Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 116 (6 milliseconds)
English
Persian
flippancy
بی ملاحظگی چرب زبانی
Other Matches
ldl
یک ماوراء زبانی که زبانی را شرح میدهد
bluntness
بی ملاحظگی
indiscretions
بی ملاحظگی
indiscretion
بی ملاحظگی
inadvertence
بی ملاحظگی
precipitateness
بی ملاحظگی
inobservance
بی ملاحظگی
inconsideration
بی ملاحظگی
inadvertence or tency
بی ملاحظگی
inconsiderateness
بی ملاحظگی
incaution
بی ملاحظگی
notbility
شهرت قابل ملاحظگی
rashly
از روی بی ملاحظگی بی پروائی
inconsiderately
از روی بی ملاحظگی یابیفکری
linguistic
زبانی
linguistically
زبانی
lingual
زبانی
linguiform
زبانی
bilingual
دو زبانی
oral
زبانی
verbal
زبانی
abusiveness
بد زبانی
by parol
زبانی
by word of mouth
زبانی
nuncupative
زبانی
glottic
زبانی
by word of mounth
زبانی
viva voce
زبانی
glossal
زبانی
vivas voce
زبانی
orally
زبانی
trilingual
سه زبانی
nuncupatory
زبانی
monolingual
یک زبانی
monnolingual
یک زبانی
orals
زبانی
lip deep
زبانی
unction
چرب زبانی
spiel
چرب زبانی
knowledge of a language
دانستن زبانی
chattiness
بلبل زبانی
zubenelgenubi
زبانی جنوبی
dumb language
زبان بی زبانی
to fix a language
زبانی که ازتغییریارشدبازداشتن
volubility
چرب زبانی
vocabular
زبانی شفاهی
vivas voce
زبانی شفاها`
glossopharyngeal
زبانی حلقی
polyglots
چند زبانی
nuncupate
زبانی گفتن
professed love
دوستی زبانی
polyglot
چند زبانی
sublingual
زیر زبانی
lingulate
زبانی شکل
to fling d.
بد زبانی کردن
aphthongia
لالی زبانی
lapsus linguae
لغزش زبانی
bradyglossia
کندگویی زبانی
lingual letters or linguals
حروف زبانی یا ذولقی
lingual
حرف زبانی یا ذو لفی
lispling
تکلم نوک زبانی
spiel
چرب زبانی کردن
tongu praxia
کنش پریشی زبانی
acclamation
اخذ رای زبانی
abusive
بد زبانی تجاوز به عصمت
to nuncupate a will
زبانی وصیت کردن
glibly
ازروی چرب زبانی
glibness
چرب و نرم تر زبانی
grammatical error
اشتباه دستور زبانی
nervus glossopharyngeus
عصب زبانی- حلقی
glossopharyngeal nerve
عصب زبانی- حلقی
hard sell
فروشندگی باچرب زبانی وفشار
retrolingual
واقع در پشت زبان پس زبانی
lard
ارایش دادن چرب زبانی
lisps
نوک زبانی صحبت کردن
lisping
نوک زبانی صحبت کردن
lisped
نوک زبانی صحبت کردن
lisp
نوک زبانی صحبت کردن
to schmooze somebody
برای کسی چرب زبانی کردن
to butter somebody up
برای کسی چرب زبانی کردن
illinois test of psycholinguistic
ازمون تواناییهای زبانی- روانی ایلینوی
to translate something
[from/into a language]
برگرداندن
[نوشتنی]
چیزی
[از یک زبان یا به زبانی]
to translate something
[from/into a language]
ترجمه
[نوشتنی]
کردن چیزی
[از یک زبان یا به زبانی]
metalanguage
زبانی که یک زبان برنامه نویسی را شرح میدهد
catechetical
مبنی براموزش زبانی ازراه پرسش وپاسخ
naturals
زبانی که توسط بشر استفاده و فهمیده میشود
natural
زبانی که توسط بشر استفاده و فهمیده میشود
diachronic
تحمولات زبانی یک ملت درادوار مختلف تاریخ
lingua
زبان یا عضو زبانی شکل اصطلاحات خاص
vdl
زبانی برای تعریف و معناشناسی زبانهای برنامه نویسی
transliteration
نقل عین تلفظ کلمه یا عبارتی از زبانی بزبان دیگر
native
زبانی که توسط پردازنده اجرا میشود بدون نیاز به نرم افزار خاص
natives
زبانی که توسط پردازنده اجرا میشود بدون نیاز به نرم افزار خاص
a dead language
<idiom>
زبان مرده و منقرض شده
[زبانی که دیگر آموزش داده نمی شود اما شاید برخی از کارشناسان از آن استفاده کنند.]
source language
1-زبانی که برنامه در ابتدا به آن نوشته شده است .2-زبان برنامه پیش از ترجمه
targetting
زبانی که زبان از زبان اصلی به آن ترجمه خواهد شد
targetted
زبانی که زبان از زبان اصلی به آن ترجمه خواهد شد
targets
زبانی که زبان از زبان اصلی به آن ترجمه خواهد شد
targeting
زبانی که زبان از زبان اصلی به آن ترجمه خواهد شد
targeted
زبانی که زبان از زبان اصلی به آن ترجمه خواهد شد
target
زبانی که زبان از زبان اصلی به آن ترجمه خواهد شد
coax
نوازش کردن چرب زبانی کردن
coaxing
نوازش کردن چرب زبانی کردن
coaxes
نوازش کردن چرب زبانی کردن
coaxed
نوازش کردن چرب زبانی کردن
reply
[answer]
پاسخ نامه ای
[پاسخ به پیام پست الکترونیکی ]
[پاسخ زبانی دفاعیه]
queried
زبانی در سیستم مدیریت پایگاه داده ها که امکان جستجو و پرسش و پاسخ در پایگاه داده ها فراهم میکند
languages
زبانی که برای برنامه نویسی طولانی و پیچیده است که هر دستور نشان دهنده یک دستور کد ماشین است
language
زبانی که برای برنامه نویسی طولانی و پیچیده است که هر دستور نشان دهنده یک دستور کد ماشین است
querying
زبانی در سیستم مدیریت پایگاه داده ها که امکان جستجو و پرسش و پاسخ در پایگاه داده ها فراهم میکند
query
زبانی در سیستم مدیریت پایگاه داده ها که امکان جستجو و پرسش و پاسخ در پایگاه داده ها فراهم میکند
queries
زبانی در سیستم مدیریت پایگاه داده ها که امکان جستجو و پرسش و پاسخ در پایگاه داده ها فراهم میکند
beta librae
کفه شمالی زبانی شمالی
alpha librae
زبانی جنوبی کفه جنوبی
to pick up a language.
<idiom>
زبانی را مثل آب خوردن یاد گرفتن.
[از روش های غیر رسمی مثل گوش کردن به حرف بومی های آن زبان]
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com