English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 236 (13 milliseconds)
English Persian
illocal بی مکان
Search result with all words
barnstorm مسافرت کردن از یک مکان به مکان دیگر و توقف کوتاهی در انجا
barnstormed مسافرت کردن از یک مکان به مکان دیگر و توقف کوتاهی در انجا
barnstorming مسافرت کردن از یک مکان به مکان دیگر و توقف کوتاهی در انجا
barnstorms مسافرت کردن از یک مکان به مکان دیگر و توقف کوتاهی در انجا
redeployment تغییر مکان دادن یکانها
queried 1-پنجرهای که در صورت بروز خطا فاهر میشود, برای پردازش از کاربر که چه علی باید انجام شود. 2-پنجرهای با مکان هایی که کاربر کند تا در پایگاه جستجو انجام شود
queries 1-پنجرهای که در صورت بروز خطا فاهر میشود, برای پردازش از کاربر که چه علی باید انجام شود. 2-پنجرهای با مکان هایی که کاربر کند تا در پایگاه جستجو انجام شود
query 1-پنجرهای که در صورت بروز خطا فاهر میشود, برای پردازش از کاربر که چه علی باید انجام شود. 2-پنجرهای با مکان هایی که کاربر کند تا در پایگاه جستجو انجام شود
querying 1-پنجرهای که در صورت بروز خطا فاهر میشود, برای پردازش از کاربر که چه علی باید انجام شود. 2-پنجرهای با مکان هایی که کاربر کند تا در پایگاه جستجو انجام شود
part مکان
clearing مکان مسطح
clearings مکان مسطح
location مکان
location مکان یابی
locations مکان
locations مکان یابی
poke فرمان ذخیره قسمتی ازاطلاعات در یک مکان بخصوص
poked فرمان ذخیره قسمتی ازاطلاعات در یک مکان بخصوص
pokes فرمان ذخیره قسمتی ازاطلاعات در یک مکان بخصوص
poking فرمان ذخیره قسمتی ازاطلاعات در یک مکان بخصوص
move پیشنهاد کردن تغییر مکان
move نقل مکان
move کپی کردن اطلاعات از یک مکان حافظه در حافظه اصلی به مکان دیگر
moved پیشنهاد کردن تغییر مکان
moved نقل مکان
moved کپی کردن اطلاعات از یک مکان حافظه در حافظه اصلی به مکان دیگر
moves پیشنهاد کردن تغییر مکان
moves نقل مکان
moves کپی کردن اطلاعات از یک مکان حافظه در حافظه اصلی به مکان دیگر
space مکان
spaces مکان
except مکان دهی و ادغام شامل نیست
forth دور از مکان اصلی جلو
shift تغییر مکان
shift تغییر مکان انتقال
shifted تغییر مکان
shifted تغییر مکان انتقال
shifts تغییر مکان
shifts تغییر مکان انتقال
disposition صورت بندی وضع گسترش موضع گرفتن تغییر مکان
stack روش ذخیره داده که آخرین عنصر ذخیره ساده . همیشه در همان محل قرار دارد و بقیه لیست با یک آدرس تغییر مکان به انتهای لیست می روند
stacked روش ذخیره داده که آخرین عنصر ذخیره ساده . همیشه در همان محل قرار دارد و بقیه لیست با یک آدرس تغییر مکان به انتهای لیست می روند
stacks روش ذخیره داده که آخرین عنصر ذخیره ساده . همیشه در همان محل قرار دارد و بقیه لیست با یک آدرس تغییر مکان به انتهای لیست می روند
place جا مکان
place مکان موقع
place مکان
places جا مکان
places مکان موقع
places مکان
placing جا مکان
placing مکان موقع
placing مکان
locate مستقر ساختن مکان یابی کردن
located مستقر ساختن مکان یابی کردن
locates مستقر ساختن مکان یابی کردن
locating مستقر ساختن مکان یابی کردن
retrieval مکان دهی به حجمی از داده ذخیره شده درپایگاه داده ها وتولیداطلاعات ازداده
sketching روش گرافیک کامپیوتری که در ان دنبالهای از خطوط درطول مسیر مکان نما رسم شده یا طراحی می گردند
dragging روشی که باعث میشودتصویر گرافیکی نمایش داده شده با مکان نما حرکت کند
peek فرمان پی بردن به محتویات مکان خاص حافظه دستورالعملی که به برنامه نویس اجازه میدهد تا به هر مکان حافظه کامپیوترنگاه کند
