English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 259 (13 milliseconds)
English Persian
impuissant بی قوت ضعیف
Search result with all words
dead گوی بولینگ ضعیف
poverty stricken ضعیف
poverty-stricken ضعیف
maudlin ضعیف وخیلی احساساتی
slump بازی ضعیف و باختن
slumped بازی ضعیف و باختن
slumping بازی ضعیف و باختن
slumps بازی ضعیف و باختن
handicap امتیاز به طرف ضعیف دربازی
handicaps امتیاز به طرف ضعیف دربازی
flagging کاهنده ضعیف
poor ضعیف
poorer ضعیف
poorest ضعیف
languid ضعیف
infirm ضعیف
wretched بیچاره ضعیف الحال
hacker تنیسور ضعیف
hackers تنیسور ضعیف
softies پسر ضعیف وزن نما ادم ضعیف وسست عنصر
softy پسر ضعیف وزن نما ادم ضعیف وسست عنصر
decrepit ضعیف وناتوان
decay ضعیف شدن پوسیدن نقصان
decayed ضعیف شدن پوسیدن نقصان
decaying ضعیف شدن پوسیدن نقصان
decays ضعیف شدن پوسیدن نقصان
transformer دستگاه تبدیل برق ضعیف به برق قوی ترادیسیدن
transformers دستگاه تبدیل برق ضعیف به برق قوی ترادیسیدن
slender ضعیف
dub بازیگر ضعیف
dubbed بازیگر ضعیف
dubs بازیگر ضعیف
defective ضعیف
conk ضعیف شدن از کار افتادن
conks ضعیف شدن از کار افتادن
gleam نور ضعیف
gleamed نور ضعیف
gleaming نور ضعیف
gleams نور ضعیف
imbecile ضعیف العقل
imbeciles ضعیف العقل
sap ضعیف کردن
sapped ضعیف کردن
saps ضعیف کردن
unnerve ضعیف کردن
unnerved ضعیف کردن
unnerves ضعیف کردن
unnerving ضعیف کردن
attenuate ضعیف شدن نازک
attenuate ضعیف کردن
attenuated ضعیف شدن نازک
attenuated ضعیف کردن
attenuates ضعیف شدن نازک
attenuates ضعیف کردن
attenuating ضعیف شدن نازک
attenuating ضعیف کردن
pall ضعیف شدن ضعیف کردن
palled ضعیف شدن ضعیف کردن
palling ضعیف شدن ضعیف کردن
palls ضعیف شدن ضعیف کردن
weaken ضعیف کردن سست شدن
weaken ضعیف شدن
weakened ضعیف کردن سست شدن
weakened ضعیف شدن
weakening ضعیف کردن سست شدن
weakening ضعیف شدن
weakens ضعیف کردن سست شدن
weakens ضعیف شدن
fray ضعیف کردن
frayed ضعیف کردن
frays ضعیف کردن
vanish بخش ضعیف ونهایی بعضی از حرفهای صدادار
vanished بخش ضعیف ونهایی بعضی از حرفهای صدادار
vanishes بخش ضعیف ونهایی بعضی از حرفهای صدادار
vanishing بخش ضعیف ونهایی بعضی از حرفهای صدادار
glimmer روشنایی ضعیف
glimmer باروشنایی ضعیف تابیدن
glimmered روشنایی ضعیف
glimmered باروشنایی ضعیف تابیدن
glimmers روشنایی ضعیف
glimmers باروشنایی ضعیف تابیدن
starlight نور ضعیف نور چشمک زن
pusillanimous ضعیف
faint ضعیف
faint ضعف کردن ضعیف
fainted ضعیف
fainted ضعف کردن ضعیف
fainter ضعیف
fainter ضعف کردن ضعیف
faintest ضعیف
faintest ضعف کردن ضعیف
faints ضعیف
faints ضعف کردن ضعیف
shakier سست ضعیف
shakiest سست ضعیف
shaky سست ضعیف
rickety سست ضعیف
lower ضعیف کردن
lowered ضعیف کردن
lowering ضعیف کردن
Other Matches
softie پسر ضعیف وزن نما ادم ضعیف وسست عنصر
low head plant نیروگاه ابی فشار ضعیف تاسیسات فشار ضعیف
weak constitution بنیه ضعیف ضعف بنیه مزاج ضعیف
low voltage distribution system شبکه پخش فشار ضعیف تاسیسات پخش فشار ضعیف
weakest ضعیف
weaknesses ضعیف
softest ضعیف
sappy ضعیف
slack ضعیف
slackest ضعیف
slacks ضعیف
wonky ضعیف
soft ضعیف
softer ضعیف
weaker ضعیف
weaklings ضعیف
amateur ضعیف
weak ضعیف
