Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 140 (7 milliseconds)
English
Persian
black light
تابش فرابنفش
ultraviolet radiation
تابش فرابنفش
Search result with all words
near ultraviolet radiation
تابش فرابنفش نزدیک
Other Matches
ultraviolet
فرابنفش
ultraviolet ray
اشعه فرابنفش
ultreaviolet spectrum
طیف فرابنفش
ultraviolet ray
اشعه ماوراء بنفش پرتو فرابنفش
glows
تابش
glinting
تابش
glowed
تابش
glints
تابش
lustre
تابش
glow
تابش
total radiation
تابش کل
shine
تابش
isodose
هم تابش
phosphorogenic
تابش زا
fulgency
تابش
erythema
تابش
eradiation
تابش
effulgence
تابش
effulge
تابش
coruscation
تابش
radiation of heat
تابش
radiational
تابش
radioactivity
تابش
irradiation
تابش
brilliance
تابش
shines
تابش
glinted
تابش
glitters
تابش
glittered
تابش
glitter
تابش
glint
تابش
emission
تابش
emissions
تابش
radiation
تابش
cosmic radiation
تابش کیهانی
sunshine
تابش افتاب
lustreer
تابش فروزندگی
radiation density
تراکم تابش
candescent
تابش یاگرما
radiation efficiency
راندمان تابش
bolometri
تابش سنجی
radiation field
میدان تابش
radiation hazard
گزند تابش
irradiancy
درخشندگی تابش
primary cosmic rays
تابش کیهانی
radiation constants
ثابتهای تابش
exciting radiation
تابش برانگیزاننده
radiant intensity
شدت تابش
polarized radiation
تابش قطبیده
heat radiation
تابش گرما
incidence angle
زاویه تابش
energy radiation
تابش انرژی
incidence plane
صفحه تابش
emissivity
تابش نسبی
plane of incidence
صفحه تابش
electromagnetic radiation
تابش الکترومغناطیسی
irradiance
درخشندگی تابش
background radiation
تابش زمینه
annihilation radiation
تابش نابودی
shines
فروغ تابش
shine
فروغ تابش
fluorescence
تابش ماهتابی
spectrum
گستره تابش
flash
تابش انی
flashed
تابش انی
flashes
تابش انی
visible radiation
تابش مرئی
sheen
تابش برق
irradiating
تابش دادن
irradiates
تابش دادن
irradiated
تابش دادن
irradiate
تابش دادن
soaking
تابش متعادل
cosmic rays
تابش کیهانی
irradiation
تابش دهی
thermal radiation
تابش حرارتی
anneal
پخت تابش
angle of reflection
زاویه تابش
radiation intensity
شدت تابش
angle of incidence
زاویه تابش
radiation laws
قوانین تابش
radiation loss
گمگشتگی تابش
wave radiation
تابش موج
thermal emission
تابش حرارتی
radiation pattern
الگوی تابش
radiometer
تابش سنج
soft radiation
تابش نرم
solarization
تابش افتاب
net radiation factor
ضریب تابش خالص
opalescence
تابش قوس و قزحی
planck's radiation law
قانون تابش پلانک
radiation of heat
انتقال گرمابوسیله تابش
polarized electromagnetic radiation
تابش الکترومغناطیسی قطبیده
kirchhoff radiation law
قانون تابش کیرشهف
bolometric magnitude
قدر تابش سنجی
blackbody radiation
تابش جسم سیاه
hard radiation
تابش یا پرتو سخت
flames
مشتعل شدن تابش
flame
مشتعل شدن تابش
glows
التهاب تابش گداختگی
glowed
التهاب تابش گداختگی
glow
التهاب تابش گداختگی
continuous background radiation
تابش زمینهای پیوسته
ionizing radiation
تابش یونیزه کننده
ionizing radiation
تابش یون ساز
dazzles
تابش یا روشنی خیره کننده
radioactive
پرتو افشان تابش دار
dazzled
تابش یا روشنی خیره کننده
dazzle
تابش یا روشنی خیره کننده
dazzling
تابش یا روشنی خیره کننده
accidentalism
اثرات تابش نورمصنوعی براشیاء
glared
تابش خیره کننده تشعشع
glare
تابش خیره کننده تشعشع
glares
تابش خیره کننده تشعشع
photon
تنها یک الکترون تابش شود
roentgen
واحد تابش تشعشعات یونیزه کننده
sunlight
تابش افتاب انعکاس نور خورشید
isodose
دارای تابش یا اشعه برابر هم شعاع
thermionic
مربوط به تابش الکترونها ازاجسام داغ
angle of incidence
زاویه بین شعاع تابش و عمود به صفحه
roentgenography
عکس برداری بوسیله تابش اشعه مجهول
radiation cooling
سرد شدن توسط تابش مستقیم از سطح
footcandle
واحد روشنایی برابر تابش نور در یک فوت مربع
delayed neutrons
نوترونهای تابش شده از یک هسته برانگیخته در یک پروسه رادیواکتیو
laser
[light amplification by stimulated emission of radiation]
لیزر
[تقویت نور به روش گسیل القایی تابش]
[فیزیک]
luminescence
پدیده نورافشانی جسمی پس ازقرار گرفتن درمعرض تابش اشعه
roentgenogram
عکسی که توسط تابش اشعه مجهول درست شده است
photoemissive
مادهای که در اثر روشنایی یانور از خود الکترون تابش میکند
airglow
روشنایی که در هنگام غروب به علت تابش افتاب به جوزمین پدید می اید
phototude
لوله الکترون دارای کاتد و اندکه بترتیب فوتون تابش وجذب می کنند
actinoelectric
اجسامی که دارای خاصیت تولید الکتریسیته در اثر تابش طول موجی متناسب با نورباشند
wein law
طول موج بیشترین شدت تابش حاصل از منبع جسم داغ با دمای مطلق نسبت عکس دارد
laser
هر روش تابش نور کوهرنت یا همسان توسط انرژی ذخیره شده در سیستم مولکولی یااتمی هنگام تحریک با سیگنال ورودی
lasers
هر روش تابش نور کوهرنت یا همسان توسط انرژی ذخیره شده در سیستم مولکولی یااتمی هنگام تحریک با سیگنال ورودی
rem
مقدار تابش یونیزه کننده که در صورت جذب توسط یک جسم همان تاثیرات فیزیولوژیکی را که یک رونتگن اشعه ایکس یاتابشهای گاما دارند خواهدداشت
hill shading
سایه زدن ارتفاعات و تپه هاروی نقشه رنگ کردن ارتفاعات در عکس جهت تابش نور خورشید
black body radiation
تابش جسم سیاه پرتو جسم سیاه
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com