Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 90 (8 milliseconds)
English
Persian
pointlessness
بی موضوعی
Search result with all words
haze
موضوعی
lobbied
تحمیل موضوعی بر دستگاه قانونگذاری به به این ترتیب که موضوعی را به نفع فرد یاطبقه خاص در قالب قانون بریزد لایحهای را از طریق تماس قبلی با نمایندگان مجلس و خواهش از ایشان به تصویب رساندن
lobbies
تحمیل موضوعی بر دستگاه قانونگذاری به به این ترتیب که موضوعی را به نفع فرد یاطبقه خاص در قالب قانون بریزد لایحهای را از طریق تماس قبلی با نمایندگان مجلس و خواهش از ایشان به تصویب رساندن
lobby
تحمیل موضوعی بر دستگاه قانونگذاری به به این ترتیب که موضوعی را به نفع فرد یاطبقه خاص در قالب قانون بریزد لایحهای را از طریق تماس قبلی با نمایندگان مجلس و خواهش از ایشان به تصویب رساندن
approval
متنی که نشان میدهد یک موضوعی به طور رسمی پذیرفته شده است
approval
توافقنامهای که نشان میدهد یک موضوعی به طور رسمی پذیرفته شده است
entities
موضوعی که داده ذخیره شده در فایل یا پایگاه داده ها به آن مراجعه میکند
entity
موضوعی که داده ذخیره شده در فایل یا پایگاه داده ها به آن مراجعه میکند
electronic
موضوعی که عنوان چند رسانهای را شرح میدهد
extra
موضوعی که زیادی است
extra-
موضوعی که زیادی است
extras
موضوعی که زیادی است
selector
وسیله مکانیکی که به کاربر امکان انتخاب تابع یا موضوعی را میدهد
selectors
وسیله مکانیکی که به کاربر امکان انتخاب تابع یا موضوعی را میدهد
expert
شخصی که درباره موضوعی بسیار می داند
experts
شخصی که درباره موضوعی بسیار می داند
local
موضوعی
locals
موضوعی
illuminate
چراغانی کردن موضوعی را روشن کردن روشن
illuminates
چراغانی کردن موضوعی را روشن کردن روشن
illuminating
چراغانی کردن موضوعی را روشن کردن روشن
dismiss
منفصل کردن موضوعی را مختومه کردن
dismisses
منفصل کردن موضوعی را مختومه کردن
dismissing
منفصل کردن موضوعی را مختومه کردن
submission
موضوعی رابه داوری ارجاع کردن
ventilation
بادگیری طرح موضوعی
thematic
موضوعی
topical
موضوعی
seminar
جلسه بحث وتحقیق در اطراف موضوعی
seminars
جلسه بحث وتحقیق در اطراف موضوعی
cognizance
ابلاغ رسمی حق یا اختیارقانونی برای تعقیب موضوعی از مجاری قضائی
ignorance of fact
جهل موضوعی
ignorance of the face is a good defence
جهل موضوعی دفاع محسوب میشود
make a diplomatic representation
به دولتی تذکر دادن یا توجه دولتی را به موضوعی جلب کردن
mistake of fact
اشتباه موضوعی
nial a line to the counter
کذب موضوعی را ثابت کردن
object oriented graphics
نگاره سازی موضوعی
object oriented programming language
زبان برنامه نویسی موضوعی
point of honour
موضوعی که شرف ادمی وابسته بان است
rhetorical question
مسئله مربوط بمعانی بیان سوالی که برای تسجیل موضوعی بشود
rogatory commission
موضوعی را ازمحکمهای به دادگاه دیگراحاله کردن
rogue value
موضوعی درلیست داده برای نشان اینکه لیست تمام شده است
subject index
فهرست موضوعی
subject schedule
برنامه موضوعی
superfix
تکرار مرتب ومداوم موضوعی درسخن
talk out
بوسیله بحث شفاهی موضوعی را روشن کردن
terminator
موضوعی در لیست داده که انتهای فایل را نشان میدهد
the question referred to above
موضوعی که در بالا بدان اشاره شد
to drag in a subject
موضوعی رابدون انکه ضرورت داشته باشد بمیان اوردن
to e. a person an a subject
کسی را در موضوعی راهنمایی کردن
to grasp an idea
موضوعی رادرک کردن
to harp on a subject
زیادموضوعی راطول دادن به موضوعی چسبیدن
to linger on a subject
روعی موضوعی درنگ کردن یامعطل شدن
to over a subject
موضوعی را با خنده بحث کردن
to sit
درباره موضوعی جلسه کردن
Ultimedia
موضوعی در چند رسانهای در IBM که صوت و تصویر و ویدیو و متن را ترکیب میکند و سخت افزار لازم برای اجرا را مشخص میکند
what is the matter
جه خبر است چه موضوعی است چیست چه شده است
To smell out something.
از موضوعی بو بردن (اطلاع یافتن )
To follow up (trace) a matter (case).
موضوعی را دنبال کردن
To emborider(embellish) a subject .
به موضوعی شاخ وبرگ دادن
To drag out an affair . To go on and on .
موضوعی را کش دادن
[بدرازا کشاندن]
To let the cat out of the bag . To spI'll the beans . To give the game away .
موضوعی را لو دادن
To deliberately fudge the issue . To gloss it over .
موضوعی را ماست مالی کردن
To discuss a question with someone .
موضوعی را با کسی مطرح کردن
The subject under discrssion .
موضوعی که مطرح نیست
To raise a question . To bring up a matter .
موضوعی رامطرح کردن
When wI'll the matter come up for discussion ?
موضوعی را کی برای بحث مطرح خواهند کرد ؟
have to do with
<idiom>
پیرامون موضوعی بودن
put (something or someone) out of one's head (mind)
<idiom>
به موضوعی فکر نکردن
ring a bell
<idiom>
یک مرتبه موضوعی را به خاطر آوردن
to paint a rosy picture of something
امیدوارانه به چیزی
[موضوعی]
نگاه کردن
a matter of relative importance
موضوعی با اهمیت نسبی
to approach
[a topic]
ذکر کردن
[موضوعی]
to argue for
[against]
something
بطرفداری از
[برضد ]
موضوعی استدلال کردن
to argue the case for
[against]
something
بطرفداری از
[برضد ]
موضوعی استدلال کردن
to rule on something
حکم کردن در موضوعی
[قانون]
to get a general idea of something
فهمیدن موقعیتی
[موضوعی]
به طور کلی
to put somebody in a backwater
کسی را در مورد موضوعی کنار گذشتن
[اصطلاح مجازی]
to put somebody on the back burner
کسی را در مورد موضوعی کنار گذشتن
[اصطلاح مجازی]
to put
[throw]
[toss]
somebody on to the scrap heap
کسی را در مورد موضوعی کنار گذشتن
[اصطلاح مجازی]
to shunt somebody aside
کسی را در مورد موضوعی کنار گذشتن
[اصطلاح مجازی]
a sensitive subject
[topic]
موضوعی حساس
rule
[on something]
حکم
[در]
[مورد]
[برای]
موضوعی
rule
[on something]
دستور
[در]
[مورد]
[برای]
موضوعی
to touch upon
[a topic]
ذکر کردن
[موضوعی]
to backtrack
<idiom>
<verb>
عقب کشیدن
[از موضوعی در مقابل حریف]
to row back
<idiom>
<verb>
عقب کشیدن
[از موضوعی در مقابل حریف]
to backtrack
<idiom>
<verb>
نقض کردن
[موضوعی در مقابل حریف]
to row back
<idiom>
<verb>
نقض کردن
[موضوعی در مقابل حریف]
Partial phrase not found.
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com