weakly ضعیف
defenceless ضعیف
swipes ضعیف
amateurs ضعیف
weakling ضعیف
faintish ضعیف
feeblish ضعیف
langorous ضعیف
fragile ضعیف
puny ضعیف
anile ضعیف
leans ضعیف
anemic ضعیف
leaned ضعیف
lean ضعیف
languorous ضعیف
adynamic ضعیف
asthenic ضعیف
low voltage فشار ضعیف
weak current جریان ضعیف
low current جریان ضعیف
loose coupling جفتگری ضعیف
low tension فشار ضعیف
low field میدان ضعیف
victim حریف ضعیف
low پایین ضعیف
lowers ضعیف کردن
victims حریف ضعیف
daff ضعیف النفس
dead colour رنگ ضعیف
glimmerings روشنایی ضعیف
debilitate ضعیف کردن
enfeeble ضعیف کردن
low voltage line خط فشار ضعیف
cachectic ضعیف البنیه
banjo hitter توپزن ضعیف
feeblish ضعیف نما
hen hearted ضعیف القلب
low potential فشار ضعیف
poor lime اهک ضعیف
lean concrete بتن ضعیف
lean lime اهک ضعیف
light current جریان ضعیف
glimmering روشنایی ضعیف
low level signal سیگنال ضعیف
weak industry صنعت ضعیف
water down <idiom> ضعیف شدن
die down <idiom> ضعیف تر شدن
weakhearted ضعیف النفس
weak tradition حدیث ضعیف
weak point نقطه ضعیف
weak mixture مخلوط ضعیف
weak minded ضعیف الاراده
weak currency پول ضعیف
poorish نسبتا ضعیف
minor control کنترل ضعیف
miskick ضربه ضعیف
soft money پول ضعیف
weak economy اقتصاد ضعیف
puisne ضعیف نارسا
low voltage distribution پخش فشار ضعیف
low voltage side سمت فشار ضعیف
let up <idiom> ضعیف یاکمتر شدن
low voltage system سیستم فشار ضعیف
low voltage current جریان فشار ضعیف
low pressure discharge تخلیه ی فشار ضعیف
low pressure lamp لامپ فشار ضعیف
low voltage lamp لامپ فشار ضعیف
low voltage projection lamp لامپ فشار ضعیف
low pressure plasma پلاسمای فشار ضعیف
low pressure turbine توربین فشار ضعیف
pass out <idiom> ضعیف وغش کردن
low voltage supply منبع فشار ضعیف
low voltage switch کلید فشار ضعیف
patzer شطرنج باز ضعیف
low voltage network شبکه ی فشار ضعیف
low voltage operation کاردر فشار ضعیف
poor spirited دارای روحیه ضعیف
low voltage power station نیروگاه فشار ضعیف
low voltage relay رله فشار ضعیف
mach line موج ضربهای ضعیف
signal engineering تکنیک جریان ضعیف
low voltage insulator ایزولاتور فشار ضعیف
low voltage plant تاسیسات فشار ضعیف
low voltage transformer ترانسفورماتور فشار ضعیف
low voltage engineering تکنیک فشار ضعیف
low voltage voltmeter ولتمتر فشار ضعیف
low voltage engineering مهندسی فشار ضعیف
low voltage fuse فیوز فشار ضعیف
weak minded دارای روحیه ضعیف
low voltage heating گرمایش فشار ضعیف
low voltage installation تاسیسات فشار ضعیف
weak square خانه ضعیف شطرنج
atonic ضعیف مربوطبسستی و بی قوتی
communication cable کابل جریان ضعیف
debilitant ضعیف کننده مصعف
debilitant غذای ضعیف کننده
diminuendo تدریجا ضعیف شونده
low order کم اثر کم انرژی ضعیف
low pressure boiler دیگ فشار ضعیف
low level switch کلید جریانهای ضعیف
he is mentally weak عقلا ضعیف است
feebleminded دارای فکر ضعیف
low pressure casing محفظه ی فشار ضعیف
enervate جسما ضعیف کردن
light current engineering مهندسی جریان ضعیف
lose ground <idiom> به عقب رفتن ،ضعیف تر شدن
I was laid low with the flu. آنفولانزا من را خیلی ضعیف کرد.
