English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English Persian
inertly بی داشتن زور ایستادگی یاجنبش
Other Matches
boom پیشرفت یاجنبش سریع وعظیم
booming پیشرفت یاجنبش سریع وعظیم
boomed پیشرفت یاجنبش سریع وعظیم
booms پیشرفت یاجنبش سریع وعظیم
persists ایستادگی
resistance ایستادگی
erectness ایستادگی
persisting ایستادگی
persist ایستادگی
persisted ایستادگی
abidance ایستادگی
abided ایستادگی کردن
irresistibility ایستادگی ناپذیری
abides ایستادگی کردن
abide ایستادگی کردن
idless بیکار ایستادگی
persistent ایستادگی کننده
hold one's ground ایستادگی کردن
hold one's own ایستادگی کردن
inertness نداشتن زورجنبش یا ایستادگی
to make a stand مقاومت یا ایستادگی کردن
play out تا اخر ایستادگی کردن
aby کفاره دادن ایستادگی کردن
abye کفاره دادن ایستادگی کردن
To make a stand against injustice. درمقابل ستم ایستادگی کردن
stand out دوام اوردن ایستادگی کردن
outride دربرابر طوفان ایستادگی کردن در مسابقه چیره شدن
long میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
long- میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
money to burn <idiom> بیش ازاحتیاج ،داشتن،داشتن پول خیلی زیاد
longs میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longed میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longest میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longer میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
to keep down زیرفرمان خودنگاه داشتن دراطاعت خود داشتن
to keep up از افسرده شدن نگاه داشتن باذنگاه داشتن
resists پایداری کردن ایستادگی کردن
resisting پایداری کردن ایستادگی کردن
resisted پایداری کردن ایستادگی کردن
resist پایداری کردن ایستادگی کردن
hope انتظار داشتن ارزو داشتن
hoped انتظار داشتن ارزو داشتن
hopes انتظار داشتن ارزو داشتن
hoping انتظار داشتن ارزو داشتن
to have by heart ازحفظ داشتن درسینه داشتن
resided اقامت داشتن مسکن داشتن
reside اقامت داشتن مسکن داشتن
abhorred بیم داشتن از ترس داشتن از
resides اقامت داشتن مسکن داشتن
differ اختلاف داشتن تفاوت داشتن
abhorring بیم داشتن از ترس داشتن از
abhors بیم داشتن از ترس داشتن از
differed اختلاف داشتن تفاوت داشتن
differing اختلاف داشتن تفاوت داشتن
differs اختلاف داشتن تفاوت داشتن
meaner مقصود داشتن هدف داشتن
cost قیمت داشتن ارزش داشتن
proffer تقدیم داشتن عرضه داشتن
proffered تقدیم داشتن عرضه داشتن
meanest مقصود داشتن هدف داشتن
proffering تقدیم داشتن عرضه داشتن
proffers تقدیم داشتن عرضه داشتن
mean مقصود داشتن هدف داشتن
withstand مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
withstanding مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
withstands مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
withstood مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
upkeep بهنگام نگه داشتن . نگه داشتن وسایل در حالت فعال
lead a dog's life <idiom> زندگی سخت داشتن ،زندگی سگی داشتن
to have something in reserve چیزی بطوراندوخته داشتن چیزی درپس داشتن
long for اشتیاق چیزی را داشتن ارزوی چیزی را داشتن
have داشتن
to be in a f. تب داشتن
to have f. تب داشتن
lackvt کم داشتن
monogyny داشتن یک زن
having داشتن
lacked کم داشتن
doubts شک داشتن
possess داشتن
possesses داشتن
to have possession of داشتن
to possess داشتن
to have داشتن
to hold داشتن
to go hot تب داشتن
intercommon داشتن
wanted کم داشتن
want کم داشتن
to be feverish تب داشتن
possessing داشتن
redolence بو داشتن
bears در بر داشتن
doubt شک داشتن
bear در بر داشتن
bear داشتن
relieve داشتن
owns داشتن
owning داشتن
relieves داشتن
lack کم داشتن
doubting شک داشتن
doubted شک داشتن
lacks کم داشتن
owned داشتن
to hold a meeting داشتن
own داشتن
bears داشتن
relieving داشتن
tolerated طاقت داشتن
hear خبر داشتن
shimmy تاب داشتن
tolerating طاقت داشتن
shimmy لرزش داشتن
implies دلالت داشتن
imply دلالت داشتن
tolerates طاقت داشتن
to be in demand طالب داشتن
hears خبر داشتن
to bear any one a grudge به کسی لج داشتن
scruple تردید داشتن
scruple وسواس داشتن
to drive at توجه داشتن به
to drive at قصد داشتن از
see after توجه داشتن به
shilly shally دودلی داشتن
exists وجود داشتن
shimmey تاب داشتن
shimmey لرزش داشتن
tolerate طاقت داشتن
to bear a grudge لج یاکینه داشتن
to be in rapport تماس داشتن
abominating تنفر داشتن
contradicted تناقض داشتن با
abominated تنفر داشتن
adjudge مقرر داشتن
varies فرق داشتن
contradicts تناقض داشتن با
to bear enmity دشمنی داشتن
abominate تنفر داشتن
to be in a state of a بیم داشتن
schismatize شقاق داشتن
contradict تناقض داشتن با
to be afraid بیم داشتن
to carry authority نفوذیاقدرت داشتن
to be in debt بدهی داشتن
to be in contact تماس داشتن
contests اعتراض داشتن بر
contesting اعتراض داشتن بر
to be in arrear پس افت داشتن
implying دلالت داشتن
contested اعتراض داشتن بر
abominates تنفر داشتن
aspiring هوش داشتن
contest اعتراض داشتن بر
to bring good luck شگون داشتن
vary فرق داشتن
disguise نهان داشتن
retains نگاه داشتن
retaining نگاه داشتن
to in sight into something بصیرت داشتن
retained نگاه داشتن
to keep a carriage درشکه داشتن
retain نگاه داشتن
to keep a fast روزه داشتن
expects چشم داشتن
expecting چشم داشتن
to have in remembrance بخاطر داشتن
to have in stock موجود داشتن
to have in view در نظر داشتن
to have patience شکیبایی داشتن
to have the pull of برتری داشتن بر
occupying مشغول داشتن
occupy مشغول داشتن
occupies مشغول داشتن
to hold in contempt سبک داشتن
to hold in respect محترم داشتن
to hold in reverence محترم داشتن
to regard with reverence محترم داشتن
to keep any one waiting نگاه داشتن
expected چشم داشتن
to know by heart ازحفظ داشتن
to know for certain یقین داشتن
to know what's what خبرازجهان داشتن
to lay by the heels باز داشتن
to lay fast نگاه داشتن
to lie heavy on one's heart رنجه داشتن
to lie heavy on one's heart معذب داشتن
to lock out نگاه داشتن
to look forward to انتظار داشتن
to observe a fast روزه داشتن
to be under deadline pressure عجله داشتن
to keep watch پاس داشتن
to keep up prices نرخهارابالانگاه داشتن
scoots سرعت داشتن
expect چشم داشتن
keeps نگاه داشتن
keep نگاه داشتن
to keep in نگاه داشتن
refrains نگاه داشتن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com