peeked فرمان پی بردن به محتویات مکان خاص حافظه دستورالعملی که به برنامه نویس اجازه میدهد تا به هر مکان حافظه کامپیوترنگاه کند
peeking فرمان پی بردن به محتویات مکان خاص حافظه دستورالعملی که به برنامه نویس اجازه میدهد تا به هر مکان حافظه کامپیوترنگاه کند
peeks فرمان پی بردن به محتویات مکان خاص حافظه دستورالعملی که به برنامه نویس اجازه میدهد تا به هر مکان حافظه کامپیوترنگاه کند
spot مکان
spots مکان
purlieus مکان جا
addressing روشی که بخشی از حافظه مکان دهی میشود
addressing مکان دهی به کلمه داده ذخیره شده در حافظه با استفاده از آدرس مطلق آن
mobility قابلیت نقل مکان
cursor مکان نما
cursors مکان نما
site مکان
sited مکان
sites مکان
tablet مکان نما روی صفحه
tablets مکان نما روی صفحه
grid سیستم مربعهای شمارش شده که در رسم کمک میکند. ماتریس خط وط در زاویه راست که امکان مکان دهی ساده نقاط را فراهم میکند
grids سیستم مربعهای شمارش شده که در رسم کمک میکند. ماتریس خط وط در زاویه راست که امکان مکان دهی ساده نقاط را فراهم میکند
arm وسیله مکانیکی در درایو دیسک برای مکان دهی به نوک خواندن / نوشتن روی شیار مناسب از دیسک
rudder مکان عمودی متحرک
rudders مکان عمودی متحرک
localities موضع مکان
localities محل مخصوص مکان جغرافیایی
locality موضع مکان
locality محل مخصوص مکان جغرافیایی
universe کون و مکان دهر
flat تنظیم نرخ قیمت که تمام استفادههای از یک مکان را می پوشاند
flattest تنظیم نرخ قیمت که تمام استفادههای از یک مکان را می پوشاند
migration نقل مکان نقل مکان کردن
nowhere در هیچ مکان
there ان مکان
elevator مکان افقی متحرک
elevators مکان افقی متحرک
stabilisers مکان
stabilizer مکان
displacement جابجاشدگی تغییر مکان
displacement جابجا شدن جابجایی تغییر مکان
displacement تغییر مکان
displacement اختلاف مکان تغییر مکان
stead مکان
Other Matches
left shift تغیر مکان به چپ ریاضی یک بیت از داده در کلمه . عدد دودویی با هر تغییر مکان دوبرابر میشود
cross hairs دو خط متقاطع روی یک دستگاه ورودی که محل تقاطع انها مکان فعال مکان نمای یک سیستم گرافیکی رامشخص میکند
cycles تغییر مکان یک الگویی از بیتها در کلمه و بیتهایی که در آخر تغییر مکان می یابند به اول کلمه می آیند
cycled تغییر مکان یک الگویی از بیتها در کلمه و بیتهایی که در آخر تغییر مکان می یابند به اول کلمه می آیند
cycle تغییر مکان یک الگویی از بیتها در کلمه و بیتهایی که در آخر تغییر مکان می یابند به اول کلمه می آیند
angular travel تغییر مکان زاویهای زاویه تغییر مکان
locus مکان
response position مکان جواب
memory location مکان حافظه
screen position مکان صفحه
sign position مکان علامت
storage location مکان انباره
change of place تغییر مکان
displeacement of water تغییر مکان اب
displaciment تغییر مکان
displaciment تفاوت مکان
public place مکان عمومی
place learning مکان اموزی
loci مکان هندسی
facility مکان ساختمان
otherwhere در مکان دیگر
nowheres در هیچ مکان
locative دال بر مکان
print position مکان چاپ
adverb of place فرف مکان
left shift تغییر مکان به چپ
topography مکان نگاری
place of honor مکان پر افتخار
location counter مکان شمار
locus مکان هندسی
ubiety کیفیت مکان
storage location مکان ذخیره
topographer مکان نگار
topology مکان شناسی
unit position مکان واحد
topologist مکان شناس
locate mode باب مکان یابی
locus of centres مکان هندسی مرکزها
cyclic shift تغییر مکان چرخهای
cursor control کنترل مکان نما
die shift تغییر مکان حدیده
doppler shift تغییر مکان دوپلری
end around shift تغییر مکان دورگشتی
fleche نقل مکان شمشیرباز
horizontal stabilizer مکان افقی ثابت
drilling position مکان مته کاری
location of industry تعیین مکان صنعت
location theory نظریه تعیین مکان
whereabout حدود تقریبی مکان
topological psychology روانشناسی مکان نگر
protected location مکان حفافت شده
transmigrator نقل مکان کننده
red shift تغییر مکان سرخ
toponymic وابسته به مکان نامی
ring shift تغییر مکان حلقهای
shift out تغییر مکان به بیرون
shift register ثبات تغییر مکان
piston displacement تغییر مکان پیستون
permanent change of station تغییر مکان دایمی
position vector بردار مکان [ریاضی]
position بردار مکان [ریاضی]
location vector بردار مکان [ریاضی]
logic shift تغییر مکان منطقی
logical shift تغییر مکان منطقی
mental topography مکان نگاری ذهن
radius vector بردار مکان [ریاضی]
sides way تغییر مکان جانبی
current location counter شمارنده مکان فعلی
arithmetic shift تغییر مکان حسابی
locus مکان هندسی مرکزها
flitting نقل مکان کردن
flitted نقل مکان کردن
flits نقل مکان کردن
flit نقل مکان کردن
circular shift تغییر مکان دایرهای
components of displacement مولفههای تغییر مکان
circular shift تغییر مکان حلقوی
topography مکان نگاری مساحی
crusor arrows پیکانهای مکان نما
cursor movement keys کلیدهای حرکت مکان نما
right shift تغییر مکان به سمت راست
dp بی مکان ومنزل تبعید شده
output per unit of displacement توان در واحد تغییر مکان
removal برطرف سازی نقل مکان
on the move <idiom> حرکت از مکانی به مکان دیگر
cursor control keys کلیدهای کنترل مکان نما
echeloned displacement تغییر مکان رده برده
statip shift register ثبات تغییر مکان ایستا
support movement تغییر مکان تکیه گاه
dynamic shift register ثبات تغییر مکان پویا
colocate دریک مکان قرار دادن
accomodation وسایل آسایش واستراحت جا و مکان
topology مکان شناسی وضعیت جغرافیایی
toponymy ذکر اسامی نواحی مکان نامی
columnar transposition تغییر مکان دادن عوامل در ستون
topographic وابسته بنقشه برداری یا مکان نگاری
high line پل طنابی نقل مکان بین ناوها
to take a run-up با دویدن به مکان شروع نزدیک شدن
pesthole مکان مستعد برای بیماری واگیر
end in itself <idiom> مکان کافی برای راحت بودن
horizontal tab حرکت مکان نما به صورت افقی
cursor tracking حرکت دادن مکان نما روی یک صفحه نمایش
rate joystick سکان هدایتی با سرعت ثابت حرکت مکان نما
ES IS امکان مکان یابی router سیستم میانی بدهند
debug آزمایش برنامه یا مکان دهی یا تصحیح خطاها و اشتباهات
coextensive باهم دریک زمان ویک مکان بسط یافته
debugged آزمایش برنامه یا مکان دهی یا تصحیح خطاها و اشتباهات
debugs آزمایش برنامه یا مکان دهی یا تصحیح خطاها و اشتباهات
illuviate در اثر نقل مکان از محلی درمحل دیگری رسوب شدن
circle of position دایرهای که از موضع نفرات عبور میکند دایره مکان نافر
run-up [start-up] نزدیکی به مکان شروع با دویدن [برای جهش یا پرتاب کردن] [ورزش]
Phone Dialer امکانی در ویندوز که به کاربرد مکان شماره گیری از کامپیوتر خود میدهد
bot Begining-Of-Tape علامت شروع مکان صبط اطلاعات روی نوار مغناطیسی
adaptive channel allocation تامین کانالهای ارتباطی طبق نیاز به جای استفاده از یک مکان دهی ثابت
His presentation was actually just a recital of names, places, and dates. مطالب ارایه شده او [مرد] در واقع فقط شمارشی از نام، مکان، و تاریخ بود.
tracking symbol علامت کوچکی روی صفحه نمایش تصویر که محل مکان نما را نشان میدهد
gaps سیگنال توجه به علت مکان دهی نادرست نوک خواندن / نوشتن در رسانه ذخیره سازی
gap سیگنال توجه به علت مکان دهی نادرست نوک خواندن / نوشتن در رسانه ذخیره سازی
wats Service Telephone WidaArea سرویسی که تعدادنامحدودی از مکالمات را درناحیهای وسیع از یک نقطه به هر مکان مجاز می سازد
groupies دختری که به امید آشنایی با هنر پیشگان یا ورزشکاران و غیره آنها را از مکانی به مکان دیگر تعقیب میکند
groupie دختری که به امید آشنایی با هنر پیشگان یا ورزشکاران و غیره آنها را از مکانی به مکان دیگر تعقیب میکند
multipass overlap سیستمی که چاپ با کیفیت بهتر از چاپگر matria-dot ایجاد میکند با تکرا خط حروف ولی تغییر مکان به آرامی
pitch line مکان هندسی نقاطی که درانها مراکز نقاط تماس یا گام دندانههای چرخ دنده یادندانه ها اندازه گیری میشود
rubber banding قابلیتی از CAD که به یک مولفه اجازه میدهد تا درطول صفحه نمایش بوسیله قلم الکترونیکی یا دستگاه ماوس به مکان مورد نظرکشیده شود
high resolution bit mapped display تکنیک نمایش یک مکان واحدحافظه برای کنترل یک نقطه نورانی مشخص روی صفحه نمایش
refresh buffer یک مکان حافظه موقت که درهنگام تازه کردن یک صفحه تصویر اصلاعات نمایش صفحه را نگاهداری میکند
left justification تغییر مکان عدد دودویی به سمت چپ عدد
intransit در حال تغییر مکان در حال سفر یاانتقال
overlaps سیستم تولید چاپ با کیفیت بهتر از چاپگر matrix-dot با جایگزین کردن خط حروف و تغییر مکان به آرامی به طوری که نقاط کمتر به نظر بیایند.
overlapped سیستم تولید چاپ با کیفیت بهتر از چاپگر matrix-dot با جایگزین کردن خط حروف و تغییر مکان به آرامی به طوری که نقاط کمتر به نظر بیایند.
overlap سیستم تولید چاپ با کیفیت بهتر از چاپگر matrix-dot با جایگزین کردن خط حروف و تغییر مکان به آرامی به طوری که نقاط کمتر به نظر بیایند.
push up list لیستی از اقلام که در ان هرقلم در اخر لیست وارد میشود و سایر اقلام همان مکان مربوطه در لیست راحفظ می کنند
storage location مکان انباره محل انباره
shift instruction دستورالعمل تغییر مکان دستورالعمل انتقال دستورالعمل جابجایی
rug names اسامی فرش [بدلیل پراکندگی زیاد بافت ها و اختلاف سلیقه بافندگان، طراحان و کارشناسان یک سیستم نامگذاری تعریف شده برای فرش وجود ندارد.بدین جهت از مکان، قبیله، قوم، اندازه، طرح و انگیزه استفاده می شود.]
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com