English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (35 milliseconds)
English Persian
strike off بی زحمت درست کردن
Other Matches
laboured به زحمت درست شده
tempers درست ساختن درست خمیر کردن
temper درست ساختن درست خمیر کردن
tempered درست ساختن درست خمیر کردن
Deduct it from my monthly salary . زحمت را کم کردن
pegs میخ زدن میخکوب کردن محکم کردن زحمت کشیدن
peg میخ زدن میخکوب کردن محکم کردن زحمت کشیدن
muck خراب کردن زحمت کشیدن
troubles رنجه کردن زحمت دادن
trouble رنجه کردن زحمت دادن
to take trouble to do anything زحمت کردن کاری را بخوددادن
troubling رنجه کردن زحمت دادن
to work hard سخت و با زحمت زیاد کار کردن [اصطلاح روزمره]
joined تابع منط قی که اگر هر ورودی درست باشد نتیجه درست میدهد
intersections تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که هر دو ورودی درست باشند
intersection تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که هر دو ورودی درست باشند
OR function تابع منط قی که وقتی خروجی درست میدهد که یک ورودی درست باشد
join تابع منط قی که اگر هر ورودی درست باشد نتیجه درست میدهد
meet تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که هر دو ورودی درست باشند
meets تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که هر دو ورودی درست باشند
coincidence function تابع منط قی که وقتی خروجی آن درست است که هر دو ورودی درست باشد
and تابع منط قی که وقتی خروجی آن درست است که هر دو ورودی درست باشد
joins تابع منط قی که اگر هر ورودی درست باشد نتیجه درست میدهد
unions تابع منط قی که اگر هر ورودی درست باشد نتیجه درست خواهد بود
union تابع منط قی که اگر هر ورودی درست باشد نتیجه درست خواهد بود
alternation تابع منط قی که یک خروجی درست را در صورتی که هر یک از ورودی ها درست باشد ایجاد میکند
disjunction تابع منط قی که در صورتی که ورودی درست باشد خروجی درست تولید میکند
assertion 1-عبارت برنامه از یک قاعده یا قانون 2-قاعدهای که درست است یا درست فرض میشود
either or operation تابع منط قی که وقتی خروجی درست دارد که یک ورودی درست داشته باشد
false 1-اشتباه نه درست و نه صحیح . 2-اصط لاح منط قی معادل دودویی مخالف درست
conjunction تابع منط قی که اگر همه ورودی ها درست باشند درست خواهد بود
conjunctions تابع منط قی که اگر همه ورودی ها درست باشند درست خواهد بود
gathered و مرتب کردن و وارد کردن آن به روش درست در پایگاه داده
gather و مرتب کردن و وارد کردن آن به روش درست در پایگاه داده
to pattern out ازروی نمونه درست کردن مطابق الگویاقالب طرح کردن
dresses لباس درست کردن موی سر پانسمان کردن
labourvt بزحمت درست کردن مفصلابحث کردن بدرازاکشیدن
dress لباس درست کردن موی سر پانسمان کردن
weaves درست کردن
manufacture درست کردن
manufactured درست کردن
weave درست کردن
makes درست کردن
concoct درست کردن
to fix up درست کردن
to put to rights درست کردن
cleans درست کردن
indite درست کردن
concocts درست کردن
fashions درست کردن
to sct aright درست کردن
fix up درست کردن
set in order درست کردن
to cleanvp درست کردن
adapt درست کردن
concocting درست کردن
shapes درست کردن
shape درست کردن
to riven laths یا درست کردن
concocted درست کردن
manufactures درست کردن
fashion درست کردن
fashioned درست کردن
fashioning درست کردن
redd درست کردن
trim درست کردن
clean درست کردن
gully درست کردن
gullies درست کردن
cleaned درست کردن
gulleys درست کردن
set right درست کردن
correcting درست کردن
fabricate درست کردن
fabricated درست کردن
fabricates درست کردن
fabricating درست کردن
to set to rights درست کردن
make up درست کردن
to erect into درست کردن از
to set in order درست کردن
trims درست کردن
correct درست کردن
to get up درست کردن
builds درست کردن
fettle درست کردن
buildings درست کردن
trimmest درست کردن
build درست کردن
make درست کردن
to set درست کردن
corrects درست کردن
cleanest درست کردن
to put in to shape درست کردن
judiciousness قضاوت درست تشخیص درست
to adapt [to] جور کردن [درست کردن ] [سازوار کردن] [به]
mends درست کردن اصلاح کردن جبران کردن
mend درست کردن اصلاح کردن جبران کردن
mended درست کردن اصلاح کردن جبران کردن
hedge خاربست درست کردن
blow down بافوت درست کردن
to toss up زود درست کردن
to manufacture [into] ساختن [درست کردن] [به]
to mill flour ارد درست کردن
die sink خزینه درست کردن
re form دوباره درست کردن
exacts تحمیل کردن بر درست
To put things straight(right). کارها را درست کردن
stage craft فن درست کردن نمایش
hedges خاربست درست کردن
corn popping درست کردن چس فیل
recondition دوباره درست کردن
reconditioned دوباره درست کردن
image erection درست کردن تصویر
frame پاپوش درست کردن
scramble املت درست کردن
ponds حوض درست کردن
pond حوض درست کردن
reconditions دوباره درست کردن
to make something چیزی را درست کردن
railroads پاپوش درست کردن
railroad پاپوش درست کردن
hedged خاربست درست کردن
exacted تحمیل کردن بر درست
exact تحمیل کردن بر درست
teams دسته درست کردن
dresses درست کردن لباس
team دسته درست کردن
dress درست کردن لباس
vint درست کردن یا ریختن
scrambling املت درست کردن
scrambles املت درست کردن
scrambled املت درست کردن
orthoepy فن درست تلفظ کردن
manipulated با استادی درست کردن
manipulated با دست درست کردن
manipulates با استادی درست کردن
to word up کم کم درست کردن کم کم رسانیدن
roughcast اجمالا درست کردن
dowel میخچه درست کردن
manipulates با دست درست کردن
to weave a plot دوزوکلک درست کردن
manipulate با استادی درست کردن
manipulate با دست درست کردن
repair درست کردن جبران کردن تعمیر
To do up the room. اتاق را درست کردن ( مرتب کردن )
makes درست کردن ساختن اماده کردن
to touch off با شتاب درست کردن زودرسم کردن
repaired درست کردن جبران کردن تعمیر
make درست کردن ساختن اماده کردن
be the spitting image of someone <idiom> درست مثل کسی بودن [درست شبیه کسی به نظر رسیدن]
extemporizes بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
extemporises بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
agrees ترتیب دادن درست کردن
rigs با خدعه وفریب درست کردن
extemporized بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
agreeing ترتیب دادن درست کردن
geometrize با قواعد هندسی درست کردن
extemporizing بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
extemporize بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
orthopaedy فن درست کردن انامهای ناقص
organises تشکیلات دادن درست کردن
extemporised بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
to put up زنانه درست کردن جادادن
organising تشکیلات دادن درست کردن
agree ترتیب دادن درست کردن
he is blowing glass شیشه را با فوت درست کردن
extemporising بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
to put up ones hair مویاگیس خودرازنانه درست کردن
organize تشکیلات دادن درست کردن
to check up درست رسیدگی یاحساب کردن
top a gap رخنهای راگرفتن درست کردن
to hammer out ساختن بکوشش درست کردن
to play up درست و حسابی بازی کردن
spells املاء کردن درست نوشتن
vaults گنبد یاطاق درست کردن
spell املاء کردن درست نوشتن
vault گنبد یاطاق درست کردن
spelled املاء کردن درست نوشتن
rig با خدعه وفریب درست کردن
organizing تشکیلات دادن درست کردن
organizes تشکیلات دادن درست کردن
rigged با خدعه وفریب درست کردن
To fake an oil – painting . یک تابلوی نقاشی قلابی درست کردن
to roll a huge snowball گلوله بزرگی از برف درست کردن
to spin out امتداد دادن مفصلا درست کردن
addled <adj.> گیج و ناتوان در درست فکر کردن
to frame someone پاپوش درست کردن برای کسی
to set up somebody [for something] پاپوش درست کردن برای کسی
to tick کار کردن به نحوه ویژه یا درست
orthopaedic مربوط بفن درست کردن اندامهای ناقص
melodramatist کسیکه کارش درست کردن melodrama باشد
straight from the horse's mouth <idiom> درست از خود شخص نقل قول کردن
compose درست کردن تصنیف کردن
regulate میزان کردن درست کردن
composes درست کردن تصنیف کردن
right درست کردن اصلاح کردن
to make up درست کردن تکمیل کردن
devised درست کردن اختراع کردن
righted درست کردن اصلاح کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com