to lay low خیلی ضعیف کردن [بیماری]
weak interaction نیروی هسته ای ضعیف [فیزیک]
weak interaction کشش هسته ای ضعیف [فیزیک]
low voltage supply system سیستم تغذیه فشار ضعیف
low voltage operation فرایند کار فشار ضعیف
low pressure mercury lamp لامپ فشار ضعیف جیوهای
low voltage winding سیم پیچی فشار ضعیف
low voltage arc قوس نوری فشار ضعیف
low voltage wiring سیم کشی فشار ضعیف
low feild mobility قابلیت تحرک میدان ضعیف
low energy power circuit مدار قدرت جریان ضعیف
cave in <idiom> ضعیف ومجبور به تسلیم شدن
low tension winding سیم پیچ فشار ضعیف
low tension battery باتری فشار ضعیف رادیو
p سیم پیچ فشار ضعیف
hypotension فشار خیلی ضعیف وغیرعادی رگها
low voltage system شبکه ی فشار ضعیف تاسیسات فشارضعیف
poor prospects for the steel industry دورنمای ضعیف برای صنعت پولاد
weakish چیز رقیق و نرم سست و ضعیف
shore up <idiom> اضافه کردن چیزی که ضعیف است
The chances of a soloution are bleak. احتمال وجود راه حلی بسیار ضعیف است
characteristic strength مقاومتی که احتمال عدم حصول واقعی ان ضعیف میباشد
avianize ضعیف کردن ویروس بعلت کشت مکرر در جنین جوجه
weakest maintained ضعیف ترین مخلوط سوخت که تحت شرایط معین میتواندتوان را بیشینه نگهدارد
stroke hole بخشی از بازی گلف که درانجا امتیاز اضافی به حریف ضعیف داده میشود
MNP 0 پروتکل تصحیح خطای ارتباطی که میتواند داده راحتی روی اتصالات تلفن ضعیف منتقل کند
communication engineering تکنیک مخابرات تکنیک جریان ضعیف
low tension دارای فشار ضعیف دارای ولتاژکم
meagre lime اهک ضعیف اهک بی برکت
lean mix بتن کم سیمان یا بتن ضعیف
Brontide نوعی صدا [صدایی خفه شده و آرام که در برخی از مناطق زلزله خیز، به خصوص در امتداد سواحل و روی دریاچه ها شنیده میشود و تصور میرود که به دلیل لرزشهای ضعیف زمین باشد.]
Nomatic rugs قالی های عشایری و قشقایی [این فرش ها بعلت جا به جایی زیاد عشایر عموما کوچک بافته می شوند و اکثرا بصورت پشم بوده و در آن از ذهنی بافی و یا نقوش محلی استفاده می شود. فرش ها دارای استحکام ضعیف هستند.]
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com