Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
impressionability
تاثیر پذیری
Other Matches
cold working
شکل دادن به قطعات فلزی دردمای معمولی که باعث افزایش شکنندگی سختی واستحکام و کاهش خاصیت تورق پذیری یا مفتول پذیری ان میگردد
influenced
تاثیر
influencing
تاثیر
efficacy
تاثیر
impressiveness
تاثیر
effecting
تاثیر
influence
تاثیر
hank
تاثیر
hanks
تاثیر
influences
تاثیر
influence line
خط تاثیر
effected
تاثیر
sensation
تاثیر
effectiveness
تاثیر
adaphorous
بی تاثیر
forcefulness
تاثیر
semplice
بی تاثیر
influxes
تاثیر
effect
تاثیر
affection
تاثیر
sensations
تاثیر
forcibly
با تاثیر
influx
تاثیر
influence value
ضریب تاثیر
efficacy
درجه تاثیر
effectiveness
میزان تاثیر
influence value
ارزش تاثیر
size effect
تاثیر اندازه
radius of influence
شعاع تاثیر
wallydraigle
تاثیر پذیر
afair
تاثیر کردن
after-effect
تاثیر بعدی
after-effects
تاثیر بعدی
touched
تحت تاثیر
hit-and-run
<idiom>
تاثیر ناگهانی
aerating
در تحت تاثیر
aerates
در تحت تاثیر
aerated
در تحت تاثیر
aerate
در تحت تاثیر
impressing
تاثیر کردن بر
impresses
تاثیر کردن بر
impressed
تاثیر کردن بر
impress
تاثیر کردن بر
effectiveness
تاثیر بخشی
efficiency
درجه تاثیر
efficacity
تاثیر سودمندی
bear
تاثیر داشتن
bears
تاثیر داشتن
concerned
[by]
<adj.>
تحت تاثیر
affected
[by]
<adj.>
تحت تاثیر
field effect
با تاثیر میدانی
make an impression
تاثیر گذاشتن
inductive influence
تاثیر القائی
impressional
تاثیر کننده
impressible
تاثیر پذیر
coefficients
ضریب تاثیر
influencing
تاثیر کردن بر
efficacity
درجه تاثیر
influences
تاثیر کردن بر
influence
تاثیر کردن بر
influenced
تاثیر کردن بر
coefficient
ضریب تاثیر
counteracts
متقابلا" تاثیر گذاشتن
insalutary
تاثیر روحی بد اب و هوا
bacterization
تحت تاثیر باکتری
ship influence
تاثیر عبور کشتی
without prejudice
بدون تاثیر به اینده
edaphic
تحت تاثیر خاک
counteracting
متقابلا" تاثیر گذاشتن
counteracted
متقابلا" تاثیر گذاشتن
counteract
متقابلا" تاثیر گذاشتن
alcoholism
تاثیر الکل در مزاج
action
تاثیر اثر جنگ
actions
تاثیر اثر جنگ
cost effectiveness
تاثیر بخشی هزینه
impress
: تحت تاثیر قراردادن
impressed
: تحت تاثیر قراردادن
impressing
: تحت تاثیر قراردادن
impresses
: تحت تاثیر قراردادن
to be i. with an idea
فکری در کسی تاثیر نمودن
weather worn
تحت تاثیر هوا در امده
unbiased
تحت تاثیر واقع نشده
vulcanization
تحت تاثیر حرارت اتشفشانی
like water off a duck's back
<idiom>
بی تاثیر ،بدون تغیر عقیده
cost effectiveness analysis
تحلیل تاثیر بخشی هزینه ها
reacts
تحت تاثیر واقع شدن
iteraction
تاثیر چند چیز بر یکدیگر
infusive
دارای قوه نفوذ یا تاثیر
affected
تحت تاثیر واقع شده
reacting
تحت تاثیر واقع شدن
reacted
تحت تاثیر واقع شدن
apply
تاثیر گذاشتن یا لمس کردن
applies
تاثیر گذاشتن یا لمس کردن
photothropism
جنبش در تحت تاثیر روشنایی
bacterize
تحت تاثیر باکتری قراردادن
alcoholize
تحت تاثیر الکل دراوردن
import
دخل داشتن به تاثیر کردن در
imported
دخل داشتن به تاثیر کردن در
importing
دخل داشتن به تاثیر کردن در
applying
تاثیر گذاشتن یا لمس کردن
austral
تحت تاثیر باد جنوبی
react
تحت تاثیر واقع شدن
mountains influnce climate
کوه دراب و هوا تاثیر دارد
influence mine
مین حساس به تاثیر امواج رادیویی
photo electric
وابسته به تاثیر نورو الکتریک باهم
impressibly
بطوریکه بتوان دران تاثیر کرد
electrifying
تحت تاثیر برق قرار دادن
impressionability
امادگی برای تحت تاثیر قرارگرفتن
consumer appeal
تاثیر محصول روی مصرف کننده
biotecture
[معماری تاثیر گرفته از زیست شناسی]
to impinge on something
تاثیر منفی روی چیزی گذاشتن
electrify
تحت تاثیر برق قرار دادن
electrifies
تحت تاثیر برق قرار دادن
electrified
تحت تاثیر برق قرار دادن
biases
تحت تاثیر قراردادن تبعیض کردن
bias
تحت تاثیر قراردادن تبعیض کردن
actinic
دارای خواص پرتوافکنی مربوط به تاثیر شیمیایی
volcanize
تحت تاثیر حرارت اتشفشانی قرار دادن
public image
تاثیر علامت تجارتی روی ذهن مردم
proselytism
تحت تاثیر تبلیغات مسلکی واقع شدن
like hell
<idiom>
با تاثیر وانرژی بیشتر ،مغایر با حقیقت ،نه زیاد
water absorption
آب پذیری
bass response
بم پذیری
pliability
خم پذیری
deliquescence
نم پذیری
affect
لمس کردن یا تاثیر گذاشتن یا تغییر دادن چیزی
hall effect
شرح تاثیر میدان مغناطیسی روی جریان الکترون ها
affects
لمس کردن یا تاثیر گذاشتن یا تغییر دادن چیزی
machine address
مقدار یک عبارت که تحت تاثیر جابجایی در برنامه نباشد
fatigueability
خستگی پذیری
magnetic susceptibility
مغناطیس پذیری
magnetization
مغناطیس پذیری
feasibilty
امکان پذیری
finitude
پایان پذیری
observability
مشاهده پذیری
fabllibility
لغزش پذیری
mutabilty
تغییر پذیری
mutability
تغییر پذیری
movableness
جنبش پذیری
magnetization curve
خم مغناطیس پذیری
modifiability
تغییر پذیری
miscibility
امتزاج پذیری
mensurability
پیمایش پذیری
maintainability
نگهداشت پذیری
negotiability
انتقال پذیری
transferability
انتقال پذیری
flammability
اشتعال پذیری
livability
زیست پذیری
lability
تغییر پذیری
improvability
بهبود پذیری
inflammability
اشتعال پذیری
inexhaustibility
پایان نا پذیری
fusibility
گداز پذیری
indocility
تعلیم نا پذیری
indefeasibility
فسخ نا پذیری
hereditability
وراثت پذیری
justifiability
توجیه پذیری
flexibtlity
انعطاف پذیری
generalizability
تعمیم پذیری
intolerableness
تحمل نا پذیری
insatiability
سیری نا پذیری
infusibility
گداز نا پذیری
incontrovertibility
بحث نا پذیری
suspensive
اندروا پذیری
removability
عزل پذیری
reflexivity
انعکاس پذیری
reflexivity
بازتاب پذیری
reflexibility
انعکاس پذیری
reflectivity
بازتاب پذیری
reflectability
بازتاب پذیری
transmissivity
فرافرست پذیری
verifiability
اثبات پذیری
reconcilability
اصلاح پذیری
reactivity
واکنش پذیری
versatility
تطبیق پذیری
westernization
غرب پذیری
suggestibility
تلقین پذیری
reversibility
بازگشت پذیری
reversibility
برگشت پذیری
submissiveness
سلطه پذیری
solubility
انحلال پذیری
tangib
لمس پذیری
tenability
دفاع پذیری
serviceability
تعمیر پذیری
separability
تفکیک پذیری
transitivity
انتقال پذیری
transitivity
سرایت پذیری
self acceptance
خویشتن پذیری
selectivity
گزینش پذیری
scalability
مقیاس پذیری
ponderability
سنجش پذیری
polarizability
قطبش پذیری
permeability curve
خم مغناطیس پذیری
permeability
تراوش پذیری
permeability
نفوذ پذیری
permeability
نشت پذیری
perishableness
فساد پذیری
perishableness
فنا پذیری
perfectibility
کمال پذیری
perceptibility
ادراک پذیری
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com