Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English
Persian
continuous background radiation
تابش زمینهای پیوسته
Other Matches
background program
برنامه زمینهای
background program
برنامه پس زمینهای
tidal flats
زمینهای ابگیر
arable lands
زمینهای زراعی
background processing
پردازش زمینهای
background reflection
بازتاب زمینهای
utilized and unutilized lands
زمینهای دائروبائر
undulating terrains
زمینهای موج دار
outland
زمینهای خارج از محوطه ملک
solon chak
خاک شوره زار زمینهای بایر
freeboard
حق ادعای مالکیت درمورد زمینهای خالصه
away
پیوسته بطور پیوسته
off road racing
مسابقه موتورسیکلت رانی در زمینهای ناهمواربطول چند صد مایل
off roader
شرکت کننده در مسابقه مخصوص در مسیر طولانی در زمینهای ناهموار
robotics
زمینهای در هوش مصنوعی که مورد طراحی تولید و کاربردادم ماشینی است
ignisfatuus
روشنایی شبانه بر روی زمینهای باتلاقی که تصور میرفت ازاحتراق گازهای باتلاقی بوجودمیاید
emissions
تابش
glitters
تابش
phosphorogenic
تابش زا
emission
تابش
brilliance
تابش
total radiation
تابش کل
glinting
تابش
glinted
تابش
radiational
تابش
radiation of heat
تابش
glow
تابش
glowed
تابش
fulgency
تابش
lustre
تابش
glows
تابش
shine
تابش
shines
تابش
irradiation
تابش
radioactivity
تابش
glints
تابش
glint
تابش
radiation
تابش
coruscation
تابش
effulge
تابش
effulgence
تابش
eradiation
تابش
erythema
تابش
glitter
تابش
isodose
هم تابش
glittered
تابش
primary cosmic rays
تابش کیهانی
lustreer
تابش فروزندگی
cosmic radiation
تابش کیهانی
irradiancy
درخشندگی تابش
irradiate
تابش دادن
shine
فروغ تابش
electromagnetic radiation
تابش الکترومغناطیسی
spectrum
گستره تابش
radiation density
تراکم تابش
radiation loss
گمگشتگی تابش
radiation laws
قوانین تابش
radiation intensity
شدت تابش
radiation field
میدان تابش
exciting radiation
تابش برانگیزاننده
energy radiation
تابش انرژی
emissivity
تابش نسبی
radiation hazard
گزند تابش
radiation efficiency
راندمان تابش
heat radiation
تابش گرما
shines
فروغ تابش
anneal
پخت تابش
annihilation radiation
تابش نابودی
plane of incidence
صفحه تابش
incidence plane
صفحه تابش
bolometri
تابش سنجی
black light
تابش فرابنفش
polarized radiation
تابش قطبیده
background radiation
تابش زمینه
angle of reflection
زاویه تابش
irradiance
درخشندگی تابش
candescent
تابش یاگرما
cosmic rays
تابش کیهانی
visible radiation
تابش مرئی
irradiation
تابش دهی
radiation constants
ثابتهای تابش
radiant intensity
شدت تابش
angle of incidence
زاویه تابش
incidence angle
زاویه تابش
irradiated
تابش دادن
soaking
تابش متعادل
irradiates
تابش دادن
flash
تابش انی
ultraviolet radiation
تابش فرابنفش
flashes
تابش انی
thermal radiation
تابش حرارتی
flashed
تابش انی
fluorescence
تابش ماهتابی
wave radiation
تابش موج
irradiating
تابش دادن
sunshine
تابش افتاب
radiation pattern
الگوی تابش
radiometer
تابش سنج
sheen
تابش برق
thermal emission
تابش حرارتی
soft radiation
تابش نرم
solarization
تابش افتاب
ionizing radiation
تابش یون ساز
kirchhoff radiation law
قانون تابش کیرشهف
hard radiation
تابش یا پرتو سخت
net radiation factor
ضریب تابش خالص
ionizing radiation
تابش یونیزه کننده
near ultraviolet radiation
تابش فرابنفش نزدیک
glow
التهاب تابش گداختگی
flames
مشتعل شدن تابش
polarized electromagnetic radiation
تابش الکترومغناطیسی قطبیده
flame
مشتعل شدن تابش
opalescence
تابش قوس و قزحی
radiation of heat
انتقال گرمابوسیله تابش
glowed
التهاب تابش گداختگی
bolometric magnitude
قدر تابش سنجی
glows
التهاب تابش گداختگی
blackbody radiation
تابش جسم سیاه
planck's radiation law
قانون تابش پلانک
photon
تنها یک الکترون تابش شود
glare
تابش خیره کننده تشعشع
radioactive
پرتو افشان تابش دار
glared
تابش خیره کننده تشعشع
glares
تابش خیره کننده تشعشع
dazzled
تابش یا روشنی خیره کننده
dazzles
تابش یا روشنی خیره کننده
dazzle
تابش یا روشنی خیره کننده
dazzling
تابش یا روشنی خیره کننده
accidentalism
اثرات تابش نورمصنوعی براشیاء
continous
پیوسته
for ever and aday
پیوسته
for evermore
پیوسته
round-the-clock
پیوسته
d. in
پیوسته
burst
پیوسته
on end
پیوسته
concomitant
پیوسته
continual
پیوسته
legato
پیوسته
continuous
پیوسته
in connexion with
پیوسته به
bursts
پیوسته
cursive
پیوسته
on and on
پیوسته
conjoint
پیوسته
coalescent
پیوسته
cohesive
به هم پیوسته
contiguous
پیوسته
everywhen
پیوسته
alway
پیوسته
ceaselessly
پیوسته
affined
پیوسته
never ceasing
پیوسته
annexed
پیوسته
allied
پیوسته
incessant
پیوسته
attached
پیوسته
ceaseless
پیوسته
syndetic
پیوسته
eternal
پیوسته
perpetually
پیوسته
continued
پیوسته
proximate
پیوسته
unremittingly
پیوسته
incessantly
پیوسته
non-stop
پیوسته
uninterrupted
پیوسته
coadunate
پیوسته
married
پیوسته
thermionic
مربوط به تابش الکترونها ازاجسام داغ
roentgen
واحد تابش تشعشعات یونیزه کننده
sunlight
تابش افتاب انعکاس نور خورشید
isodose
دارای تابش یا اشعه برابر هم شعاع
thereunto
بضمیمیه ان پیوسته به ان
without rest
پیوسته لاینقطع
full time
پیوسته کار
symphsis
عضو پیوسته
sympetalous
پیوسته گلبرگ
linked list
لیست پیوسته
sustained yield
بازده پیوسته
without intermission
پیوسته لاینقطع
flow chip
براده پیوسته
collateral measures
اقدامت پیوسته
connected measures
اقدامت پیوسته
permanent water level
تراز پیوسته اب
to be in a state of f.
پیوسته درتغییربودن
nid nod
پیوسته جنبیدن
insobriety
شرب پیوسته
inseparate
بهم پیوسته
nid nod
پیوسته جنباندن
to whittle at
پیوسته بریدن
incessant drinking
پیوسته گساری
vicinal
در همسایگی پیوسته
gamosepalous
پیوسته کاسبرگ
gamophyllous
پیوسته برگ
gamopetalous
پیوسته گلبرگ
indiscrete
بهم پیوسته
ex post
بوقوع پیوسته
contiguous
همجوار پیوسته
burst mode
حالت پیوسته
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com