English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
roundly بی پرده اشکار
Other Matches
disruptive pattern اشکار سازنده هدف استتارشده وسیله اشکار ساختن هدف استتار شده روی صفحه رادار
manifest اشکار اشکار ساختن
manifested اشکار اشکار ساختن
manifests اشکار اشکار ساختن
manifesting اشکار اشکار ساختن
membranaceous دارای غشاء پرده پرده غشایی
tone and semitone پرده ونیم پرده
tringle چوب پرده میل پرده چوب دیرک
inapparent نا اشکار
evident اشکار
opens اشکار
out اشکار
flagrant اشکار
outed اشکار
out- اشکار
inevidence اشکار
explicit اشکار
conspicuous اشکار
obvious اشکار
apparent اشکار
open and shut اشکار
open-and-shut اشکار
overt اشکار
plains اشکار
plainest اشکار
plainer اشکار
plain اشکار
uncovered اشکار
open اشکار
burning disgrace اشکار
opened اشکار
clearer :اشکار
clear :اشکار
crying اشکار
patents اشکار
patented اشکار
patent اشکار
clearest :اشکار
clears :اشکار
semblable اشکار
patenting اشکار
self-explanatory واضح اشکار
self explanatory واضح اشکار
flagrantly باوقاحت اشکار
displayed اشکار کردن
patently بطور اشکار
opens ازاد اشکار
detection اشکار سازی
revealed preference رجحان اشکار
revealed preference ترجیح اشکار
opened ازاد اشکار
revealer اشکار کننده
self evident خود اشکار
undisguised اشکار بی تلبیس
it will manifest it self اشکار خواهد شد
open ازاد اشکار
display اشکار کردن
to make known اشکار ساختن
visible balance تراز اشکار
unfolding اشکار کردن
explicit اشکار صاف
unfolded اشکار کردن
unfold اشکار کردن
to lay open اشکار ساختن
transpicuous فرا اشکار
transpicuous روشن اشکار
unfolds اشکار کردن
notoriously بطور اشکار
self explaining واضح اشکار
to reveal itself اشکار شدن
displays اشکار کردن
displaying اشکار کردن
axioms حقیقت اشکار
axiom حقیقت اشکار
known اشکار ساختن
conspicuous defect عیب اشکار
bare ساده اشکار
bared ساده اشکار
bares ساده اشکار
barest ساده اشکار
baring ساده اشکار
frequency demodulation اشکار ساختن
manifestations اشکار سازی
manifestation اشکار سازی
kithe اشکار ساختن
lay open اشکار کردن
let out اشکار ساختن
visible مرئی اشکار
detects اشکار کردن
decrypt اشکار ساختن
decryption اشکار سازی
evident to any one نزدهمه اشکار
glaring اشکار مشهور
amende honorable عذرخواهی اشکار
explicit behavior رفتار اشکار
public عامه اشکار
explicit cost هزینه اشکار
detect اشکار کردن
detected اشکار کردن
detecting اشکار کردن
barer ساده اشکار
avowals افهار اشکار
manifester اشکار کننده
overt behavior رفتار اشکار
signal اشکار مشخص
signaled اشکار مشخص
reveal اشکار کردن
signalled اشکار مشخص
revealed اشکار کردن
reveals اشکار کردن
market overt بازار اشکار
avowal افهار اشکار
manifestative اشکار سازنده
manifest need نیاز اشکار
palpable قابل لمس اشکار
to make public اشکار یا علنی کردن
manifest anxiety scale مقیاس اضطراب اشکار
manifests صورت بار اشکار
apparent electromotive force نیروی برقرانی اشکار
manifesting صورت بار اشکار
manifested صورت بار اشکار
manifest صورت بار اشکار
plain text متن واضح و اشکار
obviously بطور اشکار یا معلوم
revelation اشکار سازی افشاء
revelations اشکار سازی افشاء
it is obvious that اشکار یا بدیهی است که
open to the public اشکار در نزد همه
untold بی حساب اشکار نشده
overt homosexuality همجنس خواهی اشکار
manifest dream content محتوای اشکار رویا
palpably بطور محسوس یا اشکار
self revelation خود اشکار سازی
the secret will open to me ان راز بمن اشکار
peeps جوانه زدن اشکار شدن
peeping جوانه زدن اشکار شدن
taylor manifest anxiety scale مقیاس اضطراب اشکار تیلور
oscillation تفکیک امواج اشکار سازی
unfolds فاش کردن اشکار شدن
peeped جوانه زدن اشکار شدن
unfolding فاش کردن اشکار شدن
peep جوانه زدن اشکار شدن
unfolded فاش کردن اشکار شدن
unfold فاش کردن اشکار شدن
to breathe one's simplicity بسادگی کسی اشکار شدن
oscillations تفکیک امواج اشکار سازی
quarries اشکار کردن معدن سنگ
quarry اشکار کردن معدن سنگ
quarrying اشکار کردن معدن سنگ
to speak one's mind اندیشه خود را اشکار کردن رک سخن گفتن
noises اختلال در سیگنال به علت اشکار در مدتهای زمانی کوتاه
noise اختلال در سیگنال به علت اشکار در مدتهای زمانی کوتاه
cold fault نقص کامپیوتر که به محض روشن کردن اشکار میشود
straight بی پرده
pecten پرده
patagium پرده
screens پرده
purdah پرده
plain spoken بی پرده
window shade پرده
smokescreen پرده
mantle پرده
mantles پرده
fin footed پرده پا
uninhibited بی پرده
free spoken بی پرده
painting پرده
paintings پرده
membranes پرده
screen پرده
screening, screenings پرده
membrane پرده
screened پرده
backstage در پس پرده
bluntly بی پرده
curtains پرده
blinds پرده
blinded پرده
blind پرده
hangings پرده
outspokenly بی پرده
straightest بی پرده
at the rear of the stage <adj.> <adv.> در پس پرده
vanes پرده
velum پرده
vane پرده
diaphragm پرده
blunt بی پرده
blunted بی پرده
blunter بی پرده
bluntest بی پرده
blunting بی پرده
unreserved بی پرده
pert بی پرده
diaphragms پرده
straighter بی پرده
straightforward بی پرده
tympan پرده
frank بی پرده
franked بی پرده
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com