردن
meter اندازه گیری کردن بصورت مسجع ومقفی دراوردن
size سایز ساختن یارده بندی کردن برحسب اندازه
metre اندازه گیری کردن بصورت مسجع ومقفی دراوردن
meters اندازه گیری کردن بصورت مسجع ومقفی دراوردن
halving adjustment تنظیم نیم حبابها به منظورتراز کردن دستگاههای اندازه گیر
batches اندازه گیری و وزن کردن شن ماسه سیمان و اب برای مخلوط بتن
batch اندازه گیری و وزن کردن شن ماسه سیمان و اب برای مخلوط بتن
gauges اندازه اندازه گیر
gauge اندازه اندازه گیر
gauged اندازه اندازه گیر
bottoming reamer وسیلهای برای میزان و بزرگ ردن سوراخ به اندازه دلخواه بدون کج کردن لبه ها
angular momentum اندازه حرکت زاویهای گشتاور اندازه حرکت
moment of momentum اندازه حرکت زاویهای گشتاور اندازه حرکت
measuring converter مبدل اندازه گیری ترانسفورماتور اندازه گیری
stream gaging اندازه گیری ابراهه ها اندازه گیری رودخانه
adobe type manager استاندارد برای نوشتارهایی که اندازه شان قابل تغییر است که توسط System Apple و Windows Microsoft برای تقریبا تمام اندازه ها و قابل چاپ روی تمام چاپگرها ایجاد شده است
slice ساخت CPU با کلمات با اندازه بزرگ با ترکیب کردن بلاکهای با کلمات کوچکتر
slices ساخت CPU با کلمات با اندازه بزرگ با ترکیب کردن بلاکهای با کلمات کوچکتر
declinating station ایستگاه اندازه گیری انحراف مغناطیس دستگاهها ایستگاه اندازه گیری انحراف
torsionmeter وسیله اندازه گیری دور پروانه ناو وسیله اندازه گیری نیروی چرخش پروانه ناو
reed شانه [وسیله ای که جهت کوبیدن و محکم کردن نخ پود در چله استفاده می شود و بیشتر در دارهای مکانیکی مورد استفاده قرار می گیرد. اندازه اینگونه شانه به پهنای عرض بافت است.]
moving iron instrument دستگاه اندازه گیری اهن گردان دستگاه اندازه گیری اهن نرم گردان
immeasurable بی اندازه
metre اندازه
degree اندازه
gauged اندازه
degrees اندازه
isodiametric هم اندازه
attack size اندازه تک
to size up اندازه
size اندازه
To some extent. Within limits. تا اندازه ای
floor length اندازه کف
soupcon اندازه کم
indefinite بی اندازه
so far forth تا ان اندازه
screamingly بی اندازه
beyond measure بی اندازه
what چه اندازه
gauge اندازه
measurements اندازه
rather تا یک اندازه
tracts اندازه
equalling : هم اندازه
in part <idiom> تا یک اندازه
equal : هم اندازه
equaled : هم اندازه
equaling : هم اندازه
equalled : هم اندازه
fitted اندازه
tract اندازه
gauges اندازه
metres اندازه
inordinately بی اندازه
equals : هم اندازه
dealt اندازه
sizes اندازه
symmetric هم اندازه
bulk اندازه
hecatompet [اندازه صد پا]
deals اندازه
isometric هم اندازه
how far <adv.> تا چه اندازه ای
to what extent <adv.> تا چه اندازه ای
quantum اندازه
gauge=gage اندازه
inordinate بی اندازه
dimension اندازه
immense بی اندازه
dimensions اندازه
immensely بی اندازه
extent اندازه
in what way <adv.> تا چه اندازه ای
isometrics هم اندازه
infintesimal بی اندازه
immoderately بی اندازه
deal اندازه
magnitude اندازه
measurer اندازه
measurement اندازه
meters اندازه
meter اندازه
what is your size? اندازه
measure اندازه
scale of project اندازه طرح
gauge اندازه گرفتن
scale factor ضریب اندازه
gauge اندازه تفنگ
salinity اندازه شوری
rates اندازه نسبت
fix که اندازه کلمه
rate اندازه نسبت
gauge اندازه گیر
measurements اندازه گیری
isometeric contraction انقباض هم اندازه
measuring اندازه گیر
measure اندازه داشتن
remedial measure اندازه کمکی
file size اندازه فایل
gauging اندازه گیری
design size اندازه نامی
fit size اندازه مناسب
illmitable بی اندازه حدناپذیر
partially تایک اندازه
doubled اندازه دو برابر
diamensionless بدون اندازه
parameters شرح اندازه
fixes که اندازه کلمه
bourne اندازه جوی
parameter شرح اندازه
commensurateness اندازه گیری
span پوشش اندازه
design size اندازه طرح
full-size اندازه طبیعی
t. far تا این اندازه
double اندازه دو برابر
symmetric هم اندازه متقارن
infinitesimal بی اندازه خرد
fitting allowance کاملا" اندازه
full size اندازه طبیعی
span اندازه گرفتن
life-size اندازه واقعی
chordal measure اندازه وتر
measurement اندازه گیری
gauged اندازه گیر
circular measure اندازه کمان
circular measure اندازه قوس
size constancy ثبات اندازه
cubic measure اندازه فضایی
gauged اندازه تفنگ
imside dimension اندازه داخلی
gauges اندازه گیر
gauges اندازه تفنگ
so far as تا ان اندازه که انچه
stand measure اندازه مقر ر
stand measure اندازه قانونی
critical magnitude اندازه بحرانی
size tolerance تلرانس اندازه